ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

قدرت معنوی 4

قدرت معنوی
خاطرات یک شاعر و خبرنگار کانادایی از دیدار با امام خمینی 

قسمت چهارم

اما من چنین دریافتم که این همه تنفر و انزجار از او، در حقیقت موجب تقویت انقلاب شده است و حقیقتاً او را قدرتمندتر ساخته است. او به دنبال جلب نظر دیگران، یا به دنبال قهرمان شدن و در حقیقت به دنبال هیچ نوع رضایتمندی شخصی نبود. او تلاش می‌کرد تا حقایق موجود در قوانین اسلام و الهامات پیامبر اکرم و رضایتمندی و جاودانگی حاصل از پیروی اسلام را به همه بشناساند. این عقاید آن‌چنان روشن و زلال هستند که برای هر وجدان بیداری، کاملاً بدیهی و قابل اعتماد می‌باشند. خمینی برای حقیقت می‌زیست و تصویر انسانی، یا بهتر است بگویم حضور فرابشری خمینی، تاثیر همه رهبران سیاسی دیگری را که تاکنون دیده بودم، در نظرم ناچیز می‌نمود.
اگرچه او مخالف سرسخت اصولِ کثرت‌گرایی، آزادی فردگرا، دولت دموکرات و فلسفه ذهنیت ناپایدار مانند عالم فرد بود، اما کسی نمی‌توانست این مسئله را انکار کند که او علی‌رغم سیمای جدی و اصول و قوانین سخت و انعطاف ناپذیرش، برجسته‌ترین نیروی انسجام و یک‌پارچگی بود. او نمونه کوچکی از حقیقتی بود که از اسلام سرچشمه می‌گرفت.
مسیح زمان
خمینی کسی نبود که بتوان با او در مورد مفهوم انتخاب فردی یا زیبایی مبتنی بر لذات جسمانی رقص باله صحبت کرد. اما نیرومندترین مرد در حوزه سیاست‌های بین‌المللی بود و حداقل در نگاه من او مسیح زمان بود. البته این به معنای مقایسه شخص خمینی با مسیح نیست بلکه معتقدم، او همان درستی، سازش‌ناپذیری و مقصد نهایی مسیح را دنبال می‌کرد. چگونه می‌شد که انسانی هیچ یک از تجربیات بشری را امتحان نکرده باشد، چگونه می‌شد که انسانی همه مزایای تجربی آزادی فردی را رد کند و چگونه چنین فردی می‌توانست تا این اندازه نظم و ترتیب کیهانی را در خود متبلور سازد.
آری، شاید از نظر خوانندگانی که استدلال‌های سنگسار کردن زناکاران یا اعدام همجنس بازان را غیرقابل قبول می‌دانند، تفاسیر و تعابیر من، بدترین شکل خود تحریفی محسوب شود، با این وجود، می‌خواهم این مسئله را روشن کنم که حداقل برای این‌که در مورد این انقلاب و دلدادگی عمیق بیش از نیمی از جمعیت کشور به خمینی، به نتایجی دست یابیم، بایستی اظهارات ایدئولوژیکی خمینی را از شاخص‌های ذاتی توانمندی‌های انسانی او جدا نماییم. توانمندی‌های خمینی از کلام یا اختیارات وی نشات نمی‌گرفت بلکه از کیفیت حیات او و واکنش کائنات به شخصیت منسجم او ناشی می‌شد.
علی‌رغم همه سخنان افراط‌گرایانه‌اش و خصومتش نسبت به ایالات متحده و انتقادات شدیدش به غرب، او هم‌چنان فراتر از مضمون گفته‌ها و نوشته‌هایش قرار داشت. نکته مهم آن است که دلسوزی و مهربانی ذاتی در قلب انسانی او جریان داشت در حالی‌که کمترین توجهی به جلب توجه دیگران نمی‌کرد. اگر یک کارگردان تئاتر یا تلویزیون، رفتار و سکنات آیت‌الله خمینی را می‌دید، بدون شک می‌گفت او هنرمندی است که توانسته است نقش مسیح یا امام دوازدهم را با حضوری باشکوه، اعتماد به نفس کامل و اراده‌ای استوار اجرا کند.
اکنون باید از این واژه‌ها فراتر بروم و بگویم: احساسی نسبت به امام خمینی در ذهن و قلب من رسوخ کرده بود، احساسی که باید آن را بسیار رضایت‌بخش و ترجیحا «عشق» بنامم. آری، این مرد با وجود صدور دستور اعدام‌های اسلامی با جدیتی راسخ در چهره، آسیب‌ناپذیری از احساسات شخصی، منشا عشقی بود که قلب مرا تطهیر نموده و آن را از سعادتی که تاکنون نمی‌شناختم، لبریز کرده بود.

