ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

قدرت معنوی 2

قدرت معنوی

 

   

خاطرات یک شاعر و خبرنگار کانادایی از دیدار با امام خمینی 

قسمت دوم

مقدمه

حداقل در پنج یا شش ایستگاه، مورد بازرسی بدنی قرار گرفتیم تا از ورود هرگونه سلاح یا شئ خطرناکی که زندگی رهبر محبوب ایران و جمهوری اسلامی و مورد تنفر غرب1 را تهدید کند، پیش‌گیری شود. در همان ایستگاه اول اعلام شد، همراه داشتن هرگونه شیءای حتی خودکار، دوربین و هر وسیله دیگری ممنوع است. در حالی‌که به سرعت از مسیری شبیه یک راهروی پُر پیچ و خم می‌گذشتیم، اشتیاق مدعوین برای به دست آوردن یک زاویه دید مناسب نسبت به مکان سخنران را می‌دیدم، در حالی‌که چاره‌ای جز رفتن نداشتیم، متوجه بودم که بسیاری از ما با شتاب قدم بر می‌داریم تا بهترین مکان برای نشستن را به دست آوریم. فضایی آکنده از روشنی، بیداری و سر زندگی را احساس می‌کردم، فضایی که با نقاط دیگر تهران متفاوت بود و سرشار از انرژی و جنب و جوش، حیات و نوع خاصی از آگاهی بود.
آیا این امر، معلول حقیقتِ شخصی به نام آیت‌الله خمینی بود یا از نگرشی نشات می‌گرفت که قدرشناسی مردم نسبت به خمینی را توصیف می‌کرد؟ در آن لحظه احساس کردم که پاسخ، هر دو گزینه را در بر می‌گیرد، زیرا هنوز بر این باور بودم که حسی کاملاً متفاوت در آن فضا جریان داشت. این فضا کاملاً با رخوت و دل مردگی که در خیابان‌های تهران احساس کرده بودم، متفاوت بود. این‌جا در این راهروهای منتهی به حسینیه، در ساعات اولیه صبح ـ ساعت تقریبا هشت صبح بود ـ صدها نفر از پاسداران انقلابی، شهروندان معمولی و روحانیون، همه بخشی از نگهبانان و کارکنانی بودند که به دور مدار خورشید وجود خمینی حرکت می‌کردند. می‌توانستم اشتیاق آن‌ها را در انجام وظایف خود ببینم و این همان نقطه‌ای بود ـ همان‌گونه که در میدان نبرد مشاهده می‌شد ـ که نیروی حیات‌بخش انقلاب را آشکار می‌ساخت. به راستی فکر می‌کردم به سرچشمه اصلی انقلاب دست یافته‌ام، فضایی کاملاً هماهنگ از احساساتی که ظاهراً با اصول و حقایق اساطیری انقلاب همراه بود.
و...


