ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

قدرت معنوی 3

خاطرات یک شاعر و خبرنگار کانادایی از دیدار با امام خمینی

قسمت سوم

فوران سرمستی
انتظار ما برای ورود امام تقریبا چهل و پنج دقیقه طول کشید. علامت ورود امام کاملاً واضح بود، چند روحانی از در وارد شدند و به پیرمرد ریش سفیدی که پشت میکروفن منتظر بود، اشاره کردند که آن سردار مجتهد، امام و فرمانده پارسا هم اکنون خواهد آمد. همین که خمینی در آستانه در ظاهر شد، همه جمعیت به یک‌باره از جا برخاستند و فریاد زدند. «خمینی!» «خمینی!» «خمینی!» پر هیجان‌ترین اظهار شعف و ادای احترام قلبی به یک انسان بود که تاکنون شاهد آن بودم.
به نظر می‌رسید همه حضار تحت تاثیر فوران غیرارادی عشق و دلدادگی قرار داشتند و در عین حال با تک تک سلول‌های قلبشان اعتماد کامل خود به خدایی بودن و قابل ستایش بودن آن مرد را فریاد می‌زدند. به راستی باید بگویم که این فوران سرمستی و هیجان و انرژی که به امام خوش آمد می‌گفت، تنها واکنشی ساده به روش فکری او نبود، بلکه نوایی طبیعی و سرشار از تجلیل و ستایش بود که اقتدار و جاذبه تسلیم‌ناپذیری این مرد اقتضا می‌کرد.
همین که از در وارد شد، احساس کردم گردبادی از انرژی وزیدن گرفت و او با آن ردای قهوه‌ای، عمامه سیاه و محاسن سفید، گویی همه ذرات ساختمان را به حرکت درآورد و چنان توجهت را به خود جلب می‌کرد که هر چیز دیگری غیر از او، از جلوی دیدگانت محو می‌گردید. او طیف سیالی از نور بود که در ضمیر آگاه تک تک حاضران حسینیه رخنه می‌کرد. او همه تصاویری را که مخاطب پیش از دیدنش در ذهن خود ترسیم کرده بود را درهم می‌شکست. حضور او چنان برجسته بود که همه ادراک‌های حسی مرا به فراسوی مفاهیم و شیوه‌های تحلیلی زندگی‌ام برد.
امیدوار بودم بتوانم صرف نظر از توانایی‌های آشکار این مرد، شخصیتش را کاملاً بررسی کنم، انگیزه‌هایش را کشف نمایم و ماهیت اصلی وجود او را مورد کنکاش قرار دهم. قدرت، جذبه و برتری مطلق خمینی، همه مقیاس‌های ارزیابی مرا نابود کرد و من تنها انرژی و احساسی را درک می‌کردم که از حضور او در آن فضا منعکس می‌شد. تندبادی بود که در عین حال می‌توانستی آرامشی ژرف را در درونش به نظاره بنشینی؛ اگرچه سرسخت و تحکم‌آمیز، اما در عین حال آرام و پذیرا بود.
چیزی تغییرناپذیر و استوار در او وجود داشت و در عین حال، همین تزلزل‌ناپذیری، همه ایران را به حرکت وامی‌داشت. او یک انسان عادی نبود. در حقیقت هیچ یک از مردان بزرگی که تاکنون ملاقات کرده بودم، از جمله «دالایی لاما»،1 راهبان بودا و اندیشمندان هندو، شخصیت شگفت‌انگیز خمینی را نداشتند.
برای آنان‌که می‌توانستند ببینند و حس کنند، هیچ تردیدی در صداقت و ادعاهای او نبود؛ اگرچه برای افرادی مانند ابراهیم یزدی نامفهوم بود، اما از نگاه دوستدارانش، او به فراسوی شخصیت معمول یا غیرمعمول انسانیت و حقیقت مطلق رسیده و در حقیقتی مطلق سُکنی گزیده بود. این مطلقیت در فضای اطرافش، در حرکات بدنش، در اشارات دستانش، در چهره درخشان و ضمیر آرامَش هویدا بود.
و...


