ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

قدرت معنوی 7

قدرت معنوی
خاطرات یک شاعر و خبرنگار کانادایی از دیدار با امام خمینی

قسمت هفتم

مقدمه
در بهمن ماه سال 1360 «روبین وودزورث کارلسن» شاعر و خبرنگار کانادایی، سومین سفر خود به جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی را انجام داد و در این سفر موفق به ملاقات با امام خمینی در حسینیه جماران شد و لحظاتی نیز با بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی از نزدیک دیدار کرد.
کارلسن که در این دیدار به شدت تحت تاثیر جاذبه معنوی، روح بزرگ و شخصیت روحانی امام خمینی قرار گرفته بود، پس از مراجعت به کشورش خاطرات خود را به نگارش در آورد و از آن به عنوان زیباترین تجربه خود یاد نمود.
متن کامل این خاطرات در سال 1360 با عنوان امام و انقلاب اسلامی؛ سفری به بهشت و جهنم توسط انتشارات «آدم برفی» در کانادا منتشر شد و بخش مربوط به ملاقات وی با امام«ره» توسط مترجمی مصری به زبان عربی ترجمه گردید و در سال 1374 در ایران به چاپ رسید و سپس ترجمه فارسی این اثر با عنوان «زیباترین تجربه من» از روی متن عربی انجام و در سال 1377 در ایران منتشر شد. نسخه جدید این کتاب که توسط خانم «معصومه یوسفی» از روی نسخه اصلی انگلیسی آن به فارسی ترجمه شده به همراه نسخ انگلیسی و عربی آن، با همت پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی تدوین و بازنشر گردیده است. ویژگی ترجمه جدید در آنست که پاورقی‌های اضافه شده به آن، حوادث تاریخی را به طور مستند شرح داده است.
این خاطرات از آن جهت حائز اهمیت است که تاثیرپذیری این نویسنده کانادایی از امام خمینی به رغم آنکه مساله چندان منحصر به فردی نیست، اما در حقیقت آنچه کارلسن در اثر خود شرح داده، تجربه‌ای است که هزاران و بلکه میلیون‌ها انسان در مواجهه با جاذبه و گیرایی بی‌نظیر و ایمان استوار یکی از مریدان حقیقی اسلام داشته‌اند. و این نویسنده کانادایی توانسته است این تجربه را با فصاحت و شیوایی کلام بیشتری شرح دهد. علاوه بر این، این اثر سند ومدرک تاریخی معتبری محسوب می‌شود، چرا که تصویرگر عزم و اراده استوار مردم ایران نیز می‌باشد. اراده‌ای که سبب گردید با انتخاب و پیروی از چنین رهبری خارق العاده، توانستند نظام جمهوری اسلامی را در ایران بنا نهند و از آن در مقابل همه تجاوزها و دسیسه‌های شیطانی محافظت نمایند.
آنچه در چند شماره، از نظر شما خواهد گذشت، بخش‌هایی از این اثر است که عمدتاً مربوط به ملاقات کارلسن با امام خمینی و دلایل وی برای تاثیر جاذبه قوی و معنوی امام در روح و جان نویسنده است که به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی تقدیم شما خوانندگان گرامی روزنامه خواهد شد.
* * *
و...


قدیس مسلمان
به هر حال، علی‌رغم چهره سخت‌گیر و مصمم او و علی‌رغم پیروی سرسختانه و انعطاف‌ناپذیرش از عقاید مطلق اسلام، حس خوبی از بودن و حس خوبی از کمال حیات وجود داشت؛ من در حال دریافت چیزی بودم که در شرق آن را الهام و برکت حضور شخص روحانی می‌نامیدند و به معنای انرژی و قدرتی بود که از وجود یک قدیس، یا انسانِ آگاه متصاعد می‌شد، اما در این مورد به خصوص، به دلیل مفهوم جنجالی انقلاب، شاید بعد از محمد پیامبر، این اولین عرفان و مبارزه‌طلبی بود که به دنبال تغییرات سیاسی شدید منجر به انقلاب و جنگ شده بود و احتمال تغییرات کلی در سیاست‌های بین‌المللی کاملاً وجود داشت و به دلیل پیامدهای بین‌المللی فعالیت‌های امام خمینی، قدرت و هدف برتری در وجود این مرد جریان داشت.