ایران در آستانه جنون خطرناکی قرار داشت و عامل این جنون شدید کسی نبود جز همان مردی که قرار بود تا لحظاتی دیگر با او ملاقات کنم. آیت‌الله خمینی قبل از آغاز مخالفت‌های مشترکِ مخالفان رژیم که موجب شدّت خصومت نسبت به او گردید، به دلیل ارتباط نزدیکش با واقعه ربودن چند دیپلمات آمریکایی بی‌گناه، مورد انزجار شدید ایالات متحده بود.2
در آن زمان هنوز نیروهای زیادی در ایران از خمینی حمایت می‌کردند؛ اگرچه در پی اعدام‌ها و آزار و اذیت مخالفان رژیم، اکنون آتش انزجار از خمینی، حتی در قلب کسانی که پیش از این علیه شاه به مبارزه برخاسته بودند، یعنی همان ایرانیانی که به دولت موقت خدمت می‌کردند و در حقیقت تا همین شش ماه قبل به خمینی وفادار بودند، شعله‌ور بود.3 حالا قرار بود شخصا، شخصیتی را ملاقات کنم که اراده‌اش بر ایران حکم‌فرما بود و خط مشی سیاسی او ـ اگرچه آن را به خدا نسبت می‌داد ـ موجب آشفتگی‌های فراوانی در ایران و نگرش منفی غرب به این کشور شده بود.
نجواهای انتظار
مکانی در ردیف جلوی حسینیه به دست آوردم؛ صندلی خمینی که پارچه سفیدی روی آن کشیده شده بود، بر روی سکویی در بالای سر ما که بیش از دو متر از کف حسینیه فاصله داشت، قرار گرفته بود. وقتی وارد حسینیه شدیم پیرمرد ریش سفیدی ما را بازرسی کرد، میکروفن را تنظیم نمود و سپس با آرامش منتظر علامت ورود امام از در بسته سمت راست سکوی محل سخنرانی شد. حسینیه از نجواهای انتظار سرشار بود و هرازگاهی یکی از حضار عبارتی از قرآن یا شعاری را با صدای بلند فریاد می‌زد و سپس صدها نفر از مسلمانان و پاسداران انقلابی حاضر در حسینیه او را همراهی می‌کردند. سیگار کشیدن در حسینیه ممنوع بود و نگرش احترام‌آمیزی که بین حضار نسبت به ورود امام حکم‌فرما بود، فضایی را ایجاد می‌کرد که با حال و هوای معمول ایران کاملاً متفاوت بود.
همین‌که نگاهم به جایگاهی افتاد که خمینی صدها سخنرانی خود را در آن ایراد کرده بود، چشمانم آرامشی عینی، خلوص و طراوت حقیقی را مشاهده نمود که در آن فضا معلق بود، یا به بیان دقیق‌تر طیفی از انرژی ناب و شفاف که به نظر می‌رسید با آن‌چه در هتل محل اقامتمان و با هر فضای دیگری که در سفرهای قبل خود به ایران تجربه کرده بودم، متفاوت بود. حتی مساجد نیز چنین خاصیت و چنین انرژی یک پارچه‌ای را در خود انعکاس نمی‌دادند، با این همه، آیا امام انسانی روشنفکر بود، یک صوفی حقیقی و یا حتی چیزی بیش از آن؟
همه نشانه‌ها حاکی از اشتیاقی شدید به وقوع حادثه‌ای در این حسینیه بود، چیزی ماورای هر چیز دیگری در ایران و خارج از این حسینیه در حال رخ دادن بود، تنها احساسی که به نظر می‌رسید تا اندازه‌ای به آن شبیه باشد، احساسی بود که در خط مقدم جنگ و سپس هنگام قدم زدن در قبرستان «بهشت زهرا»4 تجربه کرده بودم. تنها دلیلی که می‌توانستم این احساس را توجیه کنم، این فرضیه بود که شاید مفهوم شهادت، واقعی است، یعنی جدایی ناگهانی و مقدس روح از بدن و عروج روح به بهشت به دلیل نیت پاک شهید، انرژی مقدسی را ساطع می‌کند، انرژی‌ای که خداوند آن را به شهید ارزانی داشته است. هوایی که در اطراف جایگاه مخصوص خمینی احساس می‌شد، جوی زنده و پر طراوت بود. این‌جا به جای تنفر و انزجار، جوی از هماهنگی و هم‌آوایی برقرار بود.