جای شگفتی نبود که چرا میلیون‌ها ایرانی و مسلمان در سر تا سر جهان این‌گونه به او عشق می‌ورزیدند. او شالوده عملی مفهوم سطوح بالاتر خودآگاهی را، حداقل برای من اثبات نمود. آری سرسختی، جدیت و عقاید مطلق‌گرایانه در وجودش موج می‌زد، اما با توجه به موقعیتی که در آن قرار داشت، همه رفتار و سکناتش کاملاً تحسین برانگیز می‌نمود. او فوق العاده‌ترین فردی بود که تاکنون دیده بودم.
پیش از خمینی، یکی از رهبران دینی سخنانی ایراد نمود2 و او با سکوتی بی‌آلایش و در آرامش تمام در جایگاهش نشسته بود. آرام و تنها در اقیانوسی از آرامش، با این وجود جنبشی زلال در جریان بود، حسی فعالانه در تکاپو و چیزی آماده آغاز نبردی دائمی بود. حضور او موجب شد همه انسان‌هایی که پیش از این در ایران ملاقات کرده بودم، پیش چشمم کوچک شوند. حتی وقتی سخنرانانِ دیگری در حال سخنرانی بودند، باز هم حضور او بر جایگاه مستولی بود.
همه نگاه‌ها به خمینی خیره شده بود اما کوچک‌ترین اثری از منیت، دستپاچگی و حتی شاید بتوان گفت نشانی از گفت و شنود درونی، یا افکار آشفته در وجود او دیده نمی‌شد. همه وجود او سرسختانه و البته به طور خود به خودی بر نقطه تمرکزی معطوف بود که هم از نظر زیباشناختی و هم از لحاظ معنوی با فضای فوق‌العاده‌ای که شاهدش بودیم، هم‌خوانی داشت. علی‌رغم عزمی سرسخت و مفهوم کاملی از صداقتی سازش‌ناپذیر، احساسی کاملاً آرام و مطبوع وجود داشت که اشارات ساده دستانش، صدای صاف کردن حنجره‌اش و توجه کاملش را نشان می‌داد.
صدها نفر از میهن‌پرستان و مسلمانان، بزرگی او را فریاد می‌زدند و عشق و دلدادگی کامل خود را نسبت به او اعلام می‌کردند، اما او هم‌چنان آرام و بی‌حرکت نشسته بود، او در چنان جایگاهی از تزلزل‌ناپذیری قرار داشت که فراتر از همه مرزهای شناخته شده‌ای بود که می‌شناختم.
ممکن است خوانندگان از توصیفات مبالغه‌آمیز من از این مرد شوکه شده باشند، اما باید بدانند که علی‌رغم همه چیزهایی که شنیده بودم و علی‌رغم همه شواهد ضد و نقیضی که پیش از این به دست آورده بودم ـ خشونت آشکار در کلام، فقدان هرگونه شوخ طبعی خلاقانه و غیره ـ تاثیر آنی و واقعی شخصیت امام خمینی بر مخاطب، با هیچ اندیشه و تصوری قابل مقایسه نبود.
قدرت درک مخاطب در مقابل او، کاملاً مقاومت ناپذیر بود. لحظه تولد نوزاد از شکم مادرش را تصور کنید، یا لحظه‌ای که شخص به شگفتی آفرینش جنین پی برده باشد، یا لحظه‌ای که فرد آگاهانه با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند، یا لحظه‌ای که برای اولین بار، قدرت منیت را کشف می‌کند، اساس چنین تجربیاتی، عامل تعیین کننده اولیه‌ای خارج از وجود فرد است. آن‌چه در این‌جا حکم‌فرما بود، ماهیت درونی حقیقتی است که این تجربه را متبلور می‌سازد.
آن‌چه برای من در صبح‌گاه چهارشنبه 21 بهمن 1360 در شمال تهران رخ داد، چنین تجربه‌ای بود. به نظر می‌رسید این تجربه ذهنی به واسطه مبنای قدرتمند خودآگاهی من، به عینیت رسیده بود. من به مرتبه‌ای از درک رسیده بودم که به طور طبیعی همه ادراکات حسی، افکار و عواطف لازم برای خودشناسی مرا تعیین می‌کرد. خمینی قدرتمند و استوار به دور از منیت و شکست‌ناپذیر بود.
در یک لحظه، تمام انگیزه‌های انقلاب را مشاهده کردم. کل تاریخ سرنگونی شاه، آهنگ شهادت و تمدن اسلام کُهنی را که موقتا بر سر غرب سایه انداخته بود، دیدم. آری همه این‌ها در وجود این مرد گرد آمده بود. او منشا حیات دوباره اسلام، خاستگاه انقلاب و مبدا همه قدرت کنونی انقلاب و اسلام در جهان بود.