و...


در حالی‌که آرام در جایگاهش نشسته بود ـ پیش از سخنرانی او، یکی از علما نطق تندی علیه ابرقدرت‌ها و پیروزی قابل پیش‌بینی اسلام ایراد کرد1 ـ متوجه شدم، که در صورتش و نوری که او را احاطه کرده بود غرق شده‌ام و در همان حال از نیرویی که به من قدرت و قوه ابتکار می‌بخشید، سرشار بودم. او منشا انرژی و احساسی بود که بر قلب‌ها غلبه می‌کرد و به جان‌ها اگر بتوان چنین گفت طهارت می‌بخشید. می‌خواستم وقتی امام را ملاقات کردم، بی‌غرضی انتقادی خود را حفظ کنم. خود را می‌شناختم و می‌دانستم که به تسلط انسانی دیگر بر خود تن در نمی‌دهم. می‌دانستم انسجام درونی‌ام با تجربه مشاهدات جدید، به آسانی مشوش نمی‌شود. اما در این مکان من همه مرزهای شخصیت مستقل خود را از دست داده و در حال کشف عواطف و ادراکات حسی پاکی بودم که کاملاً برایم ناشناخته بود. من این‌جا شیفته مرد پرهیزکار مسلمانی شده بودم که در همه جهان کمترین احتمال وجود داشت تا چنین فردی بتواند به یک روزنامه‌نگار غربی، حسی از رضایتمندی روحانی و خودآگاهی الهی را بچشاند.
اما من آن را تجربه کردم؛ امام خمینی همان حقیقت منحصر به فردی بود که می‌توانست بینش مرا افزایش دهد، قلبم را تطهیر سازد، به ذهنم شفافیت بخشد و به دنبال آن، حسی از جاذبه‌ای کاهش‌ناپذیر از خود در وجودم نهادینه سازد؛ جاذبه‌ای که اگرچه ممکن است دل مشغولی‌های اخیر به روی آن سایه افکنده باشد، اما هم‌چنان همه‌جا با من است.
درک انرژی قبرستان بهشت زهرا، دریچه‌ای از عواطفی ناب را به رویم گشود و این‌جا در حضور مظهر سرسختی و اسلام ستیزه‌جو، شخصیت من در حال شکوفایی بود؛ منظری از انسجامی روشن که خود را به بهشت می‌رساند. هیچ استعاره یا تشبیهی نمی‌تواند حسی از حقیقتی که در من جاری شده بود را معنا کند، زیرا آن‌چه آن روز شاهدش بودم، تنها ممکن بود در حافظه کائنات حک شده باشد. آن‌چه در قلبم تجربه کردم ـ مفهومی که خود را بی‌اختیار و به طور غیرقابل بازگشت در جانم نهادینه می‌ساخت ـ مهم‌ترین حقیقت این انقلاب و بلکه حتی مهم‌ترین حقیقت در مورد وجود همین تجربه بود.
به رغم همه این‌ها، انسان می‌تواند به چنان جایگاهی دست یابد که ادعا نماید به خالق خود متصل شده است. اگرچه امام روح‌الله الموسوی‌الخمینی را مجنون، موجودی هولناک، قاتل و دشمن آزادی و حقیقت نامیده‌اند، اما او بزرگ‌ترین شاهد از قدرت انسانی است که به انسجامی کامل رسیده و در این انسجام، عالی‌ترین نوع زیبایی و جاذبه فردی را به نمایش گذاشته است. از آن‌جایی که خمینی به راستی یک مرد خدایی بود، از آن‌جایی که به حقیقت اسلام عینیت بخشید و از آن‌جایی که حقیقتاً سزاوار عشق به شهادت شیعی بود، بر ما واجب است تلاش کنیم تا این انقلاب را درک نماییم و بفهمیم چرا خداوند چنین حقیقتی را به ما ارزانی داشته است؟
حقیقتی که این‌جا از آن سخن می‌گویم، حقیقتی در بطن آینده خاورمیانه است. اعتقاد من بر این است تا زمانی که فردی نتواند حقیقتی را که در این‌جا شرح داده‌ام بشناسد، نه هدف سرنوشت و نه نیرویی را که وقایع کنونی خاورمیانه را شکل می‌دهد، درک نخواهد کرد. از نگاه من تفاوت میان «جری فالول»2 و آیت‌الله خمینی هم‌چون تفاوت میان فروشنده خپل کتاب مقدس و «ژان باپتیست»3 است.