یک قدیس یا رهبر هندو، نظم دنیوی را مختل نمی‌کند، راهبان و عارفان نیز اگرچه پیروان زیادی دارند اما فعالیت‌های آن‌ها صرفاً فرایندی از تزکیه و تغییر غیرسیاسی است، اما آیت‌الله خمینی علاوه بر تسلط بر تغییرات و نسبیت‌های تزکیه کامل، به دنبال انقلابی بود که زندگی تک تک انسان‌ها را در بر می‌گرفت، انقلابی که به سیاست واقع‌گرایانه جهان، ملل متحد، سی‌آی‌اِی،1 و تدابیر جنگی مسکو که تا این زمان تنها با غرب و «کاپیتالیسم»2 حاصل از «سوسیالیسم»3 و تئوری‌های انقلاب‌های «لنینیست مارکسیست»4 الحادی در کشمکش بود، سیلی محکی می‌زد. اکنون اصول محافظه‌کاری دینی که به راستی با وجود «افیون زده انسان‌ها»5 مواجه بود، مردم را با قدرت اساطیری و حقیقت دینی بیدار می‌ساخت.
این واقعیت که خمینی در نقطه مرکزی همه این رویدادها و علت اصلی به وجود آمدن آن‌ها بود و بینش او مشیت خداوند را به روشنی آشکار ساخت، نشان می‌داد که قدرت و جاذبه روحی او بسیار عظیم‌تر و موثرتر از مفهوم ظاهری آن بود؛ این‌جا سخن از قدیسی مسلمان است که دنیا را واژگون ساخته و اثبات نموده بود که دین می‌تواند نقشی حیاتی در پیامد وقایع جهان داشته باشد.
حتی برای انکار دینداری این انقلاب، یک موضع دینی وجود داشت؛ زیرا چنین نکوهشی خود بدان معنا بود که خداوند نمی‌خواست وقایع مهم جهانی که مطابق مشیت او نمی‌باشند، به اشتباه به او نسبت داده شوند. تنها خداوند می‌توانست این انقلاب را محقق سازد و این امر تنها زمانی رخ می‌داد که ملت ایران هم‌چنان در مقابل پیش‌بینی‌های پیشگویان سکولاری که بدون تردید، از تهدید اتحاد جماهیر شوروی یا تفکر جانشینی «سوسیالیست دموکرات»6 به جای خمینی به فکر فرو رفته بودند، ایستادگی نمایند.
طبیعتاً اگر مشاهدات و تعصبات من درست باشند، انقلاب اسلامی ایران به معنای واقعی کلمه به پیروزی خواهد رسید. ایران تحت تسلط اسلام شیعی باقی خواهد ماند و همه ملت از ارزش‌ها و اصول یک نظام دینی بزرگ دفاع خواهند کرد، و به مبارزه علیه ادعای ایدئولوژی بشردوستانه غربی و اصول «ماتریالیست»7 استدلالی علمی ادامه خواهند داد.
همه قدیسان، دانشمندان و یا رهبران برجسته، دارای یک ویژگی مشخص می‌باشند که من در موقعیت‌های مختلف به آن اشاره داشتم. اما ویژگی ممتاز یک شخصیت مذهبی آن است که او علاوه بر متبلور ساختن ویژگی‌های قدیسان و دانشمندان بزرگ در وجود خود، توان دگرگونی اساسی ساختارهای سیاسی جهان را نیز دارد.