در حالی‌که منتظر ورود امام بودیم، تصاویری از یک کودک فلسطینی ـ لبنانی که والدینش در حمله‌های هوایی اسرائیل کشته شده بودند و به دستور خمینی، دولت ایران این کودک را به فرزند خواندگی پذیرفته بود به همراه سرودهای انقلابی مختلف به زبان عربی نمایش داده شد. گروهی تقریبا صد نفره از دانش آموزان ایرانی دبیرستان‌های اسلامی در مقابل ما و درست زیر سکوی محل سخنرانی امام صف کشیدند و برای ما سرودهای دسته جمعی اجرا کردند.5
آن‌ها برای گوش دادن به سخنرانی امام دعوت شده بودند و در حالی‌که آموزگاران آن‌ها تلاش می‌کردند تا محل استقرار و نحوه ایستادن آنان را مرتب کنند، با یونیفورم‌هایی شبیه لباس ملوانان ـ کلاه آبی و پیراهن سفید ـ با آرامش ایستاده بودند. ظاهراً خمینی هر روز با افراد و گروه‌های وابسته به انقلاب ملاقات می‌کرد. او بخصوص به ملاقات با کودکانی که والدین آن‌ها در حمله‌های هوایی موشک‌های اسرائیلی به پناهگاه‌ها کشته شده بودند، علاقمند بود. آنان مردم مظلومی بودند که بدون هیچ گناهی مورد ظلم متجاوزان قرار گرفته بودند؛ بنابراین براساس اصول اخلاقی اسلام و انقلاب باید از آنان دلجویی می‌شد.6
تنها تجلی شرارتی دیگر می‌توانست این کودکان را یتیم کند. مردم فلسطین قربانی امپریالیسم آمریکایی بودند، زیرا این سلاح‌های آمریکایی بود که والدین این کودکان را به خاک و خون می‌کشید. همه چیز میان خیر و شر تقسیم شده بود؛ در همه منازعات جهان، مظلوم در مقابل ظالم قرار دارد. این کودکان لبنانی، نماد آن منازعات و نماد تمایزات اخلاقی ضروری برای حمایت از انقلاب و حفظ اساس مطلق‌گرایی آن بودند. بدون وجود حقیقت شر، نمی‌توان وجود نقطه مقابل آن یعنی خیر را تثبیت نمود.
شاید ایرانی‌ها نمی‌توانستند خود را پاک و خالص بخوانند، اما انگیزه اسلامی آن‌ها پاک بود و بنابراین دشمن آن‌ها مسلماً شر محسوب می‌شد. چطور می‌توان گفت که تنها خدا می‌تواند با شر مقابله کند؛ وقتی شر وجود دارد، آن‌چه با آن مقابله کند خیر خواهد بود. ایرانی‌ها چنین اندیشه‌ای را از رهبر خود آموخته بودند که هیچ چیز، نه تمایزات «ابراهیم یزدی»7 و نه مقاومت «مجاهدین»8 نمی‌توانست مانع وفاداری پیروان «خط امام»9 به این دسته‌بندی سیاه و سفید از احکام اسلامی شود، زیرا تنها در این صورت می‌شد حکایت خیر در مقابل شر را به تصویرکشید.
------------------------
. منظور نویسنده تنفر غرب یا سیاستمداران غربی از امام(ره) است.
2. در دوران رژیم پهلوی، آمریکایی‌ها نفوذ فوق‌العاده‌ای در ساختار حکومت ایران داشته و همه‌کاره آن محسوب می‌شدند. با شروع نهضت اسلامی، آمریکا برای حفظ منافع خود با تمام قدرت از شاه حمایت کرد و با فراری شدن شاه او را در پناه خود گرفت. انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و سفارت آمریکا به محلی برای جاسوسی و برنامه‌ریزی علیه انقلاب تبدیل شد. امام خمینی(ره) اقدامات آمریکا را محکوم کرد و خواستار استرداد شاه شد. دانشجویان دانشگاه‌های تهران، پلی تکنیک، صنعتی شریف و ملی (شهید بهشتی) که بعدها به دانشجویان پیرو خط امام شهرت یافتند با الهام از بیانات امام، در تاریخ 13/8/1358 به طرف سفارت آمریکا در تهران حرکت کرده و آن را تصرف کردند و بیش از 50 نفر از اعضای فعال آن را به گروگان گرفتند. امام یک روز پس از این واقعه طی سخنانی آمریکا را شیطان بزرگ و سفارتخانه آن را لانه جاسوسی نامید و اشغال آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اسلامی ارزیابی کرد. پس از اشغال لانه جاسوسی و ناکام ماندن اقدامات گسترده آمریکا برای آزادسازی