ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

 

عوامل انحطاط و سقوط جوامع

استاد مطهری در سال 1352 یعنی 42 سال پیش در سخنرانی‌ای در روز عاشورا – که در کتاب پانزده گفتار به چاپ رسیده است - نقش حادثه کربلا را در تحول تاریخ اسلامی مورد تأمل و بررسی قرار می‌دهد. استاد در ریشه‌یابی علل قیام سیدالشهداء(ع) به بیان عوامل انحطاط و سقوط جامعه‌ای می‌پردازد که تنها 50 سال با انقلاب دوران‌ساز و تاریخی رسول اکرم(ص) فاصله دارد. شهید مطهری این عوامل و عناصر را منحصر و مختص به جامعه نوپای سال 61 هجری قمری نمی‌داند، بلکه از آنها به عنوان عواملی کلی یاد می‌کند که بروز و ظهور آنها در هر جامعه‌ای و در هرعصر و زمانی، نشانه اضمحلال و فروپاشی آن جامعه به شمار می‌آید. 

 

نکته حائز اهمیت این است که این عوامل، عوامل درونی و خانگی به حساب می‌آیند و زمانی تأثیر مخرب خود را به جا می‌گذارند که تیغ عوامل خارجی در اسقاط یک نهضت و انقلاب کند شده است و حال دشمن خارجی برای انحراف و استحاله و تغییر هویت آن انقلاب و نهضت به کارآیی و تأثیر عوامل درونی دل می‌بندد و نقشه‌ها و توطئه‌های خود را در این مسیر سمت و سو می‌دهد. 

 

اولین عنصر در این نظریه‌پردازی، عنصر ظلم و بی‌عدالتی است: «یک امت آنگاه قابل بقاست که روابط افراد و گروهها با یکدیگر براساس عدالت و رعایت حقوق واقعی انسانها و گروهها باشد. قانون، قانون عادلانه باشد و عادلانه هم در میان مردم اجرا شود». (پانزده گفتار، ص 312)

 

عامل دوم از دیدگاه استاد مطهری «فساد اخلاق» و نمونه عینی و شاهد زنده آن «اندلس» اسلامی (اسپانیای فعلی) است که استعمار غرب با نقشه ترویج فساد جنسی در آن سرزمین، جوانان مسلمان را ابتدا در بعد اخلاق و سپس اراده و اندیشه به تباهی کشاند و در نتیجه عنصر مقاومت و ایستادگی در برابر غارتگران جهانی را در میان ملت مسلمان اندلس تضعیف و راه را برای جدا ساختن این عضو زنده و کارآمد از پیکر تمدن اسلامی هموار ساخت. استاد شهید در این باره می‌گوید: «همین که خوب اخلاق مسلمین را فاسد کردند، هجوم آوردند و قتل عامی از مسلمین کردند که گوستاو لوبون فرانسوی می‌گوید چنین فاجعه‌ای دنیا به خودش ندیده است.» (همان، ص 317)

 

سومین عنصر انحطاط و سقوط جوامع از منظر استاد مطهری «تفرق و تشتت» است. ایشان دسیسه استعماری تجزیه دولت بزرگ عثمانی از طریق تحریک تعصبات نژادی عربها بر ضد ترکها و سپس بلعیده شدن این قطعات جدا شده را نمونه آشکاری از تأثیر تفرقه‌افکنی استعمارگران در میان مسلمانان دانسته و هشدار می‌دهند که ملتهای مسلمان به هوش باشند، فریب دایه‌های دلسوزتر از مادر را نخورند و خود بر آتش تفرقه‌های قومی و مذهبی که دشمنان اسلام برافروخته‌اند نفت حقد و کینه نپاشند: «محققین امروز به این مطلب پی برده‌اند که بسیاری از حوادثی که در دنیای اسلام بعد از جنگهای صلیبی رخ داده، به تحریک همان صلیبی‌ها بوده که وقتی از مواجهه رو در رو مأیوس شدند، با اختلاف ایجاد کردن‌ها و با شعارهای محرک نژادی در پی اهداف خود بودند» (همان، ص 319).

 

چهارمین و آخرین عاملی که استاد شهید آن را زمینه‌ساز اضمحلال و تباهی جوامع معرفی می‌کنند «ترک امر به معروف و نهی از منکر» است. این عامل،‌همان نظارت و نقد فردی و جمعی است که ضامن عدم تحقق یا تضعیف عوامل سه گانه پیشین می‌باشد. استاد مطهری در باب نقش و کارکرد «امر به معروف و نهی از منکر» می‌گوید: «یک جریانی لازم است بیاید اصلاح کند. اگر اخلاق فاسد شد، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح اخلاق. اگر عدالت و مساوات از بین رفت، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح مفاسدی که از این راه پیدا شده. تفرق و تشتت پیدا شد، باز امر به معروف و نهی از منکر بشتابد و به جای تفرق از نو وحدت را ایجاد کند» (همان، ص 322).

 

حال نگاهی به جامعه خودمان بیفکنیم و عوامل چهارگانه فوق را در آن بررسی و واکاوی ‌نماییم. امروز دشمن خارجی که از حمله نظامی، تحریم اقتصادی، ‌تهدید و فشار سیاسی روانی و ابزارهای تجربه شده دیگر برای به زانو درآوردن ملت مقاوم و نستوه ما طرفی نبسته، طبیعی است چشم طمع و امید به بسترها و زمینه‌های بالقوه‌ای بدوزد که سرمایه‌گذاری بر روی آنها می‌تواند آب رفته چپاولگران را به جوی بازگرداند. 

 

اینجاست که متولیان فرهنگی، اعم از روحانیون و روشنفکران متعهد و مسئول و مؤسسات و نهادهای فرهنگی دولتی و غیردولتی باید بیش از هر زمان دیگر احساس وظیفه کنند و از هرگونه غفلت و سهل‌انگاری و دفع الوقت پرهیز نمایند. بدیهی است هر سیاست، برنامه و طرحی که به منظور تصفیه فضای جامعه از سموم ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری، رفع تبعیض و بی‌عدالتی و احقاق حقوق شهروندی، تحکیم وحدت و انسجام ملی و تقویت پیوند میان مذاهب و قومیتها و بالاخره گسترش نظارت عمومی و ترویج روحیه نقادی و نقدپذیری اعمال و اجرا گردد، جامعه اسلامی ما را یک گام به سمت اهداف و آرمانهای متعالی خود نزدیک و از انحطاط و سقوط در ورطه روزمرگی‌ها و حاشیه‌پردازی‌ها دور می‌سازد. 

 

کلام آخر اینکه خوب است از روی حق و انصاف، سهم هریک از عوامل داخلی و خارجی را در بروز ناهنجاریها و فسادهای اخلاقی، اقتصادی و نیز نزاعهای جناحی و تفرقه‌های قومی – مذهبی تعیین کنیم و این را بدانیم که به فرموده کلام وحی، خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آن ملت در روحیات خود تغییر ایجاد کنند (سوره رعد، آیه 11).

 

   

 

 

 

تقوا؛ گل واژه سعادت (معنای تحلیلی تقوا از دیدگاه علامه شهید مطهری)

 

معنای دقیق تقوا

تقوا، از مهم ترین شاخص های تربیت دینی است که در معارف ناب اسلامی بسیار به آن سفارش شده است. بنا بر همین ارزش و جایگاه، بزرگان اخلاقی و پیشروان تعلیم و تربیت اسلامی نیز به مسئله تقوا بیش از هر چیز توجه می کنند. در این میان، هرکدام تعریف های گوناگونی از تقوا ارائه داده اند که «پرهیزکاری» وجه مشترک همه آنهاست. حال آنکه شهید فرزانه، استاد مرتضی مطهری که در تبیین و آشکار ساختن معارف الهی، نگرشی ژرف و دقیق داشت، با دید تیزبین و تحلیل موشکافانه خویش، این معنا را برای واژه تقوا، نارسا می داند. ایشان ضمن اینکه زبان فارسی را از داشتن واژه ای هم سنگ در برابر کلمه تقوا ناتوان معرفی می کند، در یک تعریف توضیحی، کلمه «خود نگه داری» را معادل تقوا می داند و می گوید:

تقوای از معاصی، در واقع معنایش خود نگه داری است. متقی باش؛ یعنی خود نگه دار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن، تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع، اراده و عقل و ایمانش بر خواهش ها و هوس هایش تسلط داشته باشند، به طوری که بتواند خودش را نگه دارد، این نیروی خود نگه داری، اسمش تقواست… خود را نگه داری کردن از معصیت، لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت ـ یعنی خشم الهی ـ نگه داری کردن است… اگر بگویند «اِتَّقِ اللّه َ» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی و بر اثر گناه کردن، در معرض خشم الهی قرار بگیری.

پیام متن:

۱٫ معنای دقیق تقوا، خود نگه داری است؛ یعنی انسان، نفس خود را از هر چه غیر رضایت خداست، نگه دارد.

۲٫ خواهش های نفسانی، بدون تقوی پیشگی کنترل نمی شود، و این خود، دلیل مهمی بر اهمیت تقوی است.

 

اساس تربیت دینی

انسان خداجو که در امور زندگانی خویش جز به خشنودی پروردگار نمی اندیشد و از غضب و ناخرسندی یار برحذر است، همواره چشم دل، نگران می دارد تا در برابر مسائل گوناگونی که روز و شب با آنها برخورد می کند، عملی غیر از خواست پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب اعمال خویش است. کارهایی که رضای الهی در آن نیست، به انحراف آدمی از جاده فطرت توحیدی انسان می انجامد و در مقابل، هر آنچه انسان را به محضر پرخیر ربوبی نزدیک می سازد، همانا در فطرت پاک و روح روشن او ریشه دارد. از همین رو، در آموزه های تربیتی و اخلاقی اسلام نیز به این مسئله بسیار توجه شده است که انسان در همه لحظه های عمر خویش باید مراقب احوال خود باشد، نفس را از خطر افتادن در مهلکه های انحراف و گناه و گمراهی نگه دارد و این «خود نگه داری» و مراقبه نفس همان تقوای الهی است. شهید مطهری، تقوا را محور اساسی تهذیب نفس می داند و مرکب چموش نفس را تنها در دست تقوا پیشگان، رام و راهوار معرفی می کند. ایشان در این باره می گوید:

اساس تربیت دینی، همین است که انسان، خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز، خودش یک امر بسیط باشد، که معنا ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد؛ یک خودش، خود حقیقی است و خود دیگرش، ناخود است و در واقع، تقوا تسلط بر ناخودی است که انسان آن «ناخود» را خود می داند. … گر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جُبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش تقواست.

پیام متن:

حقیقت تقوا، تسلط خود واقعی انسان بر ناخود اوست و چنین تسلطی، اساس تربیت دینی اسلامی است.

 

تقوای برخاسته از ضعف یا قوت

سراسر عمر آدمی، میدان اجرای تقوای الهی است و هنر مردان خدا آن است که در همه حال، اهل تقوایند؛ چه زمانی که در انزوا به سر می برند و چه آن هنگام که در متن جامعه و میان مردم هستند. آنان حتی در برخورد با فراز و نشیب زندگی، به مجاهده با نفس می پردازند و به فیض رضایت الهی دست می یابند، نه آنکه کنج عزلت و راحت اختیار کنند و نفس خویش را از هر ناملایمی، یک سره خلاص کنند یا در گوشه ای، فارغ از درد و رنج و فراز و نشیب، به عبادت و کسب تقوا سر کنند. شهید مطهری، چنین تقوایی را تقوای از سر ضعف و تقوای نوع اول را تقوای از سرقوت می نامد:

… به وجود آوردن اجبار عملی برای پرهیز از گناه و آن گاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، ولی نفس ما همان اژدهاست که بوده است، فقط از غم بی آلتی افسرده است. پرهیز از گناه، آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی، از گناه و معصیت پرهیز کند.

پیام متن:

اجبار عملی بر ترک گناه، کمال را در پی ندارد. حقیقت تقوا، با قرار گرفتن در متن اجتماع و تمرین و برای ترک گناه و و گمراهی به دست می آید. به عبارت دیگر، تقوای حقیقی آن است که از درون آدمی بجوشد و به دست آید.

 

تقوا در نهج البلاغه

موضوع تقوا در میان دیگر فضیلت های تبیین شده نهج البلاغه، چون کوکبی درخشان و فروزان است. توجه امیر کلام، امام علی علیه السلام به این مرتبه والای انسانی تا آن جاست که حدود ده خطبه این کتاب گران قدر به تقوا اختصاص دارد و اوج این درخشندگی در خطبه روح بخش همّام ـ در توصیف متقین ـ به چشم می خورد. امام علی علیه السلام در این خطبه، تقوا پیشگان را گل سرسبد آفرینش معرفی می کند و می فرماید: «فَالمُتّقونَ فیها هُمْ اَهْلُ الفَضائِلِ؛ تنها تقواپیشگان در دنیا، صاحبان فضیلت هستند.» از دیدگاه آن حضرت، اهمیت تقوا چنان است که می تواند پیمودن راه نیک بختی را برای انسان هموار سازد. شهید مطهری در بیان این مطلب می گوید:

مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مترادف با مفهوم پرهیز، حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک نگاه، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است. … نهج البلاغه تقوا را به مثابه یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه خود، آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله، پرهیز از گناه را سهل و آسان می سازد، طرح و عنوان کرده است… امام علی علیه السلام تصریح می کند که تقوا، چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق، تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد.

پیام متن:

از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، تقوا، نیرویی روحانی است که سبب پرهیزکاری و ترس از خدا و دیگر فضیلت ها می شود.

 

تقوا، مهار مرکب نفس

شهید مطهری، با بیان و تحلیلی دقیق از موارد کاربرد واژه تقوا در خطبه های نهج البلاغه، به شرح و توضیح ظرافت های موجود در کلام حضرت اشاره می کند و برداشتی حقیقی از معنای تقوا در نهج البلاغه را ارائه می دهد. از جمله، با ذکر بخشی از سخنان مولا علی علیه السلام از این کتاب انسان ساز درباره تقوا، این گونه توضیح می دهد:

[امام علی علیه السلام می فرماید:] همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس قرار دادن، مانند اسب های سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسب ها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مَثل تقوا، مثل مرکب های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش، سوارهای خود را به سوی بهشت می برند.

در این خطبه، تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است، ذکر شده. این خطبه می گوید: لازمه بی تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت، مانند سوار زبونی است که از خود، اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هرجا که دلخواهش است، می رود. لازمه تقوا، قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است؛ مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت و تسلط کامل، آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده، می راند و اسب در کمال سهولت، اطاعت می کند.

پیام متن:

۱٫ کنترل و مالکیت بر نفس، تقویت قوای باطنی در برابر رذیلت های نفسانی و نیز شخصیت یافتن انسان، از آثار مهم تقوا به شمار می رود.

۲٫ انسان بی تقوا انسان بی اراده و زبون و انسان با تقوی، نیرومند و صاحب اراده است.

 

تقوا؛ مصونیت، نه محدودیت

یکی از مهم ترین اسباب گرفتاری و مصیبت انسان در دنیا، رفتارهای ناشایست اوست که در رها کردن عنان نفس و ترجیح دادن خواسته دل برخواست پروردگار ریشه دارد. انسانی که همواره درصدد برآوردن تمایلات نفسانی خویش و بهره جویی از لذت های گذرای دنیاست، خود را از امداد غیبی پروردگار و از توجه و رسیدگی های خداوند ـ که به بندگان شایسته خویش دارد ـ محروم ساخته است. در مشکلات و مصیبت های دنیایی نیز توجه ویژه پروردگار شامل او نخواهد شد؛ زیرا او در زندگی روزانه خویش، خدای متعال و خشنودی او را به فراموشی سپرده است. شهید مطهری با اشاره به اینکه تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است، این صفت زیبا را تنها راه برون رفت از درگیری های زندگی معرفی می کند و با استناد به قرآن می فرماید:

انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد، در ابتدا از تقوا، تنها محدودیت می فهمد و می گوید: اگر انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند، معنایش این است که خودش را در بن بست قرار دهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود، محدودیت قائل شود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند [و نکته لطیف همین است]؛ یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند… خداوند در قرآن می فرماید: تقوا بن بست و محدودیت نیست؛ برعکس، تقوا نداشتن، انسان را به بن بست ها و محدودیت ها دچار می کند و تقوا، راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود، محدودیت و بن بستی برای او نیست: «وَ مَن یَتَّقِ اللّه َ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ هر کس که تقوای الهی را پیشه کند، خدا برای او راه بیرون رفتن از تنگناها و مشکلات را قرار می دهد».

پیام متن:

تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است.

 

آزادی در گرو تقوا

آزادی، واژه شیرینی است که فطرت همه آدمیان خواهان آن است، هرچند در تحلیل معنای آن، بیشتر انسان ها به خطا می روند. در معارف ناب اسلامی، آزادی نه به معنای گسستن مهار نفس و افسارگسیختگی شهوت های آدمی، بلکه به معنای رهایی از هرچه مانع راه سعادت و کمال انسان و پروازی آگاهانه و عاشقانه در افق ابدیت است و تقوای الهی، بال و پر چنین پروازی است. شهید مطهری با تبیین کلامی نورانی امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با اشاره به عوامل و آثار چنین تقوایی می فرماید:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها تقوا را محدودیت و مانع آزادی نمی داند، بلکه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی می شمارد. در خطبه ۲۲۸ فرموده است: تقوا، کلید دوستی و اندوخته روز قیامت است؛ آزادی است از قید هر بندگی و نجات است، از هر بدبختی. به وسیله تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نائل می شود. تقوا در درجه اول و به طور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد، ولی به طور غیرمستقیم، در زندگی اجتماعی نیز آزادی بخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه رقیت معنوی است… پس تقوا نه تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

بند بگسل، باش آزاد، ای پسر! چند باشی بند سیم و بند زر

مولوی

پیام متن:

۱٫ تقوا، تنها عامل رهایی بنده از بندگی شهوت ها و دست یابی به آزادی حقیقی است.

۲٫ آزادی به دست آمده در اثر تقوی از بندگی شهوت ها، آزادی از قید و بندهای اجتماعی را نیز در پی دارد.

