ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

قدرت معنوی 5

قدرت معنوی
خاطرات یک شاعر و خبرنگار کانادایی از دیدار با امام خمینی  

قسمت پنجم
راز سر پوشیده
ممکن است امام به دلایل مشخصی، جهاد درونی موفق خود را از مردم پنهان نماید، اما گسترش تصاویر و شهرتش به عنوان شخصیت برتر این انقلاب، به طور ضمنی حاکی از آن است که او به مرتبه‌ای رسیده است که هم‌چون قطره‌ای در اقیانوس وجود مطلق خداوند در آمیخته است. آثار تحکم، احساس اراده‌ای سازش‌ناپذیر و جدیت صورتش نشان می‌دهد که رسیدن به این هدف تنها از طریق جهادی دائمی میسر بوده است. هدفی که جز با روی گرداندن فرد از دنیا و همه آرزوهایش به دست نخواهد آمد. و خمینی این دنیا را چنین تعریف کرده است: «انبوهی از آمال انسان که عملا دنیای او را می‌سازد و نه دنیای بیرونی با طبیعتی از خورشید و ماه که تجلی وجود خداوند می‌باشد.» دنیای بی‌آرمان، مفهومی فردی و محدود است که از نزدیک شدن انسان به قلمرو قداست و کمال پیشگیری می‌کند.
می‌دانیم که نزدیک شدن و نهایتاً رسیدن به خدا باید بالاترین مقصودی باشد که هر انسانی به دنبال آن است، زیرا به طور منطقی این همان چیزی است که خداوند برای انسان می‌خواهد، چون به فناناپذیری و سعادت ختم می‌شود، پس همان چیزی است که انسان برای خویش مطالبه می‌کند. خمینی در یکی از سخنرانی‌هایش روایتی از پیامبر اکرم نقل می‌کند: «هر کس که به خاطر خدا و پیامبرش از دیار خود هجرت نمود و سپس مرگ او را در آغوش گرفت، بر خداست که به او پاداش دهد.»

و...