انقلاب خمینی منطق جدلی تعارضات جهانی را برای همیشه تغییر خواهد داد. ابرقدرت‌ها به کشمکش‌های ایدئولوژیک خود ادامه می‌دهند اما این کشور استقلال و عدم وابستگی خود به غول‌های جهانی را حفظ خواهد کرد و ابعاد تازه‌ای از مبحث جهان آزاد و نظام دینی را نشان خواهد داد. هر چند علم و توسعه، وجود خداوند را از وقایع جهان حذف کرد اما اکنون به نظر می‌رسد که خداوند می‌خواهد به جایگاه خود بازگردد؛ و این امر غیرمنتظره و حیرت‌آور توسط بینشِ شخص آیت‌الله روح‌الله خمینی به وقوع پیوسته است، واقعه‌ای که تنها در وجود آرامش محض ـ یعنی بینش خمینی که آن را به صورت کاملاً صریح و شفاف که از ذهنش می‌گذشت، آشکار می‌ساخت ـ مرکزِ این طوفان اسلامی قابل درک بود.
سرچشمه انقلاب
پس از گذشت دقایقی به جز پاسداران انقلابی که در ساختمان نزدیک محل اقامت امام سکونت داشتند، من تنها کسی از حضار بودم که در حسینیه باقی مانده بود. همه شرکت کنندگان کنفرانس به اتوبوس‌های خود بازگشته بودند. جاذبه آن مکان موجب می‌شد تا چنین زمان طولانی آن‌جا بایستم و همهمه جمعیت در حال متفرق شدن را که نشان می‌داد باید به سمت اتوبوس‌ها باز گردم و این فضای پُر از قدرت و روشنایی را ترک کنم، نادیده بگیرم. اما گویی تمام مدتی که غرق احساساتم ایستاده بودم و در حقیقت از آثار معنوی به جا مانده از حضور امام خمینی لذت می‌بردم، در تمام این مدت تا وقتی که کاملاً از این احساس لبریز و خشنود گشتم، کسی مرا نمی‌دید.
دست بر قضا، پاسداران انقلابی در طول سخنرانی امام و سپس وقتی تنها در آن حسینیه ایستاده بودم و بدون خستگی و با احساس شعفی در قلبم به جایگاه امام خیره شده بودم، متوجه من و تاثیری که این تجربه بر من گذاشت و البته هنوز هم ادامه داشت، شده بودند. مترجمم «محمد عباس‌زاده» با آنان گفتگویی کرد و آن‌ها از این‌که می‌دیدند یک نویسنده غربی، مجذوب وجود مقدس رهبرشان شده است، ابراز خشنودی کردند.
می‌توانستم ببینم که آن‌ها حقیقت مطلق سرشت واقعی خمینی را درک و احساس می‌کردند و باور داشتند که این سرشت را خداوند تطهیر نموده و این حقیقت مطلق، سرچشمه انقلاب است. روشن بود که ابراهیم یزدی نتوانسته بود این حقیقت و در نتیجه مشکلات ناشی از آن را با جلوه‌های ظاهراً غیرمنطقی‌تر انقلاب درک کند. صورت پاسداران انقلاب از شور و شعف دیدن رهبر محبوبشان می‌درخشید و اکنون که متوجه شده بودند فرد دیگری ـ یک غیرمسلمان ـ نیز مانند آنان از این عشق لبریز شده است، بسیار خشنود بودند زیرا این امر، نشانه‌ای از حقانیت انقلاب، اسلام و همه حوادث فعلی ایران محسوب می‌شد.
آن‌ها خواستند با من مصاحبه کنند، من به سمت دیوار رفتم و در حالی‌که به دیوار تکیه داده بودم به سوالاتی که نه در مورد امام بلکه در مورد انقلاب می‌پرسیدند، پاسخ دادم. آری، موجی از احساسات پاک دوباره به وجودم بازگشت و از چشمانم سرازیر شد و شروع به شستشوی قلبم نمود و من احساس معصومیتی ناب را در وجود خود تجربه کردم. این ناب‌ترین احساسی بود که دو سال قبل در قبرستان بهشت زهرا تجربه کرده بودم، احساسی که همه وجودم را در بر گرفته بود و جملات گُنگ و ناقص من، بلیغ‌ترین پاسخی بود که می‌توانستم به سوالات بدهم. آن‌ها می‌دیدند که چه چیزی همه توجه مرا جلب کرده بود و با سکوت خود، با توصیفات من از وجود مقدس رهبرشان همراهی می‌کردند. سرانجام پس از همه این حوادث طبیعی و حتی می‌توانم بگویم وقایع عینی، در حالی‌که هنوز آرام آرام اشک می‌ریختم به افکاری می‌اندیشیدم که با این تجربه در من شکوفا شده بود.