 

 

به مناسبت ماه رمضان؛

تقوا؛ گل واژه سعادت (معنای تحلیلی تقوا از دیدگاه علامه شهید مطهری)

 

معنای دقیق تقوا

تقوا، از مهم ترین شاخص های تربیت دینی است که در معارف ناب اسلامی بسیار به آن سفارش شده است. بنا بر همین ارزش و جایگاه، بزرگان اخلاقی و پیشروان تعلیم و تربیت اسلامی نیز به مسئله تقوا بیش از هر چیز توجه می کنند. در این میان، هرکدام تعریف های گوناگونی از تقوا ارائه داده اند که «پرهیزکاری» وجه مشترک همه آنهاست. حال آنکه شهید فرزانه، استاد مرتضی مطهری که در تبیین و آشکار ساختن معارف الهی، نگرشی ژرف و دقیق داشت، با دید تیزبین و تحلیل موشکافانه خویش، این معنا را برای واژه تقوا، نارسا می داند. ایشان ضمن اینکه زبان فارسی را از داشتن واژه ای هم سنگ در برابر کلمه تقوا ناتوان معرفی می کند، در یک تعریف توضیحی، کلمه «خود نگه داری» را معادل تقوا می داند و می گوید:

تقوای از معاصی، در واقع معنایش خود نگه داری است. متقی باش؛ یعنی خود نگه دار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن، تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع، اراده و عقل و ایمانش بر خواهش ها و هوس هایش تسلط داشته باشند، به طوری که بتواند خودش را نگه دارد، این نیروی خود نگه داری، اسمش تقواست… خود را نگه داری کردن از معصیت، لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت ـ یعنی خشم الهی ـ نگه داری کردن است… اگر بگویند «اِتَّقِ اللّه َ» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی و بر اثر گناه کردن، در معرض خشم الهی قرار بگیری.

پیام متن:

۱٫ معنای دقیق تقوا، خود نگه داری است؛ یعنی انسان، نفس خود را از هر چه غیر رضایت خداست، نگه دارد.

۲٫ خواهش های نفسانی، بدون تقوی پیشگی کنترل نمی شود، و این خود، دلیل مهمی بر اهمیت تقوی است.

 

اساس تربیت دینی

انسان خداجو که در امور زندگانی خویش جز به خشنودی پروردگار نمی اندیشد و از غضب و ناخرسندی یار برحذر است، همواره چشم دل، نگران می دارد تا در برابر مسائل گوناگونی که روز و شب با آنها برخورد می کند، عملی غیر از خواست پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب اعمال خویش است. کارهایی که رضای الهی در آن نیست، به انحراف آدمی از جاده فطرت توحیدی انسان می انجامد و در مقابل، هر آنچه انسان را به محضر پرخیر ربوبی نزدیک می سازد، همانا در فطرت پاک و روح روشن او ریشه دارد. از همین رو، در آموزه های تربیتی و اخلاقی اسلام نیز به این مسئله بسیار توجه شده است که انسان در همه لحظه های عمر خویش باید مراقب احوال خود باشد، نفس را از خطر افتادن در مهلکه های انحراف و گناه و گمراهی نگه دارد و این «خود نگه داری» و مراقبه نفس همان تقوای الهی است. شهید مطهری، تقوا را محور اساسی تهذیب نفس می داند و مرکب چموش نفس را تنها در دست تقوا پیشگان، رام و راهوار معرفی می کند. ایشان در این باره می گوید:

اساس تربیت دینی، همین است که انسان، خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز، خودش یک امر بسیط باشد، که معنا ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد؛ یک خودش، خود حقیقی است و خود دیگرش، ناخود است و در واقع، تقوا تسلط بر ناخودی است که انسان آن «ناخود» را خود می داند. … گر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جُبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش تقواست.

پیام متن:

حقیقت تقوا، تسلط خود واقعی انسان بر ناخود اوست و چنین تسلطی، اساس تربیت دینی اسلامی است.

 

تقوای برخاسته از ضعف یا قوت

سراسر عمر آدمی، میدان اجرای تقوای الهی است و هنر مردان خدا آن است که در همه حال، اهل تقوایند؛ چه زمانی که در انزوا به سر می برند و چه آن هنگام که در متن جامعه و میان مردم هستند. آنان حتی در برخورد با فراز و نشیب زندگی، به مجاهده با نفس می پردازند و به فیض رضایت الهی دست می یابند، نه آنکه کنج عزلت و راحت اختیار کنند و نفس خویش را از هر ناملایمی، یک سره خلاص کنند یا در گوشه ای، فارغ از درد و رنج و فراز و نشیب، به عبادت و کسب تقوا سر کنند. شهید مطهری، چنین تقوایی را تقوای از سر ضعف و تقوای نوع اول را تقوای از سرقوت می نامد:

… به وجود آوردن اجبار عملی برای پرهیز از گناه و آن گاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، ولی نفس ما همان اژدهاست که بوده است، فقط از غم بی آلتی افسرده است. پرهیز از گناه، آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی، از گناه و معصیت پرهیز کند.

پیام متن:

اجبار عملی بر ترک گناه، کمال را در پی ندارد. حقیقت تقوا، با قرار گرفتن در متن اجتماع و تمرین و برای ترک گناه و و گمراهی به دست می آید. به عبارت دیگر، تقوای حقیقی آن است که از درون آدمی بجوشد و به دست آید.

 

تقوا در نهج البلاغه

موضوع تقوا در میان دیگر فضیلت های تبیین شده نهج البلاغه، چون کوکبی درخشان و فروزان است. توجه امیر کلام، امام علی علیه السلام به این مرتبه والای انسانی تا آن جاست که حدود ده خطبه این کتاب گران قدر به تقوا اختصاص دارد و اوج این درخشندگی در خطبه روح بخش همّام ـ در توصیف متقین ـ به چشم می خورد. امام علی علیه السلام در این خطبه، تقوا پیشگان را گل سرسبد آفرینش معرفی می کند و می فرماید: «فَالمُتّقونَ فیها هُمْ اَهْلُ الفَضائِلِ؛ تنها تقواپیشگان در دنیا، صاحبان فضیلت هستند.» از دیدگاه آن حضرت، اهمیت تقوا چنان است که می تواند پیمودن راه نیک بختی را برای انسان هموار سازد. شهید مطهری در بیان این مطلب می گوید:

مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مترادف با مفهوم پرهیز، حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک نگاه، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است. … نهج البلاغه تقوا را به مثابه یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه خود، آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله، پرهیز از گناه را سهل و آسان می سازد، طرح و عنوان کرده است… امام علی علیه السلام تصریح می کند که تقوا، چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق، تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد.

پیام متن:

از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، تقوا، نیرویی روحانی است که سبب پرهیزکاری و ترس از خدا و دیگر فضیلت ها می شود.

 

تقوا، مهار مرکب نفس

شهید مطهری، با بیان و تحلیلی دقیق از موارد کاربرد واژه تقوا در خطبه های نهج البلاغه، به شرح و توضیح ظرافت های موجود در کلام حضرت اشاره می کند و برداشتی حقیقی از معنای تقوا در نهج البلاغه را ارائه می دهد. از جمله، با ذکر بخشی از سخنان مولا علی علیه السلام از این کتاب انسان ساز درباره تقوا، این گونه توضیح می دهد:

[امام علی علیه السلام می فرماید:] همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس قرار دادن، مانند اسب های سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسب ها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مَثل تقوا، مثل مرکب های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش، سوارهای خود را به سوی بهشت می برند.

در این خطبه، تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است، ذکر شده. این خطبه می گوید: لازمه بی تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت، مانند سوار زبونی است که از خود، اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هرجا که دلخواهش است، می رود. لازمه تقوا، قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است؛ مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت و تسلط کامل، آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده، می راند و اسب در کمال سهولت، اطاعت می کند.

پیام متن:

۱٫ کنترل و مالکیت بر نفس، تقویت قوای باطنی در برابر رذیلت های نفسانی و نیز شخصیت یافتن انسان، از آثار مهم تقوا به شمار می رود.

۲٫ انسان بی تقوا انسان بی اراده و زبون و انسان با تقوی، نیرومند و صاحب اراده است.

 

تقوا؛ مصونیت، نه محدودیت

یکی از مهم ترین اسباب گرفتاری و مصیبت انسان در دنیا، رفتارهای ناشایست اوست که در رها کردن عنان نفس و ترجیح دادن خواسته دل برخواست پروردگار ریشه دارد. انسانی که همواره درصدد برآوردن تمایلات نفسانی خویش و بهره جویی از لذت های گذرای دنیاست، خود را از امداد غیبی پروردگار و از توجه و رسیدگی های خداوند ـ که به بندگان شایسته خویش دارد ـ محروم ساخته است. در مشکلات و مصیبت های دنیایی نیز توجه ویژه پروردگار شامل او نخواهد شد؛ زیرا او در زندگی روزانه خویش، خدای متعال و خشنودی او را به فراموشی سپرده است. شهید مطهری با اشاره به اینکه تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است، این صفت زیبا را تنها راه برون رفت از درگیری های زندگی معرفی می کند و با استناد به قرآن می فرماید:

انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد، در ابتدا از تقوا، تنها محدودیت می فهمد و می گوید: اگر انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند، معنایش این است که خودش را در بن بست قرار دهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود، محدودیت قائل شود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند [و نکته لطیف همین است]؛ یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند… خداوند در قرآن می فرماید: تقوا بن بست و محدودیت نیست؛ برعکس، تقوا نداشتن، انسان را به بن بست ها و محدودیت ها دچار می کند و تقوا، راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود، محدودیت و بن بستی برای او نیست: «وَ مَن یَتَّقِ اللّه َ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ هر کس که تقوای الهی را پیشه کند، خدا برای او راه بیرون رفتن از تنگناها و مشکلات را قرار می دهد».

پیام متن:

تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است.

 

آزادی در گرو تقوا

آزادی، واژه شیرینی است که فطرت همه آدمیان خواهان آن است، هرچند در تحلیل معنای آن، بیشتر انسان ها به خطا می روند. در معارف ناب اسلامی، آزادی نه به معنای گسستن مهار نفس و افسارگسیختگی شهوت های آدمی، بلکه به معنای رهایی از هرچه مانع راه سعادت و کمال انسان و پروازی آگاهانه و عاشقانه در افق ابدیت است و تقوای الهی، بال و پر چنین پروازی است. شهید مطهری با تبیین کلامی نورانی امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با اشاره به عوامل و آثار چنین تقوایی می فرماید:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها تقوا را محدودیت و مانع آزادی نمی داند، بلکه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی می شمارد. در خطبه ۲۲۸ فرموده است: تقوا، کلید دوستی و اندوخته روز قیامت است؛ آزادی است از قید هر بندگی و نجات است، از هر بدبختی. به وسیله تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نائل می شود. تقوا در درجه اول و به طور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد، ولی به طور غیرمستقیم، در زندگی اجتماعی نیز آزادی بخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه رقیت معنوی است… پس تقوا نه تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

بند بگسل، باش آزاد، ای پسر! چند باشی بند سیم و بند زر

مولوی

پیام متن:

۱٫ تقوا، تنها عامل رهایی بنده از بندگی شهوت ها و دست یابی به آزادی حقیقی است.

۲٫ آزادی به دست آمده در اثر تقوی از بندگی شهوت ها، آزادی از قید و بندهای اجتماعی را نیز در پی دارد.

 

 

به مناسبت ماه رمضان؛

تقوا؛ گل واژه سعادت (معنای تحلیلی تقوا از دیدگاه علامه شهید مطهری)

 

معنای دقیق تقوا

تقوا، از مهم ترین شاخص های تربیت دینی است که در معارف ناب اسلامی بسیار به آن سفارش شده است. بنا بر همین ارزش و جایگاه، بزرگان اخلاقی و پیشروان تعلیم و تربیت اسلامی نیز به مسئله تقوا بیش از هر چیز توجه می کنند. در این میان، هرکدام تعریف های گوناگونی از تقوا ارائه داده اند که «پرهیزکاری» وجه مشترک همه آنهاست. حال آنکه شهید فرزانه، استاد مرتضی مطهری که در تبیین و آشکار ساختن معارف الهی، نگرشی ژرف و دقیق داشت، با دید تیزبین و تحلیل موشکافانه خویش، این معنا را برای واژه تقوا، نارسا می داند. ایشان ضمن اینکه زبان فارسی را از داشتن واژه ای هم سنگ در برابر کلمه تقوا ناتوان معرفی می کند، در یک تعریف توضیحی، کلمه «خود نگه داری» را معادل تقوا می داند و می گوید:

تقوای از معاصی، در واقع معنایش خود نگه داری است. متقی باش؛ یعنی خود نگه دار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن، تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع، اراده و عقل و ایمانش بر خواهش ها و هوس هایش تسلط داشته باشند، به طوری که بتواند خودش را نگه دارد، این نیروی خود نگه داری، اسمش تقواست… خود را نگه داری کردن از معصیت، لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت ـ یعنی خشم الهی ـ نگه داری کردن است… اگر بگویند «اِتَّقِ اللّه َ» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی و بر اثر گناه کردن، در معرض خشم الهی قرار بگیری.

پیام متن:

۱٫ معنای دقیق تقوا، خود نگه داری است؛ یعنی انسان، نفس خود را از هر چه غیر رضایت خداست، نگه دارد.

۲٫ خواهش های نفسانی، بدون تقوی پیشگی کنترل نمی شود، و این خود، دلیل مهمی بر اهمیت تقوی است.

 

اساس تربیت دینی

انسان خداجو که در امور زندگانی خویش جز به خشنودی پروردگار نمی اندیشد و از غضب و ناخرسندی یار برحذر است، همواره چشم دل، نگران می دارد تا در برابر مسائل گوناگونی که روز و شب با آنها برخورد می کند، عملی غیر از خواست پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب اعمال خویش است. کارهایی که رضای الهی در آن نیست، به انحراف آدمی از جاده فطرت توحیدی انسان می انجامد و در مقابل، هر آنچه انسان را به محضر پرخیر ربوبی نزدیک می سازد، همانا در فطرت پاک و روح روشن او ریشه دارد. از همین رو، در آموزه های تربیتی و اخلاقی اسلام نیز به این مسئله بسیار توجه شده است که انسان در همه لحظه های عمر خویش باید مراقب احوال خود باشد، نفس را از خطر افتادن در مهلکه های انحراف و گناه و گمراهی نگه دارد و این «خود نگه داری» و مراقبه نفس همان تقوای الهی است. شهید مطهری، تقوا را محور اساسی تهذیب نفس می داند و مرکب چموش نفس را تنها در دست تقوا پیشگان، رام و راهوار معرفی می کند. ایشان در این باره می گوید:

اساس تربیت دینی، همین است که انسان، خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز، خودش یک امر بسیط باشد، که معنا ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد؛ یک خودش، خود حقیقی است و خود دیگرش، ناخود است و در واقع، تقوا تسلط بر ناخودی است که انسان آن «ناخود» را خود می داند. … گر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جُبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش تقواست.

پیام متن:

حقیقت تقوا، تسلط خود واقعی انسان بر ناخود اوست و چنین تسلطی، اساس تربیت دینی اسلامی است.

 

تقوای برخاسته از ضعف یا قوت

سراسر عمر آدمی، میدان اجرای تقوای الهی است و هنر مردان خدا آن است که در همه حال، اهل تقوایند؛ چه زمانی که در انزوا به سر می برند و چه آن هنگام که در متن جامعه و میان مردم هستند. آنان حتی در برخورد با فراز و نشیب زندگی، به مجاهده با نفس می پردازند و به فیض رضایت الهی دست می یابند، نه آنکه کنج عزلت و راحت اختیار کنند و نفس خویش را از هر ناملایمی، یک سره خلاص کنند یا در گوشه ای، فارغ از درد و رنج و فراز و نشیب، به عبادت و کسب تقوا سر کنند. شهید مطهری، چنین تقوایی را تقوای از سر ضعف و تقوای نوع اول را تقوای از سرقوت می نامد:

… به وجود آوردن اجبار عملی برای پرهیز از گناه و آن گاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، ولی نفس ما همان اژدهاست که بوده است، فقط از غم بی آلتی افسرده است. پرهیز از گناه، آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی، از گناه و معصیت پرهیز کند.

پیام متن:

اجبار عملی بر ترک گناه، کمال را در پی ندارد. حقیقت تقوا، با قرار گرفتن در متن اجتماع و تمرین و برای ترک گناه و و گمراهی به دست می آید. به عبارت دیگر، تقوای حقیقی آن است که از درون آدمی بجوشد و به دست آید.

 

تقوا در نهج البلاغه

موضوع تقوا در میان دیگر فضیلت های تبیین شده نهج البلاغه، چون کوکبی درخشان و فروزان است. توجه امیر کلام، امام علی علیه السلام به این مرتبه والای انسانی تا آن جاست که حدود ده خطبه این کتاب گران قدر به تقوا اختصاص دارد و اوج این درخشندگی در خطبه روح بخش همّام ـ در توصیف متقین ـ به چشم می خورد. امام علی علیه السلام در این خطبه، تقوا پیشگان را گل سرسبد آفرینش معرفی می کند و می فرماید: «فَالمُتّقونَ فیها هُمْ اَهْلُ الفَضائِلِ؛ تنها تقواپیشگان در دنیا، صاحبان فضیلت هستند.» از دیدگاه آن حضرت، اهمیت تقوا چنان است که می تواند پیمودن راه نیک بختی را برای انسان هموار سازد. شهید مطهری در بیان این مطلب می گوید:

مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مترادف با مفهوم پرهیز، حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک نگاه، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است. … نهج البلاغه تقوا را به مثابه یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه خود، آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله، پرهیز از گناه را سهل و آسان می سازد، طرح و عنوان کرده است… امام علی علیه السلام تصریح می کند که تقوا، چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق، تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد.

پیام متن:

از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، تقوا، نیرویی روحانی است که سبب پرهیزکاری و ترس از خدا و دیگر فضیلت ها می شود.

 

تقوا، مهار مرکب نفس

شهید مطهری، با بیان و تحلیلی دقیق از موارد کاربرد واژه تقوا در خطبه های نهج البلاغه، به شرح و توضیح ظرافت های موجود در کلام حضرت اشاره می کند و برداشتی حقیقی از معنای تقوا در نهج البلاغه را ارائه می دهد. از جمله، با ذکر بخشی از سخنان مولا علی علیه السلام از این کتاب انسان ساز درباره تقوا، این گونه توضیح می دهد:

[امام علی علیه السلام می فرماید:] همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس قرار دادن، مانند اسب های سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسب ها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مَثل تقوا، مثل مرکب های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش، سوارهای خود را به سوی بهشت می برند.