به هر حال، روشن است که برای رسیدن به چنین هدفی به فداکاری زیادی نیاز است. هدف، تکامل انسان به سوی منشا همه شناخت‌های اصیل موجود است و حقیقت عینی، منحصرا به آن نور تعلق دارد، در حقیقت این نور اصالت وجودی ماست. بنابراین اگر ما تنها اثبات نماییم که حاضریم از بسیاری از نعمت‌هایی که خداوند در این جهان در اختیار ما قرار داده است، چشم‌پوشی کنیم، خداوند نیز بالاترین حد عشق خود را به ما پاداش می‌دهد.
و این دیدگاه، علت نکوهشِ «پوریتانیزم»2 خمینی است، یعنی سرسپردگی افراطی و بدون لذت به خدایی که خواهان از خود گذشتگی دائمی است. او اراده خداوند را از طریق قرآن و مبانی اخلاقی پیامبر و امامان چنین تفسیر نموده است که تنها راه رسیدن انسان به بالاترین حد وجودی خویش، ایمانی به همراه از خود گذشتگی دائمی است. اما این مسئله که آیا خداوند این جهان را منحصرا برای تعالی انسان خلق نموده و لذت‌های دنیوی برای اغوا و گرفتار کردن انسان در چنگال گناه می‌باشند، پرسشی است که از قرار معلوم تنها خداوند می‌تواند به آن پاسخ دهد.
به اعتقاد من راه‌های دیگری نیز برای رسیدن به خدا ـ وجودی الهی و مطلق ـ وجود دارد که ممکن است با امیال انسان سازگاری بیشتری داشته و نیازمند چنین انضباط و مراقبتی نباشد. به هر حال، این یک مسئله کاملاً روشن است که امام روح‌الله الموسوی الخمینی به هدف خود رسیده است، زیرا اگرچه او هنوز برای تکامل کشورش و برقراری برتری اسلام در سرتاسر خاورمیانه و بلکه همه جهان تلاش می‌کند، اما خود به جدایی کامل از همه هیجانات، اضطراب‌ها و کشمکش‌های درونی دست یافته است.
اگرچه انضباط و زهدمنشی عمیقی که در همه زندگی‌اش جریان داشت، در شخصیتِ انعطاف‌ناپذیرش و حتی در سیمای او منعکس می‌شد، اما عظمت کمالی که همه وجودش را در برگرفته بود، جای هیچ تردیدی در مورد پاداش و حقیقتی که بدان دست یافته بود، نمی‌گذاشت. از نظر نویسنده، امام خمینی هر آن‌چه که در کتاب مقدس اسلام وعده داده شده بود را منتشر کرد و آن‌چه که او منتشر کرد، امری مطلق در این جهان بود.
این سرچشمه جهان هستی بود ـ همان‌گونه که پیشتر گفتم، به تعبیر اسلام ـ که مسیر انقلاب را تعیین و عشق مردم را مشخص می‌کرد و خیزش دوباره اسلام را هدایت می‌نمود. به هر حال، هر چقدر هم که در غرب از خمینی انتقاد کردیم، هر چقدر هم که هم وطنان او که در تبعید بسر می‌بردند، این انقلاب را محکوم و برای از بین بردنش تلاش کردند، و هر چقدر هم که افرادی هم‌چون ابراهیم یزدی تاییدیه مشروط خود را در مورد حوادث جاری ایران صادر نمودند، جنبش اولیه توسط نیروی مطلقی اداره می‌شد که از وجود و بینش آیت‌الله خمینی نشات می‌گرفت.
همه نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و این حضور کنونی او ـ همان‌طور که گفتم، برای درک او حتی نیازی به گوش دادن به سخنانش در این ملاقات نبود ـ نشان از هم‌گرایی موفق جهاد بیرونی و جهاد درونی او داشت. اما خمینی تجسم عینی این وحدت ـ بنیانگذار یک جمهوری اسلامی، غلبه بر دشمنان خارجی، پیروزی اسلام در مناطق دیگر جهان و ایجاد حالت درونی یک‌پارچه و متحد که به معنای پیروزی خودِ برتر، بر خودِ ضعیف‌تر بود و محو گشتن فردیت در وجود خداوند ـ و این انقلاب، مصوبه آن وحدت بود.