هنوز جریانی از احساسات در قلبم جاری بود، اما به نظر می‌رسید می‌توانم توضیح دهم که تجربه آن روز، چگونه خاستگاه الهامات انقلاب را برایم آشکار ساخت. حقیقت درونی انقلاب، اکنون در درون من نیز وجود داشت و اگرچه در تقدیر من نبود که در ایران متولد شوم و به عنوان یک مسلمان برای انقلاب مبارزه کنم ـ انقلاب‌های دیگری با ویژگی غیراسلامی و شاید در مقیاس‌های کوچک‌تر وجود داشتند که وجودشان مانند این انقلاب ضروری می‌نمود؛ به عبارت دیگر، به نظر می‌رسد، خداوند گرایش‌های مختلفی را در مکان‌های مختلف به وجود می‌آورد؛ حتی بخشش یک فرد نیز، در کتاب مقدس چند معنا دارد؛ بنابراین اسلام تنها راهی نبود که خداوند برای رسیدن انسان به خود قرار داده بود ـ اما من در قلب خود به این انقلاب پیوسته بودم و تا آن‌جا که می‌دانستم این انقلاب منشایی پاک داشت؛ بنابراین باید خالصانه‌ترین دعاهایم را برای این انقلاب از خدا می‌خواستم.
مسئله پیچیده این بود که بدانیم در چه شرایطی ممکن است خداوند از جهانی شدن این انقلاب حمایت نکند. اما من کاملاً مطمئن بودم، حتی بدون آن‌که احساسم در مورد سرنوشت کاملاً متفاوت جهان غرب در این ماجرا تغییر نماید، می‌توانم قداست این انقلاب، قداست اسلام و قداست امام خمینی را درک کنم.
اما هنوز کشمکش‌هایی میان مبارزان ایرانی وجود داشت؛ جهاد درونی آن‌ها کامل نشده بود، بنابراین هنوز در دیدگاهشان انحرافاتی وجود داشت. آن‌ها هنوز حتی پس از تکرار سخنان امام خود، نیروی حقیقتی را که به دنبال انسجام جهان و به ویژه در گستره ملیت بود، کاملاً ساده می‌انگاشتند. گویا حداقل اکثریت آنان فاقد حس هم دردی، رحمت و خردمندی بودند و به همین دلیل نمی‌توانستند درک کنند که چگونه ممکن است شخصی کاملاً خالص و بسیار مترقی باشد و با این وجود بر این انقلاب پافشاری نماید. این انقلاب توسط عده مشخصی و برای ایران به وجود آمده بود و البته ممکن بود خاورمیانه را نیز در برگیرد؛ بنابراین، این بدان معنا نبود که همه مخالفان این انقلاب و یا مخالفان اسلامی شدن همه جهان، در دسته شرّ قرار گیرند.
تا جایی که می‌دانستم، حتی خداوند نیز تمایلی به حمایت مطلق از اسلامی شدن همه آفرینش خود نخواهد داشت. یک نکته کاملاً مشخص وجود داشت، که گرچه خداوند از طریق اسلام و تنها از طریق اسلام، به یکی از اساطیر خود جانی دوباره بخشیده بود. اما این فرضیه را که سکولاریسم شرقی یا غربی وجود خداوند را از همه وقایع جهانی حذف نمود تا حدودی تضعیف می‌نماید. درک این واقعه به عنوان معجزه‌ای تطهیر کننده، ضروری و نیرویی سرنوشت‌ساز برای احیاء معنوی بشریت، معمای بزرگی برای بیننده حساس این انقلاب ـ نویسنده ـ شده بود.