مسلماً بدون وجود او، نظام سلطنتی هنوز پا برجا بود و اسلام که عاملی در سرنوشت سیاسی خاورمیانه محسوب می‌شد، کاملاً حذف می‌گردید. با دیدن خمینی با خود گفتم، کاملاً روشن است که اگر انقلاب ایران توانسته است حیات و انسجام خود را به دست آورد، بی‌شک به دلیل رهبری الهام‌بخش خمینی است. خمینی، خودِ انقلاب بود. آنان‌که آن‌چه خمینی نشان می‌داد ـ تمامیت زندگی بر اساس اسلام ـ را کاملاً درک و احساس کرده بودند، ناخواسته سرشار از عشق به اسلام، مشتاق به شهادت و دارای اراده گسترش اسلام در جهان شده بودند.
او کاملاً پاک و تزکیه شده بود و این امر نه به دلیل تصور ذهنی القا شده از جاذبه رهبری، بلکه از جوهره واقعی زندگی او نشات می‌گرفت و به واسطه هدفی که همه این شور و هیجان را خلق می‌کرد، کامل می‌شد. آری! خمینی نقطه مرکزی انفجار اسلامی بود. خمینی سرچشمه قدرت معنوی بود که در قلب همه مسلمانان خاورمیانه، یا حداقل مسلمانانی که قلبشان به طور فطری برای اسلام می‌تپید، جاری می‌شد.
هیچ‌گاه نمی‌خندید، صورت سرسخت او، عزم راسخش را نشان می‌داد؛ خداوند همه چیز را در اختیارش قرار داده بود و او همه زندگی خود را وقف خدمت به خدا کرده بود. چیزی برای خندیدن، سرگرمی و سرگردانی وجود نداشت. هدفش مشخص بود و او به نتایج قطعی این هدف یعنی رساندن اسلام به جایگاهی که نشان دهنده منشا الهی آن باشد، ایمان داشت. او برای اسلام زندگی می‌کرد، ابزاری برای خدمت به اسلام بود و هدفی جز احیای اسلام نداشت. به نظر می‌رسید شخصیت فردی او با هدف برتر جهان شمولی که داشت، در آمیخته بود.
هیچ آشفتگی ذهنی و یا هیچ نوع واکنش درونی نسبت به محیط اطراف، در وجود او نیافتم. آری، تنها چیزی که وجود داشت، الگوی ماموریتی بود که او را به بندگی خداوند وامی‌داشت. البته نه علم و نه روان‌شناسی نمی‌تواند صحت و سُقم این اظهارات را مشخص کند؛ در حقیقت این مشاهدات فراتر از همه ابزارها و تشخیص حقایق تجربی بودند. با این وجود، ممکن است کسی احساس کند که امواج مغزی این انسان، با گزیده‌ای از انسجام نیمکره‌ای همراه بود که با نمونه کشمکش‌ها، دوگانگی‌ها و ابهاماتی که ما انسان‌ها معمولاً با آن‌ها مواجه هستیم، متفاوت است. این مرد هشتاد ساله، از نظر فیزیولوژیکی کاملاً تندرست، کارآمد و بدون هرگونه عملکرد و انرژی تلف شده‌ای بود. همه سکنات او، از حرکت دستانش تا دهان گشودن و صحبت کردنش حاکی از بینشی عمیق بود. او کاملاًً یک‌پارچه بود و چنین حسی را به مخاطب خود القا می‌کرد که نه تنها کاملاًً بر نفس خود مسلط است، بلکه این تسلط را تحت کنترل خداوند قرار داده است.
ممکن بود کسانی نیز چنین احساس کرده باشند که او در بندگی خداوند تنها دچار توهم شده است؛ و یا شاید به راستی به همان عنایتی نائل آمده است که موضوع مورد بحث میان من، ابراهیم ایزدی و پروفسور لبنانی بود. و او آن‌جا نشسته بود، شاید منفورترین مرد پس از تمدن «هیتلر»3، با این وجود مطلقاً عوام فریب به نظر نمی‌رسید. این مرد در چشم دیگران حداقل مانند یک پیامبر «عهد عتیق»4 جلوه می‌نمود؛ موسایی اسلامی، که آمده بود تا فرعون را از سرزمینش بیرون کند.5
فکر می‌کردم نفرت و افکار بسیار منفی میلیون‌ها انسان از آیت‌الله خمینی طی این سال‌ها، خصومت بسیار عمیقی در وجود او ایجاد کرده است، اما علی‌رغم همه آن تنفرها، به نظر می‌رسید این نیروی مخرب هیچ خللی در شخصیت او وارد نکرده بود. شخصیت او آنقدر قدرتمند بود که می‌توانست در برابر این انرژی مخرب پایداری کند؛ و حتی آنقدر نیرومند بود که می‌توانست خود را از این تهدیدها رها سازد، در حالی‌که اکنون علاوه بر هزاران بلکه میلیون‌ها نفر از هم وطنان او6، صدام حسین و حکومت‌های سلطنتی منطقه نیز در مقابل او ایستاده بود      

ادامه دارد


----------------

هیچ کس نزند بر درخت بی ثمر سنگ