تردید در بینش خمینی یا درک و سرسپردگی وی نسبت به اسلام، موجب از بین رفتن کامل این انقلاب و آینده اسلام در خاورمیانه می‌شد. من که بینش مشارکت بیشتر و حمایت ذاتی از جهانی که به سمت کمال خود در عالم صغیر انسانی در حرکت است و بنابراین تصدیق نهایی و غایی انگیزه اولیه غرب با تاکید و تکریم افراطی آن از فردیت و یگانگی شخصیت را رها نکرده بودم، نمی‌توانستم یک مسلمان باشم، نمی‌توانستم به جبهه انتقادات شدید و همه جانبه بر علیه علم «متافیزیک»3 و ارزش‌های غربی ملحق شوم، و حتی نمی‌توانستم همه بشریت را به اطاعت از قوانین سرسختانه اسلام توصیه کنم.
با این وجود، باید می‌پذیرفتم که هیئت مردی که در حسینیه در مقابلم نشسته بود، هیئت مردی بود که از همه مواهب خداوندی برخوردار است، و چون او تا این اندازه از همه چیز دست کشیده بود و همه زندگی خود را وقف ایمان مطلق به خداوند نموده بود، به نظر می‌رسید توانمندی‌های او از چنان قدرت، زیبایی و مرتبه والایی برخوردار است که می‌دانستم، قطعا رسیدن فرد به چنین هدفی ـ اگر به راستی رسیدن به آن امکان‌پذیر باشد ـ جز از راه ریاضت و زُهدنشینی ناممکن است.
می‌دانستم که خمینی با همه شرارت‌های دنیا مواجه بود. در سراسر جهان اسلام حادثه‌ای در حال رخ دادن بود که مسیر رویدادها را برای همیشه تغییر می‌داد. امام خمینی نقطه مقابل خصلت‌هایی مانند «سکولاریسم»4 بیرحمانه، لذت‌گرایی بی‌قید و بند5، و «اگوئیسم»6 افراطی بود که در غرب رواج داشت. به راستی اگر کسی نتواند عشق لبریز، قدرت، خلوص و جاذبه وجود این مرد هشتاد و یک ساله را درک نماید، فارغ از آن‌که آیا به اسلام ایمان آورده است، یا با انقلاب و خط مشی سیاسی امام خمینی موافق است، یا به راستی به خداوند ایمان دارد، باید گفت، او انسانی آهنین اراده و نفوذ ناپذیر است. مردی که اکنون به آسانی، بدون کمترین خشونتی در کلام، با تُن صدایی نسبتا آهنگین، با آرامش و حرارتی در کائنات که از وجود او سرچشمه می‌گرفت، برای ما سخنرانی می‌کرد.
همه پارادوکس‌هایی که توصیف کرده‌ام، آن‌جا بودند: جدیت، آرامش، زُهدپیشگی در چهره، استغنا در مهربانی، اراده‌ای مطلقاً سرسخت و در عین حال انعطاف‌پذیری بی‌پایان، حواسی جمع و در عین حال فراغتی کامل. انکار این راز سرپوشیده ـ تشخیص نزدیک یا دور بودن دیگر انسان‌ها از وجود خداوند ـ که نه تنها توسط رسانه‌های غربی، بلکه توسط همه سیاستمداران دنیا انجام می‌شد، بسیار غم‌انگیز است.
زیباترین حس
من و شاید هم، همه عارفان، قدیسان، دانشمندان و مبلغان ناامیدانه در این فضایی که به طرزی باشکوه، یک‌پارچگی زندگی، انسان و امام خمینی را متجلی می‌ساخت، درک خود را از دست داده بودیم. طبیعتا این هم بخشی از مشیت خداوند بود تا دیگران بتوانند بخش‌های افراطی‌تر توصیفات من از خمینی را تکذیب نمایند و حتی به این نتیجه برسند که من تحت تاثیر نیرویی شیطانی قرار گرفته بودم ـ همان‌گونه که هیتلر تحت تاثیر «نازیس»7 قرار گرفت، و یا پیروان «جانستون»8 که تحت تاثیر «جیمز جونز»9 کشیش قرار گرفتند ـ به هر حال، اعتماد من به تمایلات غایت‌شناسی سازمان یافته زندگی برای آگاه ساختن خود از مشیتی درست یا سازگار با تفکر «افلاطون»10 در مورد مفهوم خیر، آشکارا به من نشان می‌داد منظره‌ای که آن روز شاهدش بودم، نمایشی از بالاترین سطوح قداست و حقیقت است.