انقلاب اسلامی ایران نشان داد که تابع الگوی علت و معلولی سیاست بین‌المللی مدرن نیست، سیاستی که در آن احساسات الهی کاملاً حذف گردیده بود و مفهوم خدا در تجزیه و تحلیل وقایع جایی نداشت. اسلامی که امام و انقلاب معرفی می‌کردند، ساده‌ترین و سرسختانه‌ترین چالش در مقابل این تفکر بود، و سازش‌ناپذیری فوق‌العاده آن و خودداری از انجام بازی‌های سیاسی بر اساس قوانین «ماکیاولی»8 مهم‌ترین توصیف در مورد مفهوم و حقیقتی بود که از بینش انسان سرچشمه گرفته بود.
انقلاب اسلامی ایران موثرترین و نیرومندترین ابزار برای رسیدن به این شناخت، رویارویی و بیداری بود. حتی پیدایش دین محافظه‌کار در آمریکا، بخشی از تمایل آفرینش در این زمان بود، اگرچه احساس می‌شد مسیحیت پروتستان در مقایسه با آن‌چه در ایران اتفاق افتاده بود، نمونه کارآمد و اسطوره‌شناسی غنی‌ای نداشت و تفاوت میان رهبری جری فاول و امام خمینی، مشیت خداوند در ابراز این تفاوت و اهمیت آن را اثبات می‌کرد.
آن‌چه برای بسیاری از غربی‌ها مهم می‌نمود، این بود که گفته شود، این انقلاب به عنوان یک مدل اجتماعی در اروپا و آمریکای شمالی پذیرفته نشده است؛ و افراد در غرب با رضایت‌مندی بیشتری زندگی می‌کنند و از جزئیات ریز خلاقانه پایان‌ناپذیری در مورد تجربیات ذهنی و حالات فردی آگاهی دارند. شاید اسلام در زمان محمد بر همه جهان مسلط شده بود اما اکنون به دلیل اسطوره‌زدایی بشریت، همه چیز متفاوت شده بود؛ حقایقی وجود داشت که باید از اسطوره‌زدایی، خود بسندگی و بت‌های منیت استخراج می‌شدند.
اما هرچه این حقیقت وجود داشت، نظام منسجمی از براهین که پاسخی به این انقلاب دهد، وجود نداشت. بر اساس مفهومی اولیه اما اساسی، این انقلاب با رهبری کاملاً آگاهانه آیت‌الله روح‌الله خمینی، خالص‌ترین قیام معنوی جهان امروز بود. البته معیار ارزیابی انقلاب‌ها، مانند انقلاب نیجریه و انقلاب کوبا متفاوت است. با این همه، اثبات وجود حقیقتی غیرمادی در اساس شکل‌گیری آن‌ها باید اثبات گردد. اسلام و این انقلاب ابزاری برای اثبات این حقیقت بود و همه آن‌هایی که در گستره تحت تسلط آن زندگی می‌کردند، به طور غیر ارادی مجذوب قدرت اساطیری آن می‌شدند.
البته هیچ یک از این‌ها برای پاسداران انقلابی تکراری نبود. بیان این‌که حقایق زیادی وجود دارد، این‌که علاوه بر اسلام راه‌های دیگری نیز برای رسیدن به خدا وجود دارد، و این‌که اسلام یک حقیقت مطلق است. اما این‌که حقیقتی بخواهد برتری معنوی خود را در سرتاسر جهان جامعیت ببخشد، بدان معنا نیست که آن حقیقت، یک حقیقت مناسب و مفیدی است که می‌تواند از همه انسان‌ها بخواهد تا بالاجبار اسلام را به عنوان تنها حقیقت بشناسند.
از نظر یک مسلمان به ویژه مسلمانان ایران، پذیرفتن تفکر حقیقت کثرت‌گرا و نسبی بودن دستورات دینی اسلام و اتخاذ طرز فکری میانه‌رو در گسترش حقیقت اسلام، همه این‌ها قدرت ضروری انگیزه را تضعیف می‌نماید و در نتیجه انرژی مورد نیاز برای دستیابی به هدفی که اسلام برای جهان آورده بود را کاهش می‌دهد.