البته از آن‌جایی که هیچ اتفاق نظری در مورد ماهیت وجود خداوند و حتی وجود یا عدم وجود خداوند، وجود ندارد، بنابراین شانس رسیدن به یک اتفاق نظر جامع در مورد تجلی وجود خداوند در خودآگاهی یک انسان بسیار کم است، آفریده‌ای در جهان هستی که به دلیل انعکاس خودآگاهانه خود قادر به بیان و عینیت بخشیدن به والاترین وضعیت آگاهی است.
اگر خداوند همه چیز است، پس خدا عقل است. شرح‌های عارفان مسیحی، قدیسان شرقی و صوفیان ـ غیر از پیامبران ـ شواهد لازم برای شناختن انسان‌هایی که به حقیقت وجود خدا رسیده و کاملاً تسلیم اراده او می‌باشند، را روشن می‌سازد، زمام امور این افراد به دست عقلی است که به نظر می‌رسد اعمال دنیای بزرگ‌تری را برآورد می‌کند؛ اعمال فردی آن‌ها، دیگر تحت کنترل و اراده منیت آن‌ها نمی‌باشد. این فردیت به جامعیت رسیده است و ویژگی‌های جسمانی، ذهنی و عاطفی فرد ضرورتا منعکس کننده حقیقت جامعی است که در خودآگاهی او تجسم یافته است. آیا خمینی این معیارها را کسب کرده بود؟
وجود او آنقدر با این استانداردها مطابقت داشت که حتی اگر هیچ یک از چارچوب‌های مرجعیت دینی یا هیچ یک از معیارهای عرفانی و متعالی را نداشت، باز هم می‌توانستید، نیرویی سیل‌آسا، آرامشی تزلزل‌ناپذیر، عشق و شفقتی پایدار را در وجودش به نظاره بنشینید. آری در سیمای او جدیت و تا اندازه‌ای توجهی نفس‌گیر وجود داشت، اما حتی اگر از بیان علت آن چشم‌پوشی کنیم، باز هم هر کسی ضرورت این حالت چهره را درک می‌کرد، بدان معنا که سجایا و هیات وجودی او چنین حالتی از سیمایش را ضروری می‌ساخت. درست است، اگر انسانی به چنین توازنی با خداوند برسد، دیگر در مقابل علم و آگاهی خداوند سرکشی نخواهد کرد ـ خودِ منفی خنثی شده است ـ و سپس شیوه رسیدن به چنین جایگاهی در صورت و شخصیت فردی او منعکس می‌گردد.
عزیمت آیت‌الله خمینی به سمت تحقق ماهیت بی‌کران وجود خویش، یعنی هوشیاری نسبت به حقیقت مطلق و آگاهی محض، به واسطه لذت‌های بی‌دردسر و برخی روش‌های ساده و طبیعی تعالی میسر نشده بود، بلکه او با اراده‌ای بسیار نیرومند و شکست‌ناپذیر و ایمانی سخت و محکم نسبت به قوانین و آداب اسلام، به چنین جایگاهی نائل آمده بود. هر کسی با یک نگاه به خمینی در می‌یافت که او چگونه حتی از اولین نفس‌های پس از تولدش به عنوان یک نوزاد، همه زندگی خود را برای بالاترین هدف و در مسیر کامل‌ترین دین صرف کرده است.
او مانند قدیسان معروف هند، درست از ابتدای زندگی خود، فارغ از همه لذت‌های بیهوده دوران جوانی، در جستجوی روشنفکری بود تا هدفش را بر اساس هدف زندگی همه انسان‌ها و شناخت کامل خویشتن خویش متمرکز سازد. فردیت او هنوز وجود داشت و این فردیت به دلیل ماهیت مشروط و احتمالی خود نمی‌توانست به مطلقیت برسد، اگرچه اکنون فردیت او در آغوش آن مطلق جای گرفته بود و هدفش خدمت به این حقیقت مطلق بود، و من یقین داشتم که پیش از این چنین سیمای سازش‌ناپذیری از مطلق را درک نکرده بودم.
اگر خمینی که به عنوان سرمشقی از اسلام، نمونه‌ای از مسلمانان جهان و نماینده امام دوازدهم شناخته می‌شد، اگر چنین شخصی به آن نور مطلق یعنی جایی که فرد، در خدا محو می‌گردد، نرسیده است چگونه می‌توانیم به سخنان امام هنگامی‌که می‌گوید اسلام و همه پیامبران برای همین هدف آمدند، ایمان بیاوریم؟

چه بسا لذتی کوتاه که غصه های درازی را به دنبال خواهد داشت   (امام علی ع)