وقتی خمینی صحبت می‌کرد، قطع نظر از معنا، به ریتم و صدای کلام او گوش می‌کردم. هیچ نقصی در قدرت آگاهی و کمال قلبی او مشاهده نکردم. همه مدت زمانی که در جایگاهش نشسته بود، حضورش بر سیستم عصبی من حاکم بود و در همه این لحظات احساس می‌کردم بزرگ‌ترین عنایتی که ممکن بود به من اعطا شود، یعنی رشد و شکوفایی انسانیت در وجودم راه یافته است. بسیاری از خوانندگان از توصیفات من شوکه خواهند شد و حتی ممکن است از این کتاب صرف نظر نمایند، زیرا کاملاً روشن است که من همه واقع‌بینی خود را از دست داده‌ام، واقع‌بینی کاملی که پیش از ملاقات با خمینی در من وجود داشت. اما از نظر من، تحلیلی که از این تجربه ملاقات، ارائه داده‌ام، عینی‌ترین و واقع‌بینانه‌ترین بخش این کتاب است.
آخرین تجربه ذهنی من، رویارویی با آن حقیقت مطلق بود و تنها این مطلق می‌تواند به قلمرو ذهنیت‌ها، حقیقتی عینی ببخشد. من هرگز مسلمان نبودم، و هرگز مانند مسلمانان همه فرهنگ، فلسفه، هنر و ارزش‌های غربی را در تناقض با زندگی نمی‌دیدم. حتی نمی‌توانستم نسبت به مسائل غیراسلامی جهان ابراز انزجار نمایم. اما شخصیت کاملاً برجسته و ناب آیت‌الله خمینی تا ابد برای من قابل احترام خواهد بود، انسانی که نگاهی متعالی به ارزش‌های بشری و سرنوشت او داشت، انسانی که عظمت خداوند را آن‌گونه که در دین اسلام تجلی یافته بود، آشکار نمود. و مهم‌ترین پیامی که با همه وجودم در ایران دریافتم این بود که امام خمینی در غرب مورد تنفر و استهزا قرار می‌گرفت و این داستان بسیار شبیه داستان مسیح بود که «فریسی‌ها»11 به آزار و اذیتش می‌پرداختند و کلام او را به تمسخر می‌گرفتند.
-----------------------
. مولف آیه قرآن (سوره نساء، آیه 100) را اشتباها به عنوان حدیث رسول گرامی اسلام (ص) نقل کرده است.
2. زهدگرایی
3. مابعدالطبیعه یا متافیزیک شاخه‌ای از فلسفه است که به پژوهش درباره چیستی و کُنه وجود، زندگی و جهان به عنوان یک کل می‌پردازد.
4. نظریه‌ای مبتنی بر جدایی دین از سیاست
5. لذت‌گرایی، لذت‌پرستی، لذت‌باوری، یا هدونیسم مکتبی فلسفی است که لذت را ارزش غایی و مهم‌ترین پیشه انسان می‌داند.
6. خویشتن‌پرستی، خودخواهی و نظریه‌ای مبتنی بر این‌که اصل حیات در توجّه به نفس خویشتن است.
7. نوعی از فاشیسم که نژادپرستی هم به اصول آن افزوده شده است. آدولف هیتلر برجسته‌ترین عضو حزب نازی و رهبر آن بود.
8. واحد و موسسه کشاورزی واقع در جنگل‌های دورافتاده گوانا که توسط جیمز جونز و پیروانش احداث شد.
9. جیمز جونز کشیش ساکن ایندیانای آمریکا بود که افکار سوسیالیستی داشت و کلیسای خود را مستقل از فرقه‌های مسیحی اعلام کرد. او با وعده برابری سیاه و سفید، طرفداران زیادی پیدا کرد و پس از طرح نظریات خاص در زمینه مالیات، با پیروان خود به جنگل‌های گوانا در آمریکای جنوبی رفت و به همراه تمام پیروان خود دست به خودکشی دسته جمعی زد.
10. آریستوکلس ملقب به افلاطون دومین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یویان بود.
1. فریسیان یعنی جدا شدگان. علت نام‌گذاری این گروه یهودی به این نام را خارج شدن آن‌ها از مناطق تحت سلطه یهودیان فرقه صدوقی و یا دوری کردن آن‌ها از هر چیز ناپاک شرعی گفته‌اند. فریسیان بر خلاف دیگر فرقه‌های یهودی به تفاسیر تورات و شریعت شفاهی اعتقاد داشتند. این گروه همواره با حضرت عیسی(ع) و حواریون او در جنگ بودند، به طوری که قیافا کاهن بزرگ فریسی عیسی مسیح(ع) را مرتد اعلام کرد و به قتل او فتوا داد. حضرت عیسی(ع) آنان را مورد توبیخ قرار داده که نمونه‌هایی از آن در باب 23 انجیل متی آمده است

 

آدم در لحظه های نومیدی است که می نویسد               (آلبر کامو)