هدفِ آگاهی، تسلیم شدن در برابر آفریننده این جهان، حرکت و تکامل درونی انسان به سمت هماهنگی بیشتر با آفرینش، دستیابی به جاودانگی فردی به واسطه توسعه خویشتن انسان در وجود مطلق، با بالاترین مفهوم خود که اکنون در وجود امام تجلی یافته است، بود. اگر کسی حقیقتاً به سمت چنین هدفی در حرکت است، نباید نسبت به خاصیت متعالی نظام پرستش، تزکیه و اعمال ارائه شده توسط دین تردید نماید.
حتی خداوند نیز اراده‌اش را در این راه جاری ساخته است. از طرف دیگر، پس از آن‌که انسان حقیقت نیایش خداوند را لمس کند، مستقیما درک خواهد نمود که راه‌های زیادی به تعداد راه‌هایی که خداوند در گزینش پیامبرانش آشکار ساخته است یا ادیان مختلفی که تفاوت‌های اندکی با هم دارند، برای رسیدن به آن حقیقت مطلق وجود دارد. مسلماً اسلام نیز از این قاعده مستثنی نبود، اما به دلایلی خداوند این دین را برگزید تا اهمیت والای بُعد معنوی زندگی انسان را به او یادآوری کند و انقلاب اسلامی با توانمندی‌های امام خمینی به وقوع پیوست. هیچ یک از رهبران برجسته ادیان دیگر، حتی پاپ، از شدت و عظمت تقدسی که از وجود امام ساطع می‌گشت، برخوردار نبودند.
سخنان من با پاسداران انقلاب ضبط گردید و فکر می‌کنم آن سخنان طبیعی‌ترین اظهارات رضایت‌بخش و وسیعی بود که تا کنون پس از مشاهده یک منظره عالی و بسیار زیبا بیان کرده بودم.
--------------------
. سی‌آی‌اِی نام سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است که وظیفه جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات مهم درباره کشورها، حکومت‌ها، شرکت‌های اقتصادی و افراد خارجی را بر عهده دارد.
2. نوعی نظام اقتصادی سرمایه‌داری که بر اصول آزادی فردی در فعالیت‌های اقتصادی و حق مالکیت خصوصی بنا شده است.
3. نوعی نظام اقتصادی که بر اساس تقدم جامعه به فرد و اولویت منافع و مصالح اجتماعی بر منافع فردی بنا شده است.
4. اصطلاحی است که توسط ژوزف استالین برای توصیف ایدئولوژی سیاسی اتخاذ شده در حزب کمونیست اتحاد شوروی سابق ابداع شد. هدف لنینیست ـ مارکسیست‌ها، طبق خواست پیروان آن، انتقال دولت به دولت سوسیالیستی بود.
5. «دین افیون توده‌هاست» سخن کارل مارکس متفکر و اقتصاددان مُلحد آلمانی است. این جمله معمولاً چنین تعبیر می‌شود که دین چشم مردم را بر روی حقیقت وضع موجود می‌بندد و مردم را در برابر بهره‌کشی‌ها تسلیم می‌کند.
6. شاخه‌ای از سوسیالیسم و جنبش کارگری که با پذیرش اصل مردم‌سالاری برای دگرگونی‌های اجتماعی به بهبودخواهی باور دارد نه انقلاب.
7. ماتریالیسم یک مکتب فلسفی است که هستی و موجودات جهان را وجودی صرفا مادی می‌داند و منکر ماورای ماده است.
8. نیکولو برناردو ماکیاولی فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه نویس مشهور ایتالیایی است. او نویسنده کتاب معروف شهریار و نخستین اندیشمند و متفکر سیاسی غرب است که سیاست مدرن را در تضاد با سنت اخلاقی ـ مذهبی اروپای قرون وسطی بنیان نهاد.

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتظر،ولی دعای او

دیر کرده بود...                                (نظر آهاری)