در این خطبه، تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است، ذکر شده. این خطبه می گوید: لازمه بی تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت، مانند سوار زبونی است که از خود، اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هرجا که دلخواهش است، می رود. لازمه تقوا، قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است؛ مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت و تسلط کامل، آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده، می راند و اسب در کمال سهولت، اطاعت می کند.

پیام متن:

۱٫ کنترل و مالکیت بر نفس، تقویت قوای باطنی در برابر رذیلت های نفسانی و نیز شخصیت یافتن انسان، از آثار مهم تقوا به شمار می رود.

۲٫ انسان بی تقوا انسان بی اراده و زبون و انسان با تقوی، نیرومند و صاحب اراده است.

 

تقوا؛ مصونیت، نه محدودیت

یکی از مهم ترین اسباب گرفتاری و مصیبت انسان در دنیا، رفتارهای ناشایست اوست که در رها کردن عنان نفس و ترجیح دادن خواسته دل برخواست پروردگار ریشه دارد. انسانی که همواره درصدد برآوردن تمایلات نفسانی خویش و بهره جویی از لذت های گذرای دنیاست، خود را از امداد غیبی پروردگار و از توجه و رسیدگی های خداوند ـ که به بندگان شایسته خویش دارد ـ محروم ساخته است. در مشکلات و مصیبت های دنیایی نیز توجه ویژه پروردگار شامل او نخواهد شد؛ زیرا او در زندگی روزانه خویش، خدای متعال و خشنودی او را به فراموشی سپرده است. شهید مطهری با اشاره به اینکه تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است، این صفت زیبا را تنها راه برون رفت از درگیری های زندگی معرفی می کند و با استناد به قرآن می فرماید:

انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد، در ابتدا از تقوا، تنها محدودیت می فهمد و می گوید: اگر انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند، معنایش این است که خودش را در بن بست قرار دهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود، محدودیت قائل شود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند [و نکته لطیف همین است]؛ یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند… خداوند در قرآن می فرماید: تقوا بن بست و محدودیت نیست؛ برعکس، تقوا نداشتن، انسان را به بن بست ها و محدودیت ها دچار می کند و تقوا، راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود، محدودیت و بن بستی برای او نیست: «وَ مَن یَتَّقِ اللّه َ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ هر کس که تقوای الهی را پیشه کند، خدا برای او راه بیرون رفتن از تنگناها و مشکلات را قرار می دهد».

پیام متن:

تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است.

 

آزادی در گرو تقوا

آزادی، واژه شیرینی است که فطرت همه آدمیان خواهان آن است، هرچند در تحلیل معنای آن، بیشتر انسان ها به خطا می روند. در معارف ناب اسلامی، آزادی نه به معنای گسستن مهار نفس و افسارگسیختگی شهوت های آدمی، بلکه به معنای رهایی از هرچه مانع راه سعادت و کمال انسان و پروازی آگاهانه و عاشقانه در افق ابدیت است و تقوای الهی، بال و پر چنین پروازی است. شهید مطهری با تبیین کلامی نورانی امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با اشاره به عوامل و آثار چنین تقوایی می فرماید:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها تقوا را محدودیت و مانع آزادی نمی داند، بلکه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی می شمارد. در خطبه ۲۲۸ فرموده است: تقوا، کلید دوستی و اندوخته روز قیامت است؛ آزادی است از قید هر بندگی و نجات است، از هر بدبختی. به وسیله تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نائل می شود. تقوا در درجه اول و به طور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد، ولی به طور غیرمستقیم، در زندگی اجتماعی نیز آزادی بخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه رقیت معنوی است… پس تقوا نه تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

بند بگسل، باش آزاد، ای پسر! چند باشی بند سیم و بند زر

مولوی

پیام متن:

۱٫ تقوا، تنها عامل رهایی بنده از بندگی شهوت ها و دست یابی به آزادی حقیقی است.

۲٫ آزادی به دست آمده در اثر تقوی از بندگی شهوت ها، آزادی از قید و بندهای اجتماعی را نیز در پی دارد.

 





اهمیت حکومت واحد جهانی و چگونگی تشکیل آن در گفتگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین محقق

خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)

لزوم و تشکیل حکومت واحد جهانی از جمله مسائلی است که امروزه در سطوح مختلف میان اندیشمندان ، متفکران و حتی سیاستمداران جهان مطرح می باشد. متفکرانی که تشکیل ارگان های بین المللی مانند سازمان ملل را اقدامی اولیه برای نیل به هدف خود و ایجاد نظم و صلح جهانی می دانستند و با در نظر گرفتن دستگاههای مختلف اجرایی چون ارتش واحد جهانی، سیستم قضایی و تقنینی واحد در پی حل بحرانها و معضلات کنونی جامعه بشریت بودند اما اکنون به این نتیجه رسیده اند که مجامع بین الملل نمی توانند معنا و مفهوم واقعی حکومت واحد جهانی را حتی در خواب ببینند و تلاش های آنان در حد پند و اندرز تجاوز نمی کند و تاثیری در چالش های روبه روی جامعه جهانی ندارد.

در چنین اوضاعی است که شیعه و مسلمان اعتقاد به تشکیل حکومت واحد جهانی توسط امام عصر(ع) یعنی حضرت مهدی(عج) دارد و همواره به گوش جهانیان می رساند که مقصد و مراد نهایی آنان تنها با ظهور ایشان و تشکیل حکومت به دست وی امکان پذیر است.

حجت الاسلام والمسلمین محقق ، اندیشمند و عالم حوزوی در گفتگو با شفقنا به بیان مطالبی چند در باب تشکیل حکومت واحد جهانی توسط امام عصر(عج) پرداخت که متن کامل آن از نظر شما خواننده گان محترم می گذرد:

س- ایده لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی از چه زمانی مطرح شد؟

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، غرب در تب و تاب ناسیونالیسم و نژادپرستی فرو رفته بود و موسولینی و هیتلر به بهانه برتری نژآد جهان را به خاک و خون می کشیدند و سیاستمداران به جای نجات انسانها به فکر توسعه سلطه نژادی و قومی بودند؛ ناگهان اندیشه انترناسیونالیسم و لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی در نظر برخی از دانشمندان غرب قوت گرفت و طرح هایی در این مورد ارائه گردید.

س- علت پیدایش این طرز فکر یعنی تشکیل حکومت واحد جهانی را در چه می دانید؟

علت پیدایش این فکر و با عبارتروشن تر علت تجدید این اندیشه که در اقوام پیشین سابقه ای دیرینه دارد همان هیولای مخوف جنگهای جهانی اول و دوم بود؛ در جنگ جهانی اول حدود نه میلیون نفر کشته و بیست و دو میلیون نفر معلول و ده میلیون نفر مفقودالاثر شدند و تلفات جنگ جهانی دوم بسیار وحشتناک تر از جنگ نخست بود. این نبردهای جهان عملا ثابت کرد که وجود مرزهای مصنوعی میان ملت عامل جنگ و مایه خونریزی و بدبختی است همچنان که ناسیونالیسم افراطی و نژادپرستی همین عواقب مشابه را نیز در بر دارد.

تاسیس جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول که در آن بیست و شش کشور عضویت داشتند و یا تاسیس یک جامعه جهانی به نام سازمان ملل متحد و اتحادیه های بین المللی وابسه به آن پرتوی از فکر تاسیس حکومت واحد جهانی است که هنوز به صورت فکر و اندیشه در میان متفکران مطرح می باشد.

گروهی از متفکران پیش بینی می کنند که ممکن است سازمان ملل متحد که به صورت یک پارلمان جهانی است در آینده مرکزی برای اداره حکومت واحد جهانی تبدیل شود و در این مورد از وجود قوه مقننه ، مجریه و قضائیه خبر می دهند و معتقدند که چون صلح دائمی هرگز با عهد نامه ها و پیمان ها عملی نمی شود و سازمان ملل متحد به سبب اینکه فاقد قوه اجرایی است مصوبات او از دائره پند و اندرز فراتر نمی رود از این جهت برای صلح دائمی و حفظ شرف و خون و مال انسانها چاره ای جز تشکیل حکومت واحد جهانی نیست.

س- بی شک ما شیعیان اعتقاد به حکومت و قیام امام عصر(عج) در آخرالزمان داریم؛ این اعتقاد چه ارتباطی با تشکیل حکومت واحد جهانی که همگان از آن دم می زنند می تواند داشته باشد؟

در حالیکه ایجاد حکومت واحد جهانی بر بشر کنونی که در اخلاق مادی فرو رفته و معنویات و احساسات پاک او در مورد انسانها فروکش کرده ، به صورت یک آرزوی خام و طلایی در آمده است، احادیث اسلامی تشکیل حکومت واحد جهانی اسلام را از ویژگیهای قیام مهدی(ع) می داند . این بیانات الهی می رسانند که در پرتو عدل حضرتش جهان تحت لوای یک حکومت، یک دولت، یک قانون و یک قدرت در می آید و بساط تمام ابرقدرت ها و فرعون ها و قارون های زمان از بزرگ و کوچک برچیده می شود و پرچم عدل و داد در سراسر جهان به اهتزاز در می آید و صفا و صمیمیت و عشق به  نوع بشر جهان را فرا می گیرد.

س- ویژگیهای حکومت مهدوی چه چیزهایی ذکر شده است و آیا آنچه مورد توجه منادیان حکومت واحد جهانی در دنیای کنونی است در آن دیده می شود؟

احادیث و روایات بسیاری ذکر شده اند از معصومین علیهم السلام که از انها ویژگیهای حکومت امام عصر (ع) استنباط می شود که به طور کلی به آنها اشاره می کنم؛
از جمله در روایات ذکر شده که خداوند سراسر جهان را از خاور و باختر در اختیا آنان قرار می دهد یعنی حکومت امام زمان(ع) جهان شمول می گردد و نه منطقه ای. همین طور آمده است که به وسیله او دین خدا زنده و بدعت ها و باطل ها نابود می شوند یعنی قوانین حکومت او را قوانین الهی که آیین خاتم اسلام است ، تشکیل می دهد.
فرموده اند که از ستم اثری دیده نمی شود و به نیکی ها امر می کنند یعنی دارای قدرت اجرایی گسترده ای می گردد که هر نوع ستم را در سراسر جهان از بین می برند و نیکی ها را گسترش می دهند.

یکی دیگر از ویژگیهای حکومت امام مهدی(ع) گسترش عمران و آبادی در سراسر جهان و تسلط بشر بر معادن زیر زمین است و بشر در پرتو عدل بر این تکامل دست می یابد.

در واقع چنین ویژگیهایی فقط از ان حکومت جهانی اسلام است و بس که مهدی زمان(ع) تحقق بخش آن است.

س- گفته می شود که عصر ظهور امام عصر(ع)، زمان تکامل جامعه بشری است؛ مقصود از این تکامل چیست؟

مقصود از این تکامل، اکمال عقل و اندیشه ، ایمان،فرهنگ و صنعت است. انقلاب جهانی امام زمان(ع) و گرایش جهانیان به حضرتش و تحقق بخشیدن به حکومت واحد جهانی که یکی از اهداف حضرت بقیة الله است، بدون چنین تکاملی امکان پذیر نیست.

با استفاده از احادیث می توان به برخی از شرایط تحقق چنین حکومتی اشاره داشت؛ برای مثال آمادگی جهانیان برای پذیرش چنین حکومتی نخستین شرط ظهور امام است یعنی گذشت زمان ، به بن بست رسیدن بشر در بسیاری از مشکلات، یاس و نومیدی انسان از سازمان ها و تشکیلات مادی، جامعه انسانی را برای پذیرش آن آماده می سازند.
یکی از نشانه های یاس و نومیدی و چاره اندیشی و چاره جویی سازمان های مادی همان است که در روایات اسلامی به طور متواتر وارد شده که پیش از ظهور امام (ع) روی زمین را جور و ستم فرا می گیرد و فشار ظلم و تعدی آنچنان به دوش بشر سنگینی می کند که انسان را برای پذیرش انقلابی دیگر ، انقلابی که عمیقتر و بنیادی تر است آماده می کند و به عبارتی دیگر انسان عملا می فهمد که دوران چاره سازی برنامه های مادی به پایان رسیده و بن بست جز با نیروی غیبی شکسته نخواهد شد.

س- از تکامل خرد و اندیشه یاد کردید؛ در تشکیل حکومت واجد جهانی این به چه معناست؟

پی ریزی حکومت واحد جهانی و برقراری عدل و داد در کلیه شئون به زور سرنیزه ، توپ و تانک امکان نمی یابد هر چند هر نوع حکومتی به قدرت نیرومند محتاج است اما در عین حال تنها قدرت و قوه اجرایی نیرومند قادر بر قلع و نابودی فساد و گسترش عدل و داد نیست بلکه باید جامعه انسانی از نظر عقل و خرد و دانش و بینش به پایه ای برسد که طبعا باعث برقراری حکومت حق و قانون و طرد و نابودی ظلم و طغیان گردد و چنین حالتی جز در پرتو تکامل فرهنگ انسانی امکان پذیر نیست. بسیاری از مشکلات درعصر ظهور امام (ع) از این طریق حل خواهد شد.

ظلم و ستم و تعدی به حقوق الهی و مردمی زاییده جهل و نادانی و دور افتادگی انسان از فرهنگ اصیل انسانی است و همچنین جهل و نادانی مانع از ساختن زیردریایی و یا سفینه های فضایی است و راه یافتن بشر به سطح ماه و اعماق دریاها نیست. فرهنگ انسانی یک فرهنگ تمام عیار است که بخشی از آن را صنعت و اختراع تشکیل می دهد در حالیکه ابعاد دیگر آن به شناخت خود و جامعه و شناخت موقعیت خود در جهان مربوط می شود. چنین شناختی جز در پرتو تکامل عقول و اندیشه ها میسر نمی گردد و در این موضع انسان آن چنان از خودخواهی و خود محوری وارسته می گردد که عشق به کمال و حقیقت را بالاترین کمال می داند و تجاوز به حقوق انسانها را نشانه ذلت و عجز و پستی می شمارد.

س- از تکامل در عرصه های مختلف بشری در زمان تشکیل حکومت واحد جهانی صحبت به میان آمد؛ تکامل صنایع در این دوران به چه معناست؟

حکومت واحد جهانی بدون تکامل صنعت به خصوص وسائل ارتباط جمعی امکان پذیر نیست زیرا حکومتی که می خواهد ندای الهی را به اقصی نقاط جهان برساند و همه مردم جهان را از پیام خود آگاه سازد نمی تواند بدون تکامل صنایع و وسایل ارتباط جمعی اجرای وظیفه کند.

حاکم الهی که باید پیام خدا را در یک شب به سراسر جهان ابلاغ کند و وظیفه مردم را در برابر حوادث رویدادها روشن نماید باید از وسایل تند رو و دستگاههای گزارش گر قوی و نیرومند برخوردار باشد. امام صادق (ع) در حدیثی به این نوع از تکامل تصریح کرده و می فرماید: آن گاه که قائم ما قیام کند خداوند بر قدرت شنوایی و بینایی شیعیان گسترش می بخشد ، فاصله میان آنها و قائم را از میان بر می دارد، امام با آنان سخن نمی گوید و آنان می شنوند و او را در جایگاه خود می بینند.

شاید اینگونه احادیث اشاره به تکامل صنعتی و وسایل ارتباط جمعی داشته باشد، وسایل مدرنی که تا آن روز در پهنه جهان پدید می آید به علاوه ابزاری که در نتیجه گسترش علم و بروز علوم مکتوم در آن روزگار به وجود خواهد آمد ضمن آنکه می توان احتمال داد مراد از این گونه احادیث بالا رفتن قدرت معنوی مومنین در آن زمان باشد.

س- مدعیان صلح و آرامش جهانی در دوران کنونی معتقد به تشکیل یک ارتش واحد جهانی هستند همانطور که اشاره کردید؛ آیا چنین چیزی در حکومت جهانی امام زمان(ع) پیش بینی خواهد شد و دارای چه ویژگیهایی است؟

هیچ حکومتی هر چه الهی و آسمانی باشد بی نیاز از قدرت اجرایی نیست. حکومت مهدی(ع) که به صورت واحد جهانی برقرار می گردد نیازمند نیروهای فعال و سازنده و ارتش مومن جهانی است که در راه هدف از همه چیز بگذرند و در نتیجه شجاع تر از شیر و برنده تر از شمشیر باشند.

اگر در برخی روایات شماره آنان 313 نفر ، در بعضی دیگر دوازده هزار نفر و یا پانزده هزار نفر معین شده است هدف اشاره به سران آن ارتش مومن است که تحت فرمان امام (ع) اجرای وظیفه می کنند و رعب آنان قلوب دشمنان را پر می کند و در مقام مقابله دشمن را شکست می دهند. آنان در ادای وظیفه الهی از ملامت هیچ سرزنش گری هراس و بیم ندارند.

نظرية حكومت واحد جهاني
روح‌ا... شاكري زواردهي
نظرية حكومت واحد جهاني
 
 

بحث حکومت واحد جهاني با موضوعات گوناگوني عجين و مرتبط است، مانند موضوعات جهاني‌‌شدن يا جهاني‌سازي، ‌آينده‌پژوهي از ديد روايت وحي يا درايت عقل، مباحث آخرالزمان، امکان يا عدم امکان پيش‌بيني آينده جهان، فلسفه تاريخ.
پرداختن به موضوعات مذکور، رساله‌اي جداگانه طلب مي‌كند. در اين نوشتار تلاش مي‌شود آينده تاريخ و بشر در قالب يک حکومت واحد جهاني الهي از روزنه سخن و متون اديان ترسيم گردد، يعني يک نوع آينده پژوهي از دريچه تعاليم اديان درباره منجي موعود، بدون اين که به مشروح روش‌هاي ديگر آينده‌پژوهي پرداخته ‌شود. برآيند چنين پژوهشي اثبات و استقرار يک حکومت اخلاقي، کمال خواه، الهي‌، انساني و... است. که بشر امروز را اميدوار و متحرک مي‌سازد.
به نظر مي‌رسد آينده پژوهي بر اساس متون ديني به ويژه آيات و روايات اسلامي، راهي مطمئن و نتيجه‌بخش است، چون اولاً مستند به وحي است و وحي هيچگاه خطا نمي‌کند و ثانياًَ تا امروز برخي از پيش‌گويي‌ها به وقوع پيوسته و اين راه از آزمون موفق به درآمده است. 
بر اين اساس موضوعات مورد بحث به قرار ذيل است:
1- اثبات اين امر که تشکيل حکومت واحد جهاني به رهبري منجي موعود، خواست همه اديان و ملل است البته اثبات اين امر از راه‌هاي گوناگون انجام مي‌شود.
2- تشکيل چنين حکومتي در پرتو برنامه‌هاي امام مهدي(علیه السلام) که مورد ادعاي مسلمانان است ميسر است.
3- ديدگاه سياستمداران و لزوم حکومت واحد جهاني.
4- بيان نوع حکومت جهاني مورد نظر اسلام چيست؟
يکي از مباني مشترک ميان اديان در موضوع مهدويت، باور به يک حکومت واحد جهاني است . اثبات اين امر از دو راه ممکن است.
الف- راه تحليلي
با تحليل و بررسي مباني مشترک اديان، ضرورت حکومت واحد جهاني آشکار مي‌شود اگر از پيروان اديان سوال شود که با اميد به نجات در پرتو موعود و منجي چگونه محقق مي‌شود؟ آيا اين نجات و رهايي از نارسايي‌ها و بيداد و فساد، خودجوش و بدون رهبريت و بدون سازمان است؟ آيا اصولاً چنين چيزي امکان دارد؟
آيا کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که مبناي مشترک اديان و مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است، در فقدان يک تشکيلات و سازمان کارآمد ميسر است؟ آيا کمال و عدالت بدون يک نيروي کمال‌خواه و عدالت‌خواه، ممکن است؟
در همه اين موارد پاسخ منفي است چون اگر بشريت بدون برنامه و رهبر الهي توان نجات کامل و نجات حقيقي را مي‌داشتند تا حالا و يا در اينده نزديک انجام مي‌دادند. اين که نجات کامل را انتظار مي‌کشند و آنرا در سايه منجي موعود جستجو مي‌کنند گواه بر مطلب است.
و نيز منجي موعود بدون استمداد از نيروهاي موفق وکارآمد و بدون ايجاد سازمان و تشکيلات منظم( حکومت) توان برقراري کمال و عدالت را ندارد. چون در هر برهه نيروهاي مخالف، ظالمان و فاسدان حضور دارند، که مقابله با آنان در گرو حکومت و تشکيلات است.
با يک تحليل کوتاه و رويکرد سياسي اجتماعي، ضرورت حکومت آن هم از نوع حکومت واحد و جهاني، براي تحقق آرمان‌هاي موعود اديان، آشکار مي‌شود.
بهبودي حيات اجتماعي و آينده تاريخ و سامان يافتن سرنوشت انسان‌ها از نظر بيشتر فلاسفه و سياستمداران بدست خود انسان‌ها است، روند شکل‌گيري تاريخ و حکومت‌ها يک امر قهري و اجباري نيست بلکه در اختيار و اراده انسان‌ها است، لذا مي‌توان گفت که همه پيروان اديان و مکاتب که در انتظار منجي موعود و تحقق وعده‌ها هستند بايد دست بکار شوند و آغاز کار و تحقق آرمان‌ها در سايه تحقق حکومت قدرتمند است چون:
اولاً: سياست(Politcs) يعني علم و هنر راهبري يک دولت و در معناي عام يعني هر نوع روش اداره يا بهبودي امور شخصي يا اجتماع. 
سياست يکي از حقايق اجتناب‌ناپذير زندگي بشر است، انسان ها در هر لحظه از زمان به نوعي با مسائل سياسي درگير مي‌باشند. 
تنها از راه روند سياسي است که انسان مي‌تواند اميدوار باشد زندگي خود را بر پايه خرد و کمال مطلوب‌ها قرار دهد. 
ثانياً: دولت چهارچوبي از ارزش‌ها است که در درون آن زندگي جريان مي‌يابد. و خود قدرت عمومي را در جهت تحقق آن ارزش‌ها به کار مي‌برد. 
افراد در درون دولت زندگي مي‌کنند و رشد و رفاه آنان بستگي به دولت دارد از نظر علمي مشکل بتوان زندگي را بدون دولت تصور کرد. 
دولت تجلي و نتيجه قدرت ناشي از تشکّل سياسي يک جامعه است که از عناصر مردم (ملت يا امت)، سرزمين (کشور و مملکت)، حکومت(سازمان و تشکيلات) و حاکميت(اقتدار داخلي و خارجي) برخوردار است.
نتيجه اين دو امر يعني، سياست و تدبير حيات انسان‌ها با دولت و حکومت پيوند ناگسستني دارد و نجات و استقرار کمال و عدالت مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است که نيازمند برقراري حکومت است.
از اين روي، لازمه رسيدن به نجات فردي و اجتماعي، نجات کامل و نجات همگاني در گرو حضور رهبر و تشکيلات است. و نيز لازمه تحقق کمال و عدالت تشکيل يک نظام کارآمد و جهاني است، چون کمال و عدالت جهاني است.
ب- راه استقرائي
مطالعه روي اهداف، ويژگي‌ها، برنامه‌ها و ديگر مناسبات منجي موعود، در اديان، نشان مي‌دهد که ظهور و پيروزي آن با تشکيل حکومت همراه است. اخبار و نشانه‌ها و اوصافي که براي منجي در اديان حکايت شده است مي‌رساند که تشکيل حکومت و سيطره بر اوضاع سياسي از لوازم کار منجي است.
از اين استقراء و بررسي سيره منجي موعود و برنامه‌هاي او که در اديان و مکاتب نقل شده است، به خوبي مي‌توان نتيجه گرفت که تشکيل حکومت آن هم از نوع واحد و جهاني آن، جزء برنامه‌هاي اصلي منجي است و اين امر مورد پذيرش پيروان اديان موجود است، لذا يکي از مباني مشترک مي‌باشد.
آيين زرتشت و حکومت واحد جهاني 
طبق عقايد اين دين، بعد از زرتشت سه نجات دهنده به صورت پياپي و هر کدام به فاصله يک هزار سال خواهند آمد. نخستين ايشان به نام «اوشيدر» Aushetar درست يک هزار سال بعد از زرتشت پديدار گشت و دومين که اوشيدر ماه ، نام داشت Aushetar mah دوهزار سال بعد از زرتشت به جهان آمد و سرانجام آخرين ايشان که «سوشيان» Saoshyan نام دارد، در راس هزاره سوم که آخرالزمان است مي‌رسيد و روزگار با او پايان مي‌پذيرد. 
سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد.
ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند. 
اين طرح درباره آخرالزمان و حکومت جهاني است که به خوبي گوياي مطالب زير است:
آخرالزمان، يک دوره هزار ساله شکوهمند است، بخلاف نظريه هاي بدبينانه که پايان تاريخ را تيره و تاريک و تباهي مي‌بينند.
آخرالزمان، عصر دين و دين باوري است، چون سوشيانس دين را به جهان رواج مي‌دهد و رواج جهاني بدون فرمان روايي بر تمام جهان و تشکيل حکومت جهاني ممکن نيست.
ارمغان مهم اين حکومت جهاني رفاه عمومي و ريشه کني فقر است و مسلماً چنين موهبتي بدون عدالت و دولت عدالت گستر ممکن نيست.
ارمغان مهم ديگر اين حکومت، برقراري هم فکري و هم سخني و هم دلي است. و اين ارمغان عالي‌ترين کمال براي بشريت است.
آخرالزمان، که عصر دينداري است، دين هم واحد است يعني آنچه سوشيانس شايسته مي‌داند، همان رايج مي‌شود، پس جايي براي سکولاريزم (دين زدايي) و پلوراليزم(اديان متعدد با تعدد صراط‌ها) نيست.
در منابع مربوط به زرتشتيان خبر از پيکار آخرين ميان اهورامزدا و سپاهش با اهريمن و لشکريانش است که به پيروزي اهورامزدا مي‌انجامد مسلم است که جنگ و پيروزي بدون تشکيل سپاه کارآمد و تدبير جامعه، بي‌معني است. حفظ پيروزي در گرو حکومت کارآمد است.
در جاي ديگر آمده است: اداره جهان، حکومت و رهبري آن در دست سوشيانس خواهد بود او که فرمانروايي «خونيره» را بر عهده دارد با ياري شش ياور نزديک خويش. 
آيين هندو و حکومت واحد جهاني
کلکي يا کلکين منجي موعود هندوان چنان توصيف و معرفي شده است که عهده داري حکومت و نوع حکومت جهاني، جزء برنامه‌هاي اصلاحي او است.
دهمين و آخرين تنزل (اوتاره) و يشنو( Vishnu) که کلکي يا کلکين نام دارد، سوار بر اسبي سفيد و با شمشير آخته و شهابگون ظهور مي ‌کند تا شرارت و ظلم را ريشه کن و عدالت و فضيلت را برقرار سازد، اسب سفيد، نماد قدرت و فراگيري است. اويمه(Yama) يا مرگ را در هم مي‌شکند و تار مار مي‌کند و بر همه نيروي مخالف پيروز مي‌شود. 
او کسي است که بر تمام نيروهاي بشر پيروز مي‌شود.... و زمين را به براهمنيان مي‌بخشد ... همه اشقيا جهان نابود خواهند شد. 
از اين اوصاف به خوبي اصل حکومت ونوع آن در منجي موعود هندو نمايان است به رغم ظاهر نژادمدارانه دين هندو، انديشه موعودگرايي هندو به هيچ روي قوم مدار نيست بلکه کاملاًً جهان شمول است. 
در کتاب «باسک» که از کتب آسماني هندوان است آمده است:
دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان که پيشواي ملائکه و پريان و آدميان باشد و حق و راست با او باشد... 
در کتاب شاکموني آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسي باشد که بر کوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و فرمان کند برابرها سوار شود فرشتگان کارکنان او باشند جن و انس در خدمت او باشند از سودان که زير خط استواء است تا سرزمين تسعين که زير قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود و دين خدا يک دين شود... 
آيين بودا و حکومت واحد جهاني
آيين بودا هر چند به آداب و رياضت‌هاي فردي توجه دارد و به مسائل اجتماعي و سياسي کمتر توجه دارد، اما نسبت به پايان تاريخ و برقراري يک حکومت کارآمد، سخن و برنامه دارد.
«در دين بودا يک دور مکرر از انحطاط اخلاقي و باخيزش(Resurgence) وجود دارد. اسطوره با فرمانروايي به نام «دالهانمي» Dalhanemi آغاز مي‌گردد که بدون نياز به زور و خشونت به درستي و عدالت بر جهان حکم مي‌راند. اما در بين وارثان او در نسل سوم، جريان امور به نقص و اشتباه دچار مي‌شود. فرمانرواي اين نسل قانون و نظم را محفوظ نگه مي‌دارد، اما در مورد انتقال ثروت به مستمندان کوتاهي مي‌کند. به دنبال اين امر دزد و دزدي و در پي اعدام دزد، دروغگويي و نهايتاً اعدام‌ها به خشونت متقابل دامن مي‌زند و انحطاط اخلاقي و کاهش طول عمر به وجود مي‌آيد. اين انحطاط تا به آنجا مي‌رسد که طول عمر بشر از هشتاد هزار سال به ده سال خواهد رسيد و طعم‌هاي لذت بخش هم از بين خواهد رفت و نهايتاً حضيض ذلت فرا خواهد رسيد. به مدت يک هفته هر کس براي ديگري به صورت حيواني وحشي در خواهد آمد و با شکستن همديگر دست خواهند زد. در اين ميان عده‌اي که به کوه‌ها و جنگل‌ها پناه برده، مخفي شده و از ريشه گياهان تغذيه کرده‌اند، پس از يک هفته از مخفي‌گاهها بيرون مي آيند و يکديگر را در آغوش مي‌کشند و به هم تبريک گفته، به پاس زنده ماندن نغمه‌هاي شادي سر خواهند داد و به ياد خواهند آورد که بر اثر شرارت و بدکاري دچاراين امر شده بودند. لذا مصمم مي‌شوند که از هر گونه کشتار و تبه کاري خودداري کنند. بدين ترتيب تسلسل جهنمي به جهت مخالف مي‌افتد، مردم دست از بدکاري بر مي‌دارند، طول عمر دوباره به 80 هزار سال قبلي مي‌رسد و سن بلوغ به پانصدسالگي در اين زمان بودايي به نام«مني يه» متولد و به اشراق نايل و پس از سير و سلوک به نيروانا خواهد رسيد، همچنين فرمانرواي بزرگي در هند(بنارس که در آن زمان به «کتوماني» شهرت خواهد داشت) حکومت خواهدکرد. اين فرمانروا را با همان کلمات و عبارات توصيف خواهند کرد که در آغاز، فرمانروايي« دالهانمي» را وصف مي‌کردند». 
در الهيات بودايي او را[ منجي] يا بوداي پنجم و آخرين بودا مي‌دانند که هنوز نيامده و خواهد آمد تا همگان را نجات دهد برخي او را بوداي هفتم نامند. 
نتايجي که از اين بخش عقايد بودايي بدست مي آيد.
آيين بودا هر چند به وظايف و اخلاق فردي توجه دارد، اما اصلاح نهايي را در گرو يک خيزش جمعي و يک حرکت حساب شده اجتماعي مي‌بيند.
اين خيزش ماهيت اصلاحي دارد و پس از فراگيري خشونت وظلم، پا به ميدان مي‌گذارد.
همزمان با اين خيزش و نهضت اصلاحي، فرمان روا و رهبري پا به عرصه وجود مي‌گذارد که مانند همان رهبر اوليه بودايي است(کامل و مطلوب).
يهود و حکومت واحد جهاني
منجي و موعود باوري در فرهنگ ديني يهود و مسيحيت، با موضوع حکومت و پادشاهي و قدرت سياسي عجين شده است.
واژه«مسيحا باوري» از کلمه«مسيح» (Messiah) گرفته شده که ترجمه واژه عبري ماشيح(Mashiah)(تدهين شده) است و در اصل به پادشاهي دلالت مي‌کرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدس اعلام مي‌شد. در کتابهاي مقدس يهودي( عهد عتيق) هميشه براي اشاره به پادشاه وقت بني‌اسرائيل به کار رفته است(طالوت، داود و سليمان). اما در دوره بين دو عهد، اين واژه به پادشاه آينده اطلاق مي‌شد که انتظار مي‌رفت پادشاهي بني‌اسرائيل را اصلاح کند و مردم را از شر تمام شياطين نجات دهد. يکي از اشکال اميد به مسيح موعود در يهوديت اين است:
مسيح فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد. قدرت‌هاي بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم را از قيد حکومت بيگانه رها خواهد ساخت و سلطنتي جهاني وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگي خواهند کرد. 
در جاي ديگر از ميراث بردن منتظران عدل و پيروزي جهاني صالحان سخن مي‌گويد: از وجود شيطان و اشرار دلتنگ مباش که به زودي ريشه ظالمان بريده خواهد شد و منتظران عدل الهي، زمين را به ميراث بردند، و آنان که لعنت شده‌اند، پراکنده شوند و صالحا از مردم همان کساني هستند که زمين را به ميراث برند و تا فرجام حيات جهان، در آن زندگي کنند. 
در کتاب تورات راجع به منجي آخرالزمان آمده است: ... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حکم خواهد کرد و جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخة لب‌هاي خود خواهد کشت.. زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهاي که دريا را مي‌پوشاند. 
از اين عبارت نکات زير بدست مي‌آيد:
داوري کردن به عدالت، بدون در دست داشتن حکومت ممکن نيست،
حکم به راستي کردن شامل مظلومان جهان است، چنانکه جهان را به عصاي خويش مي‌زند و جهان از معرفت خدا پر خواهد شد، يعني کار او و برنامه او جهاني است و عدالت و داوري او همراه با معرفت خدايي است.
در جايي ديگر تورات آمده است: و يهوه(خداوند) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد. 
اين فراز به خوبي دو نکته مهم را مي‌رساند:
دين واحد الهي عالمگير است.
حکومت جهاني از نوع حکومت الهي است جايي براي حکومت اومانيستي، سکولاريستي، ليبراليستي، کمونيستي و... نمي‌گذارد.
در جاي ديگر تورات آمده است: و او[منجي موعود] امت‌ها را دواري خواهد کرد و قوم‌هاي بسياري را تنبيه خواهد کرد.... 
مسلماً داوري امت‌ها و تنبيه اقوام بدون حکومت واحد ممکن نخواهد بود در قسمت‌هاي از تورات حوادث ظهور منجي بسيار جالب بيان شده است:
و بسياري از آناني که در خاک زمين خوابيده‌اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. 
اين فقره به خوبي از رجعت نيکان و بدان و فلسفه رجعت سخن مي‌گويد.در پايان کار منتظران خداوند را وارث زمين معرفي مي‌کند. 
قرآن مجيد نيز از زبان حضرت موسي(علیه السلام) نقل مي‌کند که به متقيان وعده عاقبت بخيري و وراثت زمين را مي‌دهد: «قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبرو ان الارض يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين». 
کتاب اشعياي نبي پس از بشارت بهروزي براي قوم خدا مي‌گويد: زيرا فرزندي براي ما به دنيا آمده است، پسري براي ما بخشيده شده و بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجيب، مشير، خداي قدير، پدر جاوداني و سرور سلامتي خواهد بود.
او بر تخت پادشاهي داود خواهد نشست و بر سرزمين او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پايه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد کرد و گسترش فرمان روايي صلح‌پرور او را انتهايي نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنين اراده فرموده و اين را انجام خواهد داد. 
در زمان ماشيح تمام شهرهاي ويران شده از نو آباد خواهد شد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد حتي شهرهاي سدوم و عمورا نيز آباد خواهد شد. در فصل هفتم کتاب حيقوق نبي آمده است: ... و گرچه تاخير کند، برايش منتظر باش، زيرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد، بلکه جميع است امت‌ها را نزد خود جمع خواهد کرد و تمامي را براي خويش فراهم مي‌سازد. 
در فصل دوم کتاب حکّا نبي آمده است: تمامي امم را به هيجان مي آورم و مرغوب همگي طوايف خواهم آمد و پرکنم اين خانه را از جلال، امر خداي لشکرهاست. 
مسيحيت و حکومت واحد جهاني
نجات عالم، ايجاد عصر با شکوه بدنبال ظهور دوم(second coming) يعني بازگشت عيسي(علیه السلام) از اعتقادات جدي مسيحيان است.
کمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد... مستعد باشيد، زيرا در ساعتي که گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد. 
برخي از مسيحيان باور دارند که، پيش از بازگشت مسيح(علیه السلام) آخرين نبرد تاريخ، جنگ آخرالزمان(آرماگدون يا هارمجدون(Armageddon) اتفاق خواهد افتاد... طبق مباحث کتاب مکاشفه، يوحناي رسول، نبرد عصر ظهور، جنگي بسيار وحشتناک است که برخي آنرا نبرد«هسته اي» تفسير مي‌کنند. 
در يكي از كتب مسيحيان آمده است:
و ديدم آسمان را گشوده و ناگاه آسبي سفيد که سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مي‌نمايد. و چشمانش چون شعله آتشي و برسرش افسرهاي بسيار و اسمي مرقوم دارد که جز خودش هيچ کس آن را نمي‌داند و جامعه خون آلوده در بر دارد و نام او را کلمه خدا مي‌خوانند. و لشکرهايي که در آسمان‌اند بر اسب‌هاي سفيد و به کتان سفيد و پاک مبلس از عقب او مي‌آيند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون مي‌آيد تا به آن امت‌ها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حکمراني خواهد نمود. 
از بررسي اجمالي فرازهاي مذکور، مطالب زير بدست مي‌آيد:
اعلام آمادگي سراسري جهت استقبال از منجي موعود.
اعلام نبرد آخرين و سرنوشت ساز.
رهبر اين قيام امين و حق نام دارد که به عدل داوري و جنگ مي‌کند.
مرحله نهايي حکمراني بر مردمان است.
پس حکومت واحد جهاني از نظر مسيحيت، بار معنوي و عدالت‌منشي دارد در جاي ديگر، انجيل از رجعت و پرستش توحيدي سخن مي‌‌گويد که در حکومت آخرالزمان محقق مي‌شود يعني اصل حکومت، جهاني بودن و الهي بودن آنرا تاييد مي‌کند:
و تخت‌ها ديدم و بر آن‌ها نشستند و به ايشان حکومت داده شد و ديدم نفوس آناني را که به جهت شهادت عيسي و کلام خدا سر بريده شدند و آناني را که به وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پيشاني و دست خود نپذيرفتند، زنده شدند و با مسيح هزار سال سلطنت کردند. 
هنگامي که من، مسيح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه باتمام فرشتگانم بيايم، آن گاه بر تخت با شکوه خواهم نشست سپس تمام قوم‌هاي روي زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را جدا خواهم کرد... 
مورمون‌ها (فرقه‌هاي مذهبي مسيحي) مي‌گفتند: ما اعتقاد داريم که صهيون (حکومت يهود) بر اين قاره(آمريکا) بنا مي‌گردد. عيسي شخصاً بر زمين حکومت خواهد کرد. زمين از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتي خود را باز خواهد يافت. 
عموم مسيحيان براين عقيده اند: در آينده روزي فرا خواهد رسيد که حکومت اخلاقي خداوند، بر سرتاسر زمين جاري گردد. عبارت «حکومت و سلطنت الهي» و «سلطنت آسمانها» و «ملکوت الهي» به طور مکرر در انجيل‌ها به چشم مي‌خورد. واقعيت حکومت نهايي خدا(سلطنت يا ملکوتي الهي) بدو شک مهمترين اعتقاد مسيحيان است.
سلطنت خدا( Kingdom of God)؛ يعني«برقراري حکومت خداي بر زمين و غلبه نيروي الهي بر نيروي شيطان» در برخي از انجيل‌ها(متي) سخن از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» نيز به ميان آمده است؛ اما در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو و دولت خدا است. 
در نوشته‌هاي مسيحي و يهودي- که بين سالهاي 200 ق.م تا 150 م نوشته شده‌اند- دنيا ميدان نبرد بين نيروهاي خير وشر تلقي مي‌شود. نويسندگان درباره عذاب دردناک و بي عدالتي و درباره انتظار طولاني براي مداخله الهي و آوردن عصري جديد- که معمولاً سلطنت خدا ناميده مي‌شودکه در آنجا قوم نيکوي خدا در کمال سعادت زندگي مي‌کنند- مطالب مي‌نويسند. 
تحليل و تطبيق منجي موعود يهود و مسيحيت
در اين مقال چهره منجي موعود در قالب تشکيل حکومت و رهبري سياسي جامعه ترسيم شد و نتيجه گفتار و باور يهود و نصاري پيرامون حکومت آن موعود اين شد که او حکومت واحد جهاني را بر پايه عدل و داد تاسيس مي‌کند، ظالمان و گردن کشان را سرکوب مي‌کند و بشر را به سعادت رهنمون مي‌سازد.
اکنون نوبت اين پرسش است که ايا آن موعود ظهور کرده؟ و آن وعده‌ها محقق شده است؟ اگر آن موعود همان مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باشد چه مشکلي پيش مي‌آيد؟
با تاسف برخي از نظريه‌پردازان يهود و نصاري به جاي جستجوي راه‌حل درست دست به تاويل و توجيه عقيده مسلم دين خود زده‌اند، و از حکومت و سلطنت منجي موعود، عدول کرده‌اند و براي آن تعبيرهاي باطني و خيالي ذکر کرده‌اند.
در طول دو قرن قبل از تولد عيسي، حجم وسيعي از نوشته‌ها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نيروهاي شيطاني موجود بود. تصور رايجي از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان- که تحت سلطه‌ي نيروهاي شيطاني است- جاي درد و رنج‌هاي فراوان است تا اينکه خدا برخيزد و بر سلطنت شيطان غلبه کند.در اين حال بسياري از انديشه‌هاي درباره «مسيحا»، متوجّه فتح و پيروزي نظامي بود. ممکن است که مسيحا خردمند باشد؛ اما بيشتر از هر چيز بايد پادشاهي جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شيطان غلبه کند و عصري از برکت و سعادت را آغاز کند.
اسني‌ها (فرقه‌اي از يهوديان) زندگي خود را در بيابان مي‌گذراندند و براي آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پايان جهان نزديک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسيحايي برروي زمين و پيمان جديدي با آنان است... 
کليسا در آغاز همان سلطنت مسيح و پادشاهي خداوندگار را مطرح مي ساخت؛ همان گونه که در مکاشفه يوحنا به سلطنت هزارساله مسيح اشاره شده است. پس چون قر ن‌هاي متمادي گذشت و از سطلنت مسيح خبري نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثري ظاهر نشده است، با استفاده از تذکر انجيل لوقا، حکومت خدا را يک دولت روحاني تعبير کرد که مقيد به زمان و مکان نيست و دردل مومنان برپا خواهد شد. در انجيل لوقا آمده است:
«روزي بعضي از فريسيان از عيسي پرسيدند: ملکوت خدا کي آغاز خواهد شد؟ عيسي جواب داد: ملکوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد ! و نخواهند گفت که در اين گوشه يا آن گوشه‌ي زمين آغاز شده است؛ زيرا ملکوت خدا در ميان شماست» 
در انجيل متي به صراحت از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» سخن گفته مي‌شود؛ نه از پادشاهي خداوند. در انجيل‌هاي ديگر نيز همانگونه که در مرقس ديده مي‌شود؛ اين قلمرو به نحوي توجيه مي‌شود که حاکميت از سلطنت يک فرد شبيه نظام شاهنشاهي و حکومت‌هاي انساني -که در آن خدا فرمانروا و او شاه باشد – نمي‌نمايد؛ بلکه اشاره به يک دوران الهي و روحاني و يک دولت آسماني است. در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو ودولت خداست.
گفتني است کليسا هيچ گاه اميد آمدن مجدد عيسي را از دست نداد- و هنوز هم به آن اعتقاد دارد- اما رفته رفته تاکيد تعاليم خود را از اين اميدواري برگرفت و به آينده افکند و بيشتر و بيشتر به سوي اين باور رفت که عيسي قادراست اکنون مومنان را رستگاري دهد. 
خود عيسي نيز به صراحت اشاره مي‌کند که براي پادشاهي نيامده است:
«من يک پادشاه دنيوي نيستم. اگر بودم، پيروانم مي‌جنگيدند تادر جنگ سران قوم يهود گرفتار نشوم. پادشاهي من متعلق به اين دنيا نيست». 
اصولاً حضرت عيسي در دوران پيامبري خود، تنها به ابلاغ پيام الهي و ارتباط با مستمدان و نيازمندان بسنده کرد و از در ستيزه‌جويي و پرخاشگري نيامد. از طرفي برخي نشانه‌ها و علامات مورد انتظار يهود در مورد«منجي‌گري» و «مسيحايي» در او متحقق نشد و وضع آنها بهبود نيافت. پس از در مخالفت با او در آمدند و او را به عنوان «مسيحاي موعود» نپذيرفتند. در واقع نيز چنين بود؛ چون بعضي از علايم و معيارهاي مطرح در کتب عهد قديم، در او وجود نداشت؛ به عنوان مثال او جنگ نکرد و پادشاهي تشکيل نداد.
گفتيم که يکي از مطالبي که با حکومت خدا پيوند يافته، بازگشت عيسي مسيح است؛ اما سوال اين است که اين بازگشت براي چيست؟ 1- تشکيل حکومت خدا؛ 2- پادشاهي مسيح؛ 3- نجات‌بخشي و رهايي مومنان؛ 4- داوري بين گناه کاران و مومنان و يا...؛؟!
در اين رابطه توجه به انگاره‌هاي زير ضروري است:
ملکوت خدا(سلطنت الهي) در اين دنيا تحقق خواهد يافت؛ اما چگونگي آن از نظر مسيحيان مبهم است.
پيوند ميان بازگشت مسيح و تحقق سلطنت خدا نيز روشن است و مسيحيان به آن اعتقاد دارند.
خود عيسي بيان کرده است که پادشاهي من در دنيا نيست؛ پس ممکن است اين مطلب به ذهن‌ها برسد که او براي تشکيل دولت نمي‌آيد. حتي از ديدگاه برخي ملکوت خدا در آن جهان است.
«پادشاهي مسيح» تا کنون تحقق نيافته است. و عده‌اي به غلط مي‌پنداشتند بعد از مرگ مسيح، او به زودي براي برپايي حکومت خواهد آمد که چنين نشد و حتي ديدگاه هزاره گرايان نيز نادرست از آب درآمد.
خود عيسي مسيح، هيچ وقت ادعاي پادشاهي نکرده است. تنها در بعضي از متون (مثل مکاشفه) به صورت رمزي به سلطنت هزارساله او اشاره شده که معتبر و روشن به نظر نمي‌رسد و دليل ديگري نيز براي اثبات آن ارائه نشده است.
طبق تفسير رسمي کليسا، مسيح سلطان دل‌ها است و سلطنت او اين دنيايي نمي‌باشد؛ بلکه در ملکوت آسمان‌ها است.
خود عيسي نيز منتظر ظهور قريب الوقوع حکومت خدا بوده است و عباراتي که در اين زمينه بيان مي‌نموده، براي شخص غايب بوده است (نه خودش) ويژگي‌هاي و صفات بر شمرده شده در مورد منجي موعود، با شخص ديگري – به غير از مسيح- تطبيق مي‌يابد و آن کسي جز حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نيست که عيسي(علیه السلام) نيز به ياري او خواهد شتافت و در بازگشت نهايي خود، به عنوان وزير و مشاور او عمل خواهد کرد.
نگاه گذرا به آيات قرآن که درباره حضرت عيسي(علیه السلام) آمده است، اين حقيقت را مي‌رساند که اهل کتاب( يهود و مسيحيت) در همين دنيا به حقيقت عيسي(علیه السلام) ايمان مي‌آورند، يعني يهود به حقانيت عيسي(علیه السلام) پي مي‌برند و مسيحيت نيز از ادعاي الوهيت او دست بر مي‌دارند و به اين ترتيب، زمينه ظهور فراهم مي‌شود.
«و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفي شك منه ما لهم به من علم الااتباع الظن و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه الله اليه وکان الله عزيزاً حكيما. و ان من اهل الکتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيامه يکون عليهم شهيداً». 
چندنکته از اين آيه بدست مي‌آيد:
حضرت عيسي (علیه السلام) کشته نشده است و نمرده است بلکه زنده است.
به آسمان نزد خداوند رفته است.
اهل کتاب(يهود و نصاري ) قبل از مرگ حضرت عيسي، به او ايمان مي‌آورند.
ايمان همه اهل کتاب به حضرت عيسي(علیه السلام) هنوز اتفاق نيفتاده است و اين پديده سترگ قبل مرگ آن حضرت(علیه السلام) محقق مي‌شود و اين يعني يک انتظار و يک تحول و چون از مقام خلافت و زعامت حضرت عيسي(علیه السلام) چيزي نگفته است معلوم مي‌شود او سمت وزير و معاون را خواهد داشت.
امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه مي‌فرمايد: «ان عيسي(علیه السلام) ينزل قبل يوم القيامه الي الدنيا فلايبقي اهل مله يهودي و لاغيره الا امنوا به قبل موتهم و يصلي عيسي خلف المهدي» 
ژان ژاک روسو مي‌نويسد:
« مسيحيت مذهبي کاملا روحاني است که تمام هم و غم آن، مسائلي آسماني است؛ ميهن مسيحي اين جهان نيست. واقعيت اين است که مسيحي وظيفه‌اش را انجام مي‌دهد؛ اما اين کار را با بي‌اعتنايي عميقي به نتيجه خوب و بد آن انجام مي‌دهد به شرط آنکه کاري نکند که پيش وجدانش مستوجب سرزنش باشد.» 
«تمام ناپاکي را از وجود عيسويان پاک کنيد؛ ديگر نه به زمامداري نياز دارند و نه به قوانين. تمام خواهش‌هاي نفساني را از پيکرشان بزداييد، در آني پيوند شهروندي تمام جاذبه خود را از دست مي‌دهد. نه تعصب باقي مي‌ماند و نه شوق کسب شهرت و افتخار و نه....» 
«حضرت مسيح براي استقرار حکومت معنوي و روحاني بر روي زمين ظاهر شد. با ظهور مسيحيت نظام مذهبي از نظام سياسي جدا شد و دولت يکپارچگي خود را از دست داد...» 
فوستل دوکولانژ نيز گفته است:
«مي‌توان گفت که : مسيحيت حکومت را در اساس تغيير داد؛ به خاطر اينکه ابداً به آن توجه نداشت... عيسي مسيح مي‌آموزد که امپراتوري او به اين جهان تعلق ندارد و بدين ترتيب حکومت را از مذهب جدا مي‌کند. چون مذهب زميني نيست ؛ بنابراين تا آنجا که امکان دارد، به ندرت به امور زميني مي‌پردازد:«آنچه به سزار تعلق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلق دارد، به خداوند بر گردانيد». سه قرن تمام مذهب جديد، کاملا خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمايت دولت چشم بپوشد، بلکه حتي بر ضد دولت پيکار کرد. اين سه قرن، شکاف عظيمي ميان قلرو دولت و قلمرو مذهب به وجود آورد». 
گفتگوي يکي از دانشمندان اسلامي معاصر با يک تن از دانشمندان برجسته کاتوليک در اين زمينه خواندني است:
آيت الله امام کاشاني مي‌گويد: در انجيل نوشته است که مسيح، ظهور خواهد کرد. اين يک حقيقت است؛ ولي آنان(مسيحيان) همين بحث را غالباًً به حکومت جهاني تعبير نمي‌کنند. آقاي رات سينگر بزرگترين شخصيت علمي کاتوليک است و پاپ و امثال او نظر علمي را از وي ميگيرند. وقتي با او صحبت کردم، ديدم زير بار حکومت نمي‌رود و حکومت جهاني را نمي‌پذيرد او مي‌گفت: مسيح ظهور خواهد کرد؛ ولي آن را به اسکاتولوژي – که همان عالم آخرت باشد- وصل مي‌کرد. مي‌گفت: در عالم آخرت است که عدل خداوند ظهور تام دارد و حضرت مسيح، مجري عدل خداوند است. آنجا است که همه به کيفر و پاداش مي‌رسند. 
دين اسلام و حکومت واحد جهاني
هر چند همه اديان داعيه دار حکومت واحد جهاني در آخرالزمان هستند، اما در اين ميان اسلام به صورت جدي و بسيار روشن نظريه‌پردازي کرده است. حکومت واحد جهاني را بسيار روشن ترسيم کرده، راه‌هاي رسيدن به آن را بيان کرد، رهبريت قيام، اهداف قيام، سرزمين‌هاي استراتژيک، نشانه‌هاي نزديک شدن و... را کاملاً بيان کرده است.
نظر اجمالي اسلام درباره حکومت واحد جهاني، در اين جا بيان مي‌شود و مشروح آن در بررسي نوع حکومت جهاني بيان خواهد شد.
قرآن و سنت دو منبع اصلي اسلام، درباره حکومت واحد جهاني سخن فراوان دارند، «ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» روايت مي‌گويد اين عباد صالح قائم(علیه السلام) و اصحاب اويند صريح آيه مي‌فرمايد« الارض» يعني همه زمين در قلمرو حکومت صالحان است. چنانکه در آيه ديگر آمده است: «الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلوه و اتو الزکوۀ» و حضرت باقر (علیه السلام) در تفسير آن فرمود: «هذه لآل محمد المهدي و اصحابه يملکهم الله تعالي مشارق الارض و مغاربها» 
در آيه ديگر غلبه جهاني حق طلبان با دين حق همراه شده است ؛ «هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون» 
امام صادق (علیه السلام) مي‌فرمايد: «فوالله يا مفضل ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف و يکون الدين کله واحداَ کما قال جل ذکره« ان الدين عندالله الاسلام» و قال الله تعالي« من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين» 
آيه ديگر علاوه بر تاييد حکومتّ جهاني به برخي از اهداف آن نيز اشاره مي‌کند: «و عدالله الذّين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفّنهم في الارض کما استخلف الذّين من قبلهم و ليمکننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلّنهم من بعد خوفهم امنا يعبدو نني لا يشرکون بي شياء... 
در روايتي از امام صادق(علیه السلام) در تفسير اين آيه معلوم مي‌شود که اين آيه مربوط به حکومت آخرالزمان است که هم جهاني است و هم به دست منجي موعود مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.
«لم يجي تاويل هذه الايه و لو قام قائمنا بعد، سيري من يدرکه ما يکون من تاويل هذه الايه و ليبلغن دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ما بلغ الليل، حتي لا يکون مشرک علي ظهر الارض کما قال الله تعالي: يعبدونني لا يشرکون بي شياءً» 
آيه ديگر حکايت از اراده حتمي خداوند مبني بر امام و پيشوا قرار گرفتن مستضعفان و به ارث رسيدن زمين و تمکن بر زمين دارد.
«ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض» امام باقر (علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه فرمودند: «ان هذه الايه مخصوصه بصاحب الامر الذي يظهر في آخر الزمان و يبيد الجبابره و الفراعنه و يملک الارض شرقا و غرباً، فيملاء ها عدلا کما ملئت جوراً.» 
در اين روايت سخن از نابودي جباران و فرعونها و عدالت جهاني است. 
اسلام براي تثبيت حکومت صالح دستور مي‌دهد و «قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين کله لله» دستور جهادمطلق است، فتنه بدون قيد است و هر دو به مقصد سلطنت بخشيدن به دين الهي است. امام فرمود: « لم يجي تاويل هذه الايه فاذا جاء تاويلها، يقتل المشرکون حتي يوحّد وا الله عزوجل و حتي لا يکون شرک و ذلک في قيام قائمنا». 
مهمترين تاييد براي مفهوم اين آيه و تاييد جهاني بودن حکومت منجي موعود، آيات و روايات متواتري است که خاتميت و جهاني بودن اسلام را اعلام مي‌کند، چون حکومت مهدوي ادامه حکومت نبوي است که هم قابليت‌هاي جهاني شدن را دارد و هم تجربه آنرا.
امام عسکري (علیه السلام) مژده ولادت حضرت مهدي را به مادر او چنين مي‌دهد:
«ابشري بولد يملک الدنيا شرقاً و غرباً و يملاء الارض قسطاً و عدلاً ...» 
امام باقر(علیه السلام) فرمود:«لوقد خرج قائم آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) يفتح الله له الروم و الصين و الترک و السند و الهند و کابل شاه و الخزر...» 
مخاطب پيام و نداء حضرت مهدي(علیه السلام) تمام جهانيان است.« الا يا اهل العالم قد ظهر مهدي آل محمد فاتبعوا» 
ابو داوود به سند خود از ام‌سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مي‌کند:«فيقسّم المال و يعمل في الناس بسنة نبيهم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و يلقي الاسلام بجّرانه في الارض» 
پس از اثبات نقلي و عقلي اين امر که تشکيل حکومت از مباني مشترک اديان است، و نيز پس از اثبات نقلي جهاني بودن و يکي بودن اين حکومت مي‌توان از راه عقل جهاني و واحد بودن چنين حکومتي را اثبات کرد، بدين صورت كه:
«هر چه تاريخ جامعه سياسي به جلو مي‌رود، جهان بيشتر به يک دهکده شباهت پيدا مي‌کند، تدبير يک دهکده تنها با يک سياست و حکومت، کامل مي‌شود.
از طرف ديگر انتظار پيروان اديان از منجي موعود، نجات و کمال و عدالت است، نجات کامل و کمال و عدالت، در صورتي سودمند است که همگاني و فراگير باشد، مثلاً اگر ماشيح تنها در ميان بني‌اسرائيل عدالت برقرار کند اما ديگر امت‌ها در کنار آنها و حتي در ميان آنها، بهره‌اي از عدالت نداشته باشند ناامني ايجاد مي‌شود که عدالت امت ماشيح را هم آرام نمي‌گذارد.
يا مثلاً مهدي موعود(علیه السلام) تنها در ميان مسلمانان ارمغان کمال و عدالت را بياورد و پيروان ديگر اديان که در کنار و حتي در ميان جامعه اسلامي زندگي مي‌کنند از کاستي‌ها و نابرابري‌ها رنج برند، اين رنج به جامعه اسلامي نيز سرايت مي‌کند.»
پس با دو دليل، حکومت منجي موعود، بايد فراگير و جهاني باشد، يکي بخاطر واحد شدن جهان و جهانيان البته به صورت روند طبيعي يا پروسه اي و ديگر بخاطر تحقق کامل اهداف منجي مانند کمال و عدالت و نجات.
«خوشبختانه بعد از جنگ بين الملل دوم، اصلاً وضع افکار دانشمندان جامعه‌شناسان، دگرگوني‌هاي پيدا کرده است که نه تنها مي‌گويند: يک حکومت مي‌تواند دنيا را اداره کند، بلکه پرونده حکومت وحداني الان در سازمان ملل است. بعضي دانشمندان غربي خيلي اوج گرفته و مي‌گويند: الان بشر در سر يک دوراهي است، يک حکومت واحد جهاني و يا نابودي بشر در اثر جنگ!! اين قدر مطلب از نظر علمي نزديک و افکار جامعه‌شناسان متوجه اين امر شده است. 
چشم‌انداز سياستمداران به حکومت واحد جهاني
از زماني که مدنيت و شهر نشيني و زندگي پيچيده اجتماعي به ميان آمد تا امروز، همواره سياستمداران و حاکمان سياسي به فکر گسترش قدرت نظامي و سياسي خود بوده‌اند تا تمام جهان را زير نفوذ و سيطره خود قرار دهند و به ادعاي خود حکومت واحد و يکسان را برقرار کنند و مهم‌ترين انگيزه سياسي آنها در اين کار اين است که، جامعه و بشريت تنها در سايه قانون و حاکم واحد به سعادت مي‌رسند.
کشورگشايي‌هاي شاهان، قيصرها، کسري‌ها، فرعون‌ها و... همه در همين راستا است کوروش، اسکندر مقدوني، ناپلئون بناپارت، تزارهاي روس و در اين اواخر هيتلر و آمريکا در قالب دموکراسي و شوروي سابق در قالب کمونيستي همه و همه در انديشه سيطره برجهان و تشکيل حکومت واحد بودند.
مروري بر پيشينه تاريخي انديشه، حکومت جهاني، اين واقعيت را نشان مي‌دهد که از گذشته‌هاي دور زمامداران براي ايجاد نظام واحد تلاش مي‌کردند، مصر که قديمي‌ترين تمدن جهان است دو مجموعه جدا«مصرعليا» و «مصرسفلي» داشت که در سال‌هاي 3500 ق.م وحدت يافتند و حکومت واحدي را بنياد نهادند.
در بين النهرين دو گروه«سومر» و «آکاد» که از حيث نژاد، مذهب و زبان جدا بودند در اثر وحدت امپراطوري بابل را بوجود آورند. امپراتوري ايران نيز در اثر يکي شدن گروه مادها و ايراني‌ها بوجود آمده بود. 
اين بررسي کوتاه دو مطلب را تاييد مي‌کند:
الف- بدست گرفتن حکومت مهمترين وسيله براي ترويج انديشه و پياده کردن اهداف صاحبان انديشه است، لذا صاحبان انديشه ليبراليستي، کمونيستي، اومانيستي و... در نخستين گام سراغ به دست گرفتن حکومت مي‌روند.
ب- حاکمان و سياستمداران در تلاش هستند تا سيطره خود را جهاني کنند و بسوي حکومت واحد جلو روند.
نتيجه طبيعي اين بحث در مورد منجي موعود اين مي‌شود که نجات و کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که يک انديشه اصيل و برخاسته از فطرت و دين انسان‌ها است حتماً متوجه تصرف حکومت است و اين حکومت را به نحو جهاني آن مي خواهند.
حال که حکومت جهاني از مباني مشترک اديان و منتظران منجي است، پرسش اين است که نوع آن حکومت جهاني چگونه خواهد بود؟ آيا يک حکومت ديکتاتوري و تک راي است؟ يا يک حکومت برخاسته از آراء مردم؟ آيا نحوه حکومت بر اساس جامعه بي‌طبقه کمونيستي است؟ يا بر اساس نظام کاپيتاليستي و سرمايداري و اشرافي؟ آيا در اين حکومت رفاه مادي و حيات حيواني اصل است يا رفاه معنوي و حيات انساني؟
گونه و الگوي حکومت موعود در دين اسلام آنهم در نگاه تشيع بسيار روشن است و در اين بخش تلاش مي‌شود، هيئت و ماهيت حکومت موعود واحد جهاني از ديدگاه شيعه ترسيم و بررسي شود، هر چند پيش از اين تا حدودي ماهيت حکومت واحد جهاني از ديدگاه ديگر اديان بررسي شد و لازم به يادآوري است که نگاه ديگر اديان به حکومت واحد آينده شباهت بسيار به ديدگاه اسلام و شيعه دارد. بنابراين چون صدآيد نودهم نزد ماست با بررسي ماهيت حکومت از ديدگاه شيعه ديدگاه‌هاي ديگر اديان نيز ترسيم و روشن مي‌شود.
ويژگي‌هاي حکومت جهاني
در واقع، دين يا مکتبي مي‌تواند حاکم بر قطعه پاياني تاريخ و نجات دهنده بشريت و فرمانده حکومت واحد جهاني باشد که از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:
توانايي شکوفايي فطرت انسان‌ها را داشته و تعاليم و دستوراتش بر اساس فطرت سليم انسان باشد.
عناصر اصلي فرهنگ‌اش به گونه‌اي باشد که پتانسيل پذيرش از سوي همه افراد بشر، اعم از سياه و سفيد و زرد يا سرخ پوست، هر نوع قوم و نژاد را داشته باشد و با هر موقعيت جغرافيايي و جنسيت سازگاري داشته باشد؛ يعني ملاک‌هاي ارزشي و نوع تعاليم و احکامش فراگير و فرامرزي باشد؛
به دنبال سلطه‌گري، استکبار، جاه طلبي، نژادپرستي، تبعيض و استثمار نباشد؛ يعني هر نوع ظلم و ستم را نفي کند؛
به فکر رستگاري همه بشر باشد، نه اينکه بخواهد يک قوم يا نژاد را برتري دهد؛ 
عدالت اجتماعي را براي همه بشر بخواهد؛
حق را در جهان احياء کند و باطل را بميراند ؛ نه اينکه مروج آن باشد؛
رفاه را براي همة افراد بشر بخواهد نه براي قشري خاص؛
علاوه بر پذيرش مردمي، از پشتيباني خداوند برخوردار باشد؛
روند گرايش به آن دين يا مکتب در دنيا به طور طبيعي زياد باشد؛
قدرت بسيج سياسي و انقلاب در سطح جهاني شدن را داشته باشد؛
در گذشته تاريخ توانايي خود را براي گسترش و فراگيري در مدت زمان کم به اثبات رسانده باشد.
در رأس آن رهبر شايسته (داراي علم و تقوا و عدالت و عصمت) باشد؛
افراد درجه يک و صاحب منصبان آن نيز گوشه‌اي، از فضايل رهبري را داشته باشند و در هر حال مطيع کامل و معتقد رهبري او باشند؛
برنامه‌هاي حکومتي‌اش جامع بعد فردي و اجتماعي و جسماني و معنوي انسان‌ها باشد، جامعه دنيا و آخرت باشد، کارآمد و قابل اجرا باشد، به تکامل و توسعه علمي توجه داشته باشد؛
جستجوي ويژگي‌هاي حکومت واحد جهاني در فرهنگ شيعه
تحليل و بررسي اوصاف، برنامه‌ها، دستاوردها و کارکردهاي حکومت ودولت مهدوي در چشم‌انداز مکتب اسلام و تشيع اين حقيقت را تاييد مي‌کند، که هدف حکومت مهدوي برقراري عدل و انصاف بر اساس دين اسلام است و اين هدف نيز بخاطر زمينه‌سازي عبادت و عبوديت است و تحقق عبادت و مقام عبوديت نيز هدف نهايي خلقت است، بنابراين ظهور دولت مهدوي ريشه در هدف آفرينش دارد، و اين جا است که موعود باوري در اسلام و شيعه بسيار فراتر از دنياي مادي و حيات فردي است، دولت مهدوي حرکت همه انبياء را به نتيجه مي‌رساند. 
توضيح اين که، هر فاعل حکيمي کارش داراي هدف است، و خداوند حکيم نيز از خلقت جهان و انسان هدف داشته است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون» هدف از خلقت جهان خدمت به انسان بوده است «خلق لکم ما في الارض جميعاً» و هدف از خلقت انسان هم رسيدن به مقام عبوديت «و ما خلفت الجن و الانس الا ليعبدون» و برگشت بسوي خدا است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم البنا لا ترجعون» «انا الله وانا اليه راجعون» و اين هدف به شکل عمومي و همگاني اش در دولت مهدوي محقق مي شود و عدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم ... «يعبدونني و لا يشرکون بي شياء» «الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصواۀ ...» عبادت خالصانه خدا و نماز که تجسّم عبادت است در عصر حکومت مهدوي همگاني مي‌شود.
قالب و نمودار کلي حکومت مهدوي بر شيرازه «عدالت» است و همين عامل موجب جهاني شدن و مقبوليت دولت او مي‌شود، جامعه شناسان همواره آرمان شهر و مدينه فاضله خود را بر عدالت پايه گذاري کرده‌اند، افلاطون با طرح مدينه فاضله در صدد آفرينش پيوندي عميق ميان جامعه بشري بود وي وحدت بخشيدن به جوامع متفرق را هدف اوليه خود مي‌دانست و مسلماً چنين ايده بدون استقراء عدالت نشدني است.
جهاني شدن حکومت مهدوي سابقه دارد
حکومت جهاني مهدوي بر گرفته و بر اساس حکومت اسلامي و براساس آرمانشهر مدينه فاضله الهي است، و اسلام از آغاز تا امروز استعداد جهاني شدن خود را بارها نشان داده است و از طرفي حکومت مهدوي دنباله رو حکومت نبوي است «المهدي يقفوا اثري لا يخطي» 
منشور حکومت نوپاي رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تمام نژادها، اديان و ملل را با معيارهاي الهي، فرامليتي دور هم گرد آورد، آوردن شواهد تاريخي اين رساله را طولاني مي‌کند در اين بخش تنها به گوشه از اعترافات دانشمندان غيراسلامي مبني بر توانايي و پتانسيل جهاني شدن اسلاتم بسنده مي‌شود که ؛
خوشتر آن باشد که وصف دليران گفتــه آيـــه در زبــان ديــــگران
پرفسور هرگروئيد مي‌نويسد: اتحاديه مللي که توسط پيامبر اسلام بنا نهاده شد، اصل وحدت بين‌المللي و برادري انسان‌ها را بر چنان پايه‌هاي جهاني قرار داد که چراغ راه ساير ملت‌ها گرديد... حقيقت اين است که هيچ يک از ملل دنيا نتوانسته‌اند چيزي نظير اسلام براي تحقق ايده «اتحاد ملتها» ارائه دهند.
جرج برناردشاو در مورد پيامبر مي‌نويسد: اگر ديني مجال حاکميت بر انگلستان و بلکه کل اروپا را در صد سال آينده داشته باشد اين دين اسلام خواهد بود. من همواره احترام زيادي براي دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دليل پويايي و سرزندگي آن قايل بوده‌ام اين تنها ديني است که به نظر من توانايي تطابق با مرحله تغيير در هستي را دارد تغييري که مي‌تواند در هر دوراني جاذبه داشته باشد... 
سخن دو انديشمند و اسلام شناس در اين بخش بسيار خواندني است، چون جان و زبده نوشته حاضر را در خود گنجانيده است به اين معني که از فطري بودن کمال و اصالت فطرت و فطري بودن تعاليم اسلام و در نهايت به يکي شدن زندگي اجتماعي سياسي انسان‌ها مهر تاييد گذاشته‌اند.
شهيد مطهري و استادش مرحوم علامه طباطبائي با نوآوري‌ها و روشنگريها با بينش جديد به معرفي معارف اسلام ناب پرداخته‌اند.
استاد مطهري مي‌فرمايد:
دين اسلام به عنوان آيين و حياتي مبتني بر فطرت بشري، مسير نهايي حرکت تاريخ را با به هم رسيدن فرهنگ ها و گرايش‌هاي گوناگون در پرتو انديشه‌هاي ديني توضيح ميدهد. بنابراين، بر اساس نظريه اصالت فطرت و اين که وجود اجتماعي انسان زندگي اجتماعي او و بالاخره، روح جمعي جامعه وسيله‌اي است که فطرت نوعي انسان براي وصول به کمال نهايي خود انتخاب کرده است، بايد گفت جوامع و تمدن‌ها و فرهنگ ها به سوي يگانه شدن، متحدالشکل شدن و در نهايت، ادغام شدن سير مي‌کنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني تکامل يافته است که در آن همه ارزش‌هاي امکاني انسانيت به فعليت ميرسد و انسان به کمال حقيقي، سعادت واقعي و انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. 
در طول تاريخ گذشته و آينده نيروهاي انساني به تدريج بيشتر جنبه ايدئولوژيک پيدا کرده و مي‌کند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزش‌هاي انساني به مراحل کمال خود، يعني به مرحله انسان ايده آل و جامعه ايده آل نزديک‌تر مي شود تا آن جا که در نهايت امر حکومت عدالت؛ يعني حکومت کامل ارزش‌هاي انساني که در تعبيرات اسلامي از آن به «حکومت مهدي» تعبير شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نيروهاي باطل و حيوان مأبانه و خود خواهانه و خودگرايانه اثري نخواهد بود... 
علامه طباطبائي مي‌فرمايد: کاوش عميق در اصول کائنات نشان مي‌دهد که انسان نيز بعنوان جزئي از کائنات، در آينده به غايت و کمال خود خواهد رسيد. آنچه در قرآن آمده است که استقرار اسلام در جهان امري شدن ولا بّدمند است، تعبير ديگري است از اين مطلب که انسان به کمال تام خود خواهد رسيد. به حکم ضرورت آينده جهان روزي را در برخواهد داشت که در آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و کمال شوند. البته استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه، منجي جهان بشري و به لسان روايت«مهدي» خواهد بود... 


منابع
1. آقابخشي، علي و…، فرهنگ علوم سياسي، تهران، مركز اطلاعات و مدارك، چاپ اول، سال 1374ش.
2. رابرت. دال، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان، تهران، نشر مترجم، سال 1364 ش.
3. عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، چاپ ششم، سال 1379ش.
4. كارگر، رحيم، آينده جهان، قم، بنياد فرهنگي امام مهدي موعود(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ اول، سال1383ش.
5. قاضي، ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، سال 1372ش.
6. ناس، جان بي، تاريخ اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، علمي فرهنگي، چاپ سيزدهم، بي‌جا، 1382ش. نشر پيروز، چاپ سوم، تهران، 1354ش.
7. سليمان، كامل، روزگار رهايي، ترجمه علي اكبر مهدي پور، تهران، نشر آفاق، سال 1405ق، دوجلدي.
8. صادقي، محمد، بشارات عهدين، تهران، دارالكتب الاسلاميه، سال1336ش.
9. موحديان عطار، علي، گونه شناسي انديشه مهدويّت ، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
10. جلالي مقدم،مسعود،مقالات و بررسي ها، تهران، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، سال 1381ش، دفتر 71.
11. آلن وين، لئوها واو، پيش‌گويي آينده، ترجمه ناصر موفقيان، تهران، نشر ني، سال 1374ش.
12. لنكستر، لوئيس، ميتريه موعود بودايي، علي اصغر شجاعي، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
13. جندقي، بهروز، مهدويّت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي، انتظار موعود، سال دوم، 1381ش، شماره6، چاپ دوم.
14. مكارم شيرازي، ناصر، مهدي انقلابي بزرگ، قم، انتشارات مطبوعاتي هدف، بي‌تا، بي‌جا.
15. هال سل، گريس، تدارك جنگ بزرگ براساس پيشگويي‌هاي انبياي بني اسرائيل، ترجمه خسرو اسلامي، تهران، نشر رسا، سال 1377ش.
16. جي گولد، استفان و…، سال 2000 (چهار گفتگو دربارة آخرالزمان)، ترجمه حسن مرتضوي، تهران، بهنام، چاپ اول، سال 1378ش.
17. جوويور، مري، درآمدي به مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، قم، مركز مطالعات اديان و مذاهب، چاپ اول، سال 1381ش.
18. آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين مسيح، تهران، نشر نگارش، چاپ دوم، سال 1379 ش.
19. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، تحقيق محمدمهدي خراسان، كاظميه، دارالكتب العراقيه، 1385ق، افست از چاپ استانبول، سال 1302 ه‍.ق.
20. روسو، ژان ژاك، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضي كلانتريان، تهران، نشر آگاه، چاپ دوم، 1380ش.
21. امامي كاشاني، محمد ، نحوه نگرش مسيحيت به موضوع مهدويّت ، رسالت، شماره 5420.
22. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، تصحيح موسوي جزايري، بيروت،دارالسرور، چاپ اول، 1411ق.
23. صافي گلپايگاني، لطف ا...، منتخب الاثر، نشر مؤسسه انتشاراتي حضرت معصومه(علیها السلام)، چاپ اول، قم، سال1419، هـ.ق.
24. عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، تهران، نشر اميركبير، 1377ش.
25. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، نشر دارالكتب اسلاميه، و بحارالانوار 110جلدي مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404ق.
26. طباطبايي، محمدحسين، الميزان، بيروت، مؤسسه اعلمي، چاپ اول، 1411ق و الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر همداني، نشر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
27. بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه بعثت 1417هـ.ق.
28. طوسي، محمدبن الحسن، الغيبة، قم، مؤسسه معارف اسلامي، 1411ق.
29. صدوق، محمدبن علي، كمال الدين و تمام النعمه، تصحيح علي اكبر غفاري، نشر مكتبه الصدوق تهران، سال 1390هـ.ق و كمال الدين و تمام النعمه، دارالكتب الاسلاميه، قم، 1395هـ.ق.
30. نعماني، ابوعبدالله محمدبن ابراهيم، الغيبة، تبريز، 1383ق.
31. فلسفي، محمدتقي، حكومت جهاني امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ دوم، 1379ش.
32. راسل، برتراند، آيا بشر آينده دارد؟ ترجمه: م.منصور، تهران، مرواريد، 1344ش.
33. كويره، الكساندر، سياست از نظر افلاطون، ترجمه حسين جهانبگلو، تهران، خوارزمي، 1360ش.
34. شاملي، پيامبر اعظم از ديدگاه برخي از دانشمندان، ترجمه حسين مسعودي، معارف، شماره35، فروردين1385ش.
35. طوسي، ابوجعفر، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چاپ اول، بي‌تا.
36. مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از ديدگاه فلسفه تاريخ، قم، صدرا، چاپ پانزدهم، 1374ش و مجموعه آثار، نشر صدرا، جلد دوم.
37. طباطبائي، سيدمحمدحسين، شيعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامي سال1374ش.

نظرية حكومت واحد جهاني
روح‌ا... شاكري زواردهي
نظرية حكومت واحد جهاني
 
 
 

بحث حکومت واحد جهاني با موضوعات گوناگوني عجين و مرتبط است، مانند موضوعات جهاني‌‌شدن يا جهاني‌سازي، ‌آينده‌پژوهي از ديد روايت وحي يا درايت عقل، مباحث آخرالزمان، امکان يا عدم امکان پيش‌بيني آينده جهان، فلسفه تاريخ.
پرداختن به موضوعات مذکور، رساله‌اي جداگانه طلب مي‌كند. در اين نوشتار تلاش مي‌شود آينده تاريخ و بشر در قالب يک حکومت واحد جهاني الهي از روزنه سخن و متون اديان ترسيم گردد، يعني يک نوع آينده پژوهي از دريچه تعاليم اديان درباره منجي موعود، بدون اين که به مشروح روش‌هاي ديگر آينده‌پژوهي پرداخته ‌شود. برآيند چنين پژوهشي اثبات و استقرار يک حکومت اخلاقي، کمال خواه، الهي‌، انساني و... است. که بشر امروز را اميدوار و متحرک مي‌سازد.
به نظر مي‌رسد آينده پژوهي بر اساس متون ديني به ويژه آيات و روايات اسلامي، راهي مطمئن و نتيجه‌بخش است، چون اولاً مستند به وحي است و وحي هيچگاه خطا نمي‌کند و ثانياًَ تا امروز برخي از پيش‌گويي‌ها به وقوع پيوسته و اين راه از آزمون موفق به درآمده است. 
بر اين اساس موضوعات مورد بحث به قرار ذيل است:
1- اثبات اين امر که تشکيل حکومت واحد جهاني به رهبري منجي موعود، خواست همه اديان و ملل است البته اثبات اين امر از راه‌هاي گوناگون انجام مي‌شود.
2- تشکيل چنين حکومتي در پرتو برنامه‌هاي امام مهدي(علیه السلام) که مورد ادعاي مسلمانان است ميسر است.
3- ديدگاه سياستمداران و لزوم حکومت واحد جهاني.
4- بيان نوع حکومت جهاني مورد نظر اسلام چيست؟
يکي از مباني مشترک ميان اديان در موضوع مهدويت، باور به يک حکومت واحد جهاني است . اثبات اين امر از دو راه ممکن است.
الف- راه تحليلي
با تحليل و بررسي مباني مشترک اديان، ضرورت حکومت واحد جهاني آشکار مي‌شود اگر از پيروان اديان سوال شود که با اميد به نجات در پرتو موعود و منجي چگونه محقق مي‌شود؟ آيا اين نجات و رهايي از نارسايي‌ها و بيداد و فساد، خودجوش و بدون رهبريت و بدون سازمان است؟ آيا اصولاً چنين چيزي امکان دارد؟
آيا کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که مبناي مشترک اديان و مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است، در فقدان يک تشکيلات و سازمان کارآمد ميسر است؟ آيا کمال و عدالت بدون يک نيروي کمال‌خواه و عدالت‌خواه، ممکن است؟
در همه اين موارد پاسخ منفي است چون اگر بشريت بدون برنامه و رهبر الهي توان نجات کامل و نجات حقيقي را مي‌داشتند تا حالا و يا در اينده نزديک انجام مي‌دادند. اين که نجات کامل را انتظار مي‌کشند و آنرا در سايه منجي موعود جستجو مي‌کنند گواه بر مطلب است.
و نيز منجي موعود بدون استمداد از نيروهاي موفق وکارآمد و بدون ايجاد سازمان و تشکيلات منظم( حکومت) توان برقراري کمال و عدالت را ندارد. چون در هر برهه نيروهاي مخالف، ظالمان و فاسدان حضور دارند، که مقابله با آنان در گرو حکومت و تشکيلات است.
با يک تحليل کوتاه و رويکرد سياسي اجتماعي، ضرورت حکومت آن هم از نوع حکومت واحد و جهاني، براي تحقق آرمان‌هاي موعود اديان، آشکار مي‌شود.
بهبودي حيات اجتماعي و آينده تاريخ و سامان يافتن سرنوشت انسان‌ها از نظر بيشتر فلاسفه و سياستمداران بدست خود انسان‌ها است، روند شکل‌گيري تاريخ و حکومت‌ها يک امر قهري و اجباري نيست بلکه در اختيار و اراده انسان‌ها است، لذا مي‌توان گفت که همه پيروان اديان و مکاتب که در انتظار منجي موعود و تحقق وعده‌ها هستند بايد دست بکار شوند و آغاز کار و تحقق آرمان‌ها در سايه تحقق حکومت قدرتمند است چون:
اولاً: سياست(Politcs) يعني علم و هنر راهبري يک دولت و در معناي عام يعني هر نوع روش اداره يا بهبودي امور شخصي يا اجتماع. 
سياست يکي از حقايق اجتناب‌ناپذير زندگي بشر است، انسان ها در هر لحظه از زمان به نوعي با مسائل سياسي درگير مي‌باشند. 
تنها از راه روند سياسي است که انسان مي‌تواند اميدوار باشد زندگي خود را بر پايه خرد و کمال مطلوب‌ها قرار دهد. 
ثانياً: دولت چهارچوبي از ارزش‌ها است که در درون آن زندگي جريان مي‌يابد. و خود قدرت عمومي را در جهت تحقق آن ارزش‌ها به کار مي‌برد. 
افراد در درون دولت زندگي مي‌کنند و رشد و رفاه آنان بستگي به دولت دارد از نظر علمي مشکل بتوان زندگي را بدون دولت تصور کرد. 
دولت تجلي و نتيجه قدرت ناشي از تشکّل سياسي يک جامعه است که از عناصر مردم (ملت يا امت)، سرزمين (کشور و مملکت)، حکومت(سازمان و تشکيلات) و حاکميت(اقتدار داخلي و خارجي) برخوردار است.
نتيجه اين دو امر يعني، سياست و تدبير حيات انسان‌ها با دولت و حکومت پيوند ناگسستني دارد و نجات و استقرار کمال و عدالت مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است که نيازمند برقراري حکومت است.
از اين روي، لازمه رسيدن به نجات فردي و اجتماعي، نجات کامل و نجات همگاني در گرو حضور رهبر و تشکيلات است. و نيز لازمه تحقق کمال و عدالت تشکيل يک نظام کارآمد و جهاني است، چون کمال و عدالت جهاني است.
ب- راه استقرائي
مطالعه روي اهداف، ويژگي‌ها، برنامه‌ها و ديگر مناسبات منجي موعود، در اديان، نشان مي‌دهد که ظهور و پيروزي آن با تشکيل حکومت همراه است. اخبار و نشانه‌ها و اوصافي که براي منجي در اديان حکايت شده است مي‌رساند که تشکيل حکومت و سيطره بر اوضاع سياسي از لوازم کار منجي است.
از اين استقراء و بررسي سيره منجي موعود و برنامه‌هاي او که در اديان و مکاتب نقل شده است، به خوبي مي‌توان نتيجه گرفت که تشکيل حکومت آن هم از نوع واحد و جهاني آن، جزء برنامه‌هاي اصلي منجي است و اين امر مورد پذيرش پيروان اديان موجود است، لذا يکي از مباني مشترک مي‌باشد.
آيين زرتشت و حکومت واحد جهاني 
طبق عقايد اين دين، بعد از زرتشت سه نجات دهنده به صورت پياپي و هر کدام به فاصله يک هزار سال خواهند آمد. نخستين ايشان به نام «اوشيدر» Aushetar درست يک هزار سال بعد از زرتشت پديدار گشت و دومين که اوشيدر ماه ، نام داشت Aushetar mah دوهزار سال بعد از زرتشت به جهان آمد و سرانجام آخرين ايشان که «سوشيان» Saoshyan نام دارد، در راس هزاره سوم که آخرالزمان است مي‌رسيد و روزگار با او پايان مي‌پذيرد. 
سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد.
ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند. 
اين طرح درباره آخرالزمان و حکومت جهاني است که به خوبي گوياي مطالب زير است:
آخرالزمان، يک دوره هزار ساله شکوهمند است، بخلاف نظريه هاي بدبينانه که پايان تاريخ را تيره و تاريک و تباهي مي‌بينند.
آخرالزمان، عصر دين و دين باوري است، چون سوشيانس دين را به جهان رواج مي‌دهد و رواج جهاني بدون فرمان روايي بر تمام جهان و تشکيل حکومت جهاني ممکن نيست.
ارمغان مهم اين حکومت جهاني رفاه عمومي و ريشه کني فقر است و مسلماً چنين موهبتي بدون عدالت و دولت عدالت گستر ممکن نيست.
ارمغان مهم ديگر اين حکومت، برقراري هم فکري و هم سخني و هم دلي است. و اين ارمغان عالي‌ترين کمال براي بشريت است.
آخرالزمان، که عصر دينداري است، دين هم واحد است يعني آنچه سوشيانس شايسته مي‌داند، همان رايج مي‌شود، پس جايي براي سکولاريزم (دين زدايي) و پلوراليزم(اديان متعدد با تعدد صراط‌ها) نيست.
در منابع مربوط به زرتشتيان خبر از پيکار آخرين ميان اهورامزدا و سپاهش با اهريمن و لشکريانش است که به پيروزي اهورامزدا مي‌انجامد مسلم است که جنگ و پيروزي بدون تشکيل سپاه کارآمد و تدبير جامعه، بي‌معني است. حفظ پيروزي در گرو حکومت کارآمد است.
در جاي ديگر آمده است: اداره جهان، حکومت و رهبري آن در دست سوشيانس خواهد بود او که فرمانروايي «خونيره» را بر عهده دارد با ياري شش ياور نزديک خويش. 
آيين هندو و حکومت واحد جهاني
کلکي يا کلکين منجي موعود هندوان چنان توصيف و معرفي شده است که عهده داري حکومت و نوع حکومت جهاني، جزء برنامه‌هاي اصلاحي او است.
دهمين و آخرين تنزل (اوتاره) و يشنو( Vishnu) که کلکي يا کلکين نام دارد، سوار بر اسبي سفيد و با شمشير آخته و شهابگون ظهور مي ‌کند تا شرارت و ظلم را ريشه کن و عدالت و فضيلت را برقرار سازد، اسب سفيد، نماد قدرت و فراگيري است. اويمه(Yama) يا مرگ را در هم مي‌شکند و تار مار مي‌کند و بر همه نيروي مخالف پيروز مي‌شود. 
او کسي است که بر تمام نيروهاي بشر پيروز مي‌شود.... و زمين را به براهمنيان مي‌بخشد ... همه اشقيا جهان نابود خواهند شد. 
از اين اوصاف به خوبي اصل حکومت ونوع آن در منجي موعود هندو نمايان است به رغم ظاهر نژادمدارانه دين هندو، انديشه موعودگرايي هندو به هيچ روي قوم مدار نيست بلکه کاملاًً جهان شمول است. 
در کتاب «باسک» که از کتب آسماني هندوان است آمده است:
دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان که پيشواي ملائکه و پريان و آدميان باشد و حق و راست با او باشد... 
در کتاب شاکموني آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسي باشد که بر کوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و فرمان کند برابرها سوار شود فرشتگان کارکنان او باشند جن و انس در خدمت او باشند از سودان که زير خط استواء است تا سرزمين تسعين که زير قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود و دين خدا يک دين شود... 
آيين بودا و حکومت واحد جهاني
آيين بودا هر چند به آداب و رياضت‌هاي فردي توجه دارد و به مسائل اجتماعي و سياسي کمتر توجه دارد، اما نسبت به پايان تاريخ و برقراري يک حکومت کارآمد، سخن و برنامه دارد.
«در دين بودا يک دور مکرر از انحطاط اخلاقي و باخيزش(Resurgence) وجود دارد. اسطوره با فرمانروايي به نام «دالهانمي» Dalhanemi آغاز مي‌گردد که بدون نياز به زور و خشونت به درستي و عدالت بر جهان حکم مي‌راند. اما در بين وارثان او در نسل سوم، جريان امور به نقص و اشتباه دچار مي‌شود. فرمانرواي اين نسل قانون و نظم را محفوظ نگه مي‌دارد، اما در مورد انتقال ثروت به مستمندان کوتاهي مي‌کند. به دنبال اين امر دزد و دزدي و در پي اعدام دزد، دروغگويي و نهايتاً اعدام‌ها به خشونت متقابل دامن مي‌زند و انحطاط اخلاقي و کاهش طول عمر به وجود مي‌آيد. اين انحطاط تا به آنجا مي‌رسد که طول عمر بشر از هشتاد هزار سال به ده سال خواهد رسيد و طعم‌هاي لذت بخش هم از بين خواهد رفت و نهايتاً حضيض ذلت فرا خواهد رسيد. به مدت يک هفته هر کس براي ديگري به صورت حيواني وحشي در خواهد آمد و با شکستن همديگر دست خواهند زد. در اين ميان عده‌اي که به کوه‌ها و جنگل‌ها پناه برده، مخفي شده و از ريشه گياهان تغذيه کرده‌اند، پس از يک هفته از مخفي‌گاهها بيرون مي آيند و يکديگر را در آغوش مي‌کشند و به هم تبريک گفته، به پاس زنده ماندن نغمه‌هاي شادي سر خواهند داد و به ياد خواهند آورد که بر اثر شرارت و بدکاري دچاراين امر شده بودند. لذا مصمم مي‌شوند که از هر گونه کشتار و تبه کاري خودداري کنند. بدين ترتيب تسلسل جهنمي به جهت مخالف مي‌افتد، مردم دست از بدکاري بر مي‌دارند، طول عمر دوباره به 80 هزار سال قبلي مي‌رسد و سن بلوغ به پانصدسالگي در اين زمان بودايي به نام«مني يه» متولد و به اشراق نايل و پس از سير و سلوک به نيروانا خواهد رسيد، همچنين فرمانرواي بزرگي در هند(بنارس که در آن زمان به «کتوماني» شهرت خواهد داشت) حکومت خواهدکرد. اين فرمانروا را با همان کلمات و عبارات توصيف خواهند کرد که در آغاز، فرمانروايي« دالهانمي» را وصف مي‌کردند». 
در الهيات بودايي او را[ منجي] يا بوداي پنجم و آخرين بودا مي‌دانند که هنوز نيامده و خواهد آمد تا همگان را نجات دهد برخي او را بوداي هفتم نامند. 
نتايجي که از اين بخش عقايد بودايي بدست مي آيد.
آيين بودا هر چند به وظايف و اخلاق فردي توجه دارد، اما اصلاح نهايي را در گرو يک خيزش جمعي و يک حرکت حساب شده اجتماعي مي‌بيند.
اين خيزش ماهيت اصلاحي دارد و پس از فراگيري خشونت وظلم، پا به ميدان مي‌گذارد.
همزمان با اين خيزش و نهضت اصلاحي، فرمان روا و رهبري پا به عرصه وجود مي‌گذارد که مانند همان رهبر اوليه بودايي است(کامل و مطلوب).
يهود و حکومت واحد جهاني
منجي و موعود باوري در فرهنگ ديني يهود و مسيحيت، با موضوع حکومت و پادشاهي و قدرت سياسي عجين شده است.
واژه«مسيحا باوري» از کلمه«مسيح» (Messiah) گرفته شده که ترجمه واژه عبري ماشيح(Mashiah)(تدهين شده) است و در اصل به پادشاهي دلالت مي‌کرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدس اعلام مي‌شد. در کتابهاي مقدس يهودي( عهد عتيق) هميشه براي اشاره به پادشاه وقت بني‌اسرائيل به کار رفته است(طالوت، داود و سليمان). اما در دوره بين دو عهد، اين واژه به پادشاه آينده اطلاق مي‌شد که انتظار مي‌رفت پادشاهي بني‌اسرائيل را اصلاح کند و مردم را از شر تمام شياطين نجات دهد. يکي از اشکال اميد به مسيح موعود در يهوديت اين است:
مسيح فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد. قدرت‌هاي بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم را از قيد حکومت بيگانه رها خواهد ساخت و سلطنتي جهاني وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگي خواهند کرد. 
در جاي ديگر از ميراث بردن منتظران عدل و پيروزي جهاني صالحان سخن مي‌گويد: از وجود شيطان و اشرار دلتنگ مباش که به زودي ريشه ظالمان بريده خواهد شد و منتظران عدل الهي، زمين را به ميراث بردند، و آنان که لعنت شده‌اند، پراکنده شوند و صالحا از مردم همان کساني هستند که زمين را به ميراث برند و تا فرجام حيات جهان، در آن زندگي کنند. 
در کتاب تورات راجع به منجي آخرالزمان آمده است: ... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حکم خواهد کرد و جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخة لب‌هاي خود خواهد کشت.. زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهاي که دريا را مي‌پوشاند. 
از اين عبارت نکات زير بدست مي‌آيد:
داوري کردن به عدالت، بدون در دست داشتن حکومت ممکن نيست،
حکم به راستي کردن شامل مظلومان جهان است، چنانکه جهان را به عصاي خويش مي‌زند و جهان از معرفت خدا پر خواهد شد، يعني کار او و برنامه او جهاني است و عدالت و داوري او همراه با معرفت خدايي است.
در جايي ديگر تورات آمده است: و يهوه(خداوند) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد. 
اين فراز به خوبي دو نکته مهم را مي‌رساند:
دين واحد الهي عالمگير است.
حکومت جهاني از نوع حکومت الهي است جايي براي حکومت اومانيستي، سکولاريستي، ليبراليستي، کمونيستي و... نمي‌گذارد.
در جاي ديگر تورات آمده است: و او[منجي موعود] امت‌ها را دواري خواهد کرد و قوم‌هاي بسياري را تنبيه خواهد کرد.... 
مسلماً داوري امت‌ها و تنبيه اقوام بدون حکومت واحد ممکن نخواهد بود در قسمت‌هاي از تورات حوادث ظهور منجي بسيار جالب بيان شده است:
و بسياري از آناني که در خاک زمين خوابيده‌اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. 
اين فقره به خوبي از رجعت نيکان و بدان و فلسفه رجعت سخن مي‌گويد.در پايان کار منتظران خداوند را وارث زمين معرفي مي‌کند. 
قرآن مجيد نيز از زبان حضرت موسي(علیه السلام) نقل مي‌کند که به متقيان وعده عاقبت بخيري و وراثت زمين را مي‌دهد: «قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبرو ان الارض يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين». 
کتاب اشعياي نبي پس از بشارت بهروزي براي قوم خدا مي‌گويد: زيرا فرزندي براي ما به دنيا آمده است، پسري براي ما بخشيده شده و بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجيب، مشير، خداي قدير، پدر جاوداني و سرور سلامتي خواهد بود.
او بر تخت پادشاهي داود خواهد نشست و بر سرزمين او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پايه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد کرد و گسترش فرمان روايي صلح‌پرور او را انتهايي نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنين اراده فرموده و اين را انجام خواهد داد. 
در زمان ماشيح تمام شهرهاي ويران شده از نو آباد خواهد شد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد حتي شهرهاي سدوم و عمورا نيز آباد خواهد شد. در فصل هفتم کتاب حيقوق نبي آمده است: ... و گرچه تاخير کند، برايش منتظر باش، زيرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد، بلکه جميع است امت‌ها را نزد خود جمع خواهد کرد و تمامي را براي خويش فراهم مي‌سازد. 
در فصل دوم کتاب حکّا نبي آمده است: تمامي امم را به هيجان مي آورم و مرغوب همگي طوايف خواهم آمد و پرکنم اين خانه را از جلال، امر خداي لشکرهاست. 
مسيحيت و حکومت واحد جهاني
نجات عالم، ايجاد عصر با شکوه بدنبال ظهور دوم(second coming) يعني بازگشت عيسي(علیه السلام) از اعتقادات جدي مسيحيان است.
کمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد... مستعد باشيد، زيرا در ساعتي که گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد. 
برخي از مسيحيان باور دارند که، پيش از بازگشت مسيح(علیه السلام) آخرين نبرد تاريخ، جنگ آخرالزمان(آرماگدون يا هارمجدون(Armageddon) اتفاق خواهد افتاد... طبق مباحث کتاب مکاشفه، يوحناي رسول، نبرد عصر ظهور، جنگي بسيار وحشتناک است که برخي آنرا نبرد«هسته اي» تفسير مي‌کنند. 
در يكي از كتب مسيحيان آمده است:
و ديدم آسمان را گشوده و ناگاه آسبي سفيد که سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مي‌نمايد. و چشمانش چون شعله آتشي و برسرش افسرهاي بسيار و اسمي مرقوم دارد که جز خودش هيچ کس آن را نمي‌داند و جامعه خون آلوده در بر دارد و نام او را کلمه خدا مي‌خوانند. و لشکرهايي که در آسمان‌اند بر اسب‌هاي سفيد و به کتان سفيد و پاک مبلس از عقب او مي‌آيند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون مي‌آيد تا به آن امت‌ها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حکمراني خواهد نمود. 
از بررسي اجمالي فرازهاي مذکور، مطالب زير بدست مي‌آيد:
اعلام آمادگي سراسري جهت استقبال از منجي موعود.
اعلام نبرد آخرين و سرنوشت ساز.
رهبر اين قيام امين و حق نام دارد که به عدل داوري و جنگ مي‌کند.
مرحله نهايي حکمراني بر مردمان است.
پس حکومت واحد جهاني از نظر مسيحيت، بار معنوي و عدالت‌منشي دارد در جاي ديگر، انجيل از رجعت و پرستش توحيدي سخن مي‌‌گويد که در حکومت آخرالزمان محقق مي‌شود يعني اصل حکومت، جهاني بودن و الهي بودن آنرا تاييد مي‌کند:
و تخت‌ها ديدم و بر آن‌ها نشستند و به ايشان حکومت داده شد و ديدم نفوس آناني را که به جهت شهادت عيسي و کلام خدا سر بريده شدند و آناني را که به وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پيشاني و دست خود نپذيرفتند، زنده شدند و با مسيح هزار سال سلطنت کردند. 
هنگامي که من، مسيح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه باتمام فرشتگانم بيايم، آن گاه بر تخت با شکوه خواهم نشست سپس تمام قوم‌هاي روي زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را جدا خواهم کرد... 
مورمون‌ها (فرقه‌هاي مذهبي مسيحي) مي‌گفتند: ما اعتقاد داريم که صهيون (حکومت يهود) بر اين قاره(آمريکا) بنا مي‌گردد. عيسي شخصاً بر زمين حکومت خواهد کرد. زمين از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتي خود را باز خواهد يافت. 
عموم مسيحيان براين عقيده اند: در آينده روزي فرا خواهد رسيد که حکومت اخلاقي خداوند، بر سرتاسر زمين جاري گردد. عبارت «حکومت و سلطنت الهي» و «سلطنت آسمانها» و «ملکوت الهي» به طور مکرر در انجيل‌ها به چشم مي‌خورد. واقعيت حکومت نهايي خدا(سلطنت يا ملکوتي الهي) بدو شک مهمترين اعتقاد مسيحيان است.
سلطنت خدا( Kingdom of God)؛ يعني«برقراري حکومت خداي بر زمين و غلبه نيروي الهي بر نيروي شيطان» در برخي از انجيل‌ها(متي) سخن از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» نيز به ميان آمده است؛ اما در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو و دولت خدا است. 
در نوشته‌هاي مسيحي و يهودي- که بين سالهاي 200 ق.م تا 150 م نوشته شده‌اند- دنيا ميدان نبرد بين نيروهاي خير وشر تلقي مي‌شود. نويسندگان درباره عذاب دردناک و بي عدالتي و درباره انتظار طولاني براي مداخله الهي و آوردن عصري جديد- که معمولاً سلطنت خدا ناميده مي‌شودکه در آنجا قوم نيکوي خدا در کمال سعادت زندگي مي‌کنند- مطالب مي‌نويسند. 
تحليل و تطبيق منجي موعود يهود و مسيحيت
در اين مقال چهره منجي موعود در قالب تشکيل حکومت و رهبري سياسي جامعه ترسيم شد و نتيجه گفتار و باور يهود و نصاري پيرامون حکومت آن موعود اين شد که او حکومت واحد جهاني را بر پايه عدل و داد تاسيس مي‌کند، ظالمان و گردن کشان را سرکوب مي‌کند و بشر را به سعادت رهنمون مي‌سازد.
اکنون نوبت اين پرسش است که ايا آن موعود ظهور کرده؟ و آن وعده‌ها محقق شده است؟ اگر آن موعود همان مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باشد چه مشکلي پيش مي‌آيد؟
با تاسف برخي از نظريه‌پردازان يهود و نصاري به جاي جستجوي راه‌حل درست دست به تاويل و توجيه عقيده مسلم دين خود زده‌اند، و از حکومت و سلطنت منجي موعود، عدول کرده‌اند و براي آن تعبيرهاي باطني و خيالي ذکر کرده‌اند.
در طول دو قرن قبل از تولد عيسي، حجم وسيعي از نوشته‌ها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نيروهاي شيطاني موجود بود. تصور رايجي از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان- که تحت سلطه‌ي نيروهاي شيطاني است- جاي درد و رنج‌هاي فراوان است تا اينکه خدا برخيزد و بر سلطنت شيطان غلبه کند.در اين حال بسياري از انديشه‌هاي درباره «مسيحا»، متوجّه فتح و پيروزي نظامي بود. ممکن است که مسيحا خردمند باشد؛ اما بيشتر از هر چيز بايد پادشاهي جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شيطان غلبه کند و عصري از برکت و سعادت را آغاز کند.
اسني‌ها (فرقه‌اي از يهوديان) زندگي خود را در بيابان مي‌گذراندند و براي آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پايان جهان نزديک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسيحايي برروي زمين و پيمان جديدي با آنان است... 
کليسا در آغاز همان سلطنت مسيح و پادشاهي خداوندگار را مطرح مي ساخت؛ همان گونه که در مکاشفه يوحنا به سلطنت هزارساله مسيح اشاره شده است. پس چون قر ن‌هاي متمادي گذشت و از سطلنت مسيح خبري نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثري ظاهر نشده است، با استفاده از تذکر انجيل لوقا، حکومت خدا را يک دولت روحاني تعبير کرد که مقيد به زمان و مکان نيست و دردل مومنان برپا خواهد شد. در انجيل لوقا آمده است:
«روزي بعضي از فريسيان از عيسي پرسيدند: ملکوت خدا کي آغاز خواهد شد؟ عيسي جواب داد: ملکوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد ! و نخواهند گفت که در اين گوشه يا آن گوشه‌ي زمين آغاز شده است؛ زيرا ملکوت خدا در ميان شماست» 
در انجيل متي به صراحت از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» سخن گفته مي‌شود؛ نه از پادشاهي خداوند. در انجيل‌هاي ديگر نيز همانگونه که در مرقس ديده مي‌شود؛ اين قلمرو به نحوي توجيه مي‌شود که حاکميت از سلطنت يک فرد شبيه نظام شاهنشاهي و حکومت‌هاي انساني -که در آن خدا فرمانروا و او شاه باشد – نمي‌نمايد؛ بلکه اشاره به يک دوران الهي و روحاني و يک دولت آسماني است. در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو ودولت خداست.
گفتني است کليسا هيچ گاه اميد آمدن مجدد عيسي را از دست نداد- و هنوز هم به آن اعتقاد دارد- اما رفته رفته تاکيد تعاليم خود را از اين اميدواري برگرفت و به آينده افکند و بيشتر و بيشتر به سوي اين باور رفت که عيسي قادراست اکنون مومنان را رستگاري دهد. 
خود عيسي نيز به صراحت اشاره مي‌کند که براي پادشاهي نيامده است:
«من يک پادشاه دنيوي نيستم. اگر بودم، پيروانم مي‌جنگيدند تادر جنگ سران قوم يهود گرفتار نشوم. پادشاهي من متعلق به اين دنيا نيست». 
اصولاً حضرت عيسي در دوران پيامبري خود، تنها به ابلاغ پيام الهي و ارتباط با مستمدان و نيازمندان بسنده کرد و از در ستيزه‌جويي و پرخاشگري نيامد. از طرفي برخي نشانه‌ها و علامات مورد انتظار يهود در مورد«منجي‌گري» و «مسيحايي» در او متحقق نشد و وضع آنها بهبود نيافت. پس از در مخالفت با او در آمدند و او را به عنوان «مسيحاي موعود» نپذيرفتند. در واقع نيز چنين بود؛ چون بعضي از علايم و معيارهاي مطرح در کتب عهد قديم، در او وجود نداشت؛ به عنوان مثال او جنگ نکرد و پادشاهي تشکيل نداد.
گفتيم که يکي از مطالبي که با حکومت خدا پيوند يافته، بازگشت عيسي مسيح است؛ اما سوال اين است که اين بازگشت براي چيست؟ 1- تشکيل حکومت خدا؛ 2- پادشاهي مسيح؛ 3- نجات‌بخشي و رهايي مومنان؛ 4- داوري بين گناه کاران و مومنان و يا...؛؟!
در اين رابطه توجه به انگاره‌هاي زير ضروري است:
ملکوت خدا(سلطنت الهي) در اين دنيا تحقق خواهد يافت؛ اما چگونگي آن از نظر مسيحيان مبهم است.
پيوند ميان بازگشت مسيح و تحقق سلطنت خدا نيز روشن است و مسيحيان به آن اعتقاد دارند.
خود عيسي بيان کرده است که پادشاهي من در دنيا نيست؛ پس ممکن است اين مطلب به ذهن‌ها برسد که او براي تشکيل دولت نمي‌آيد. حتي از ديدگاه برخي ملکوت خدا در آن جهان است.
«پادشاهي مسيح» تا کنون تحقق نيافته است. و عده‌اي به غلط مي‌پنداشتند بعد از مرگ مسيح، او به زودي براي برپايي حکومت خواهد آمد که چنين نشد و حتي ديدگاه هزاره گرايان نيز نادرست از آب درآمد.
خود عيسي مسيح، هيچ وقت ادعاي پادشاهي نکرده است. تنها در بعضي از متون (مثل مکاشفه) به صورت رمزي به سلطنت هزارساله او اشاره شده که معتبر و روشن به نظر نمي‌رسد و دليل ديگري نيز براي اثبات آن ارائه نشده است.
طبق تفسير رسمي کليسا، مسيح سلطان دل‌ها است و سلطنت او اين دنيايي نمي‌باشد؛ بلکه در ملکوت آسمان‌ها است.
خود عيسي نيز منتظر ظهور قريب الوقوع حکومت خدا بوده است و عباراتي که در اين زمينه بيان مي‌نموده، براي شخص غايب بوده است (نه خودش) ويژگي‌هاي و صفات بر شمرده شده در مورد منجي موعود، با شخص ديگري – به غير از مسيح- تطبيق مي‌يابد و آن کسي جز حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نيست که عيسي(علیه السلام) نيز به ياري او خواهد شتافت و در بازگشت نهايي خود، به عنوان وزير و مشاور او عمل خواهد کرد.
نگاه گذرا به آيات قرآن که درباره حضرت عيسي(علیه السلام) آمده است، اين حقيقت را مي‌رساند که اهل کتاب( يهود و مسيحيت) در همين دنيا به حقيقت عيسي(علیه السلام) ايمان مي‌آورند، يعني يهود به حقانيت عيسي(علیه السلام) پي مي‌برند و مسيحيت نيز از ادعاي الوهيت او دست بر مي‌دارند و به اين ترتيب، زمينه ظهور فراهم مي‌شود.
«و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفي شك منه ما لهم به من علم الااتباع الظن و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه الله اليه وکان الله عزيزاً حكيما. و ان من اهل الکتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيامه يکون عليهم شهيداً». 
چندنکته از اين آيه بدست مي‌آيد:
حضرت عيسي (علیه السلام) کشته نشده است و نمرده است بلکه زنده است.
به آسمان نزد خداوند رفته است.
اهل کتاب(يهود و نصاري ) قبل از مرگ حضرت عيسي، به او ايمان مي‌آورند.
ايمان همه اهل کتاب به حضرت عيسي(علیه السلام) هنوز اتفاق نيفتاده است و اين پديده سترگ قبل مرگ آن حضرت(علیه السلام) محقق مي‌شود و اين يعني يک انتظار و يک تحول و چون از مقام خلافت و زعامت حضرت عيسي(علیه السلام) چيزي نگفته است معلوم مي‌شود او سمت وزير و معاون را خواهد داشت.
امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه مي‌فرمايد: «ان عيسي(علیه السلام) ينزل قبل يوم القيامه الي الدنيا فلايبقي اهل مله يهودي و لاغيره الا امنوا به قبل موتهم و يصلي عيسي خلف المهدي» 
ژان ژاک روسو مي‌نويسد:
« مسيحيت مذهبي کاملا روحاني است که تمام هم و غم آن، مسائلي آسماني است؛ ميهن مسيحي اين جهان نيست. واقعيت اين است که مسيحي وظيفه‌اش را انجام مي‌دهد؛ اما اين کار را با بي‌اعتنايي عميقي به نتيجه خوب و بد آن انجام مي‌دهد به شرط آنکه کاري نکند که پيش وجدانش مستوجب سرزنش باشد.» 
«تمام ناپاکي را از وجود عيسويان پاک کنيد؛ ديگر نه به زمامداري نياز دارند و نه به قوانين. تمام