گروگان‌ها، عملیات نظامی در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفت و در تاریخ 5/2/1359عملیات پنجه عقاب برای رهایی گروگان‌ها آغاز گردید، اما در صحرای طبس با شکست کامل روبرو شد. پس از ناکامی در این عملیات، آمریکایی‌ها با همکاری گروهی از سلطنت‌طلبان فراری مقیم اروپا و دولت بعث عراق، طرح کودتای نوژه علیه نظام اسلامی را تدارک دیدند که کشف و خنثی شد. سرانجام محمدرضا پهلوی در تاریخ 5/5/1359 در قاهره مُرد و امام چگونگی حل مسئله گروگان‌ها را به مجلس واگذار کرد. مجلس کمیسیون ویژه‌ای برای این موضوع تشکیل داد و با تصویب شروطی پس از 444 روز گروگان‌ها را آزاد و موضوع لانه جاسوسی را خاتمه داد.
3. قضاوت‌های نویسنده ناشی از ارتباطات و کانال‌های اطلاعاتی یک سویه او با عوامل حزب «نهضت آزادی ایران» است.
4. «بهشت زهرا» نام بزرگ‌ترین آرامستان ایران است که در جنوب تهران واقع شده است. در قطعه 33 بهشت زهرا تعدادی از مبارزان مشهور که در درگیری با رژیم پهلوی شهید شده بودند، دفن شده‌اند. ده قطعه از بهشت زهرا محل خاک سپاری شهدای جنگ ایران و عراق است. آرامگاه شهدای هفتم تیر در قطعه 24 و حرم مطهر امام خمینی(ره) در غرب بهشت زهرا قرار دارد و قطعه هنرمندان و نام‌آوران بهشت زهرا نیز ویژه شخصیت‌های سرشناس است.
5. در این دیدار ابتدا کودکان لبنانی چند سرود به زبان عربی اجرا کردند، سپس حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالمجید معادیخواه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت به ایراد سخنرانی و ارائه گزارشی پرداخت.
6. امام خمینی(ره) در آغاز همین سخنرانی که نویسنده نیز در آن حضور داشت، فرمودند: «من از عموم آقایانی که از کشورهای اسلامی مختلف آمدند و از نزدیک وضع ایران را تا اندازه‌ای مشاهده کردند و با احساس این معنا را کردند که جمهوری اسلامی در دنیا مظلوم است، از آن‌ها به طور عموم تشکر می‌کنم و خصوصا، از این اطفال عزیزی که از لبنان آمده‌اند و وارث شهدایی و بازماندگان آن‌ها بالخصوص تشکر می‌کنم و از خداوند تعالی سعادت و سلامت همه را خواستار و امیدواریم که این جمهوری اسلامی به همان طوری که در ایران تحقق پیدا کرد، در همه کشورهای اسلامی تحقق پیدا بکند.» صحیفه امام(ره)، ج 16، ص 33
7. دکتر ابراهیم یزدی از فعالان سیاسی و دبیر کل حزب نهضت آزادی ایران است.
8. سازمان مجاهدین خلق در سال 1344 تاسیس شد و پس از چند سال کار مطالعاتی در زمینه‌های سیاسی و ایدئولوژی، در سال 1349 وارد فاز نظامی گردید. از سال 1352 تا 1354 تغییراتی در این سازمان انجام شد که آن را تبدیل به یک سازمان مارکسیستی کرد. این سازمان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی منافقانه با انقلاب و رهبری آن برخورد کرد و از سال 1360 وارد فاز مبارزه نظامی با نظام جمهوری اسلامی شد. مجاهدین به دلیل ترور، انفجار و کشتار مردم ایران و پیوستن به صدام در جنگ تحمیلی به منافقین شهرت یافتند.
9. خط امام اصطلاحی است که در اوایل انقلاب توسط حزب توده به عنوان نوعی از ایدئولوژی استفاده شد. پس از آن گروه‌های پیرو امام خمینی(ره) از این اصطلاح برای معرفی خود استفاده کردند. از جمله «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام»، «ائتلاف نیروهای خط امام»، «مجمع طلاب خط امام» و...

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها           (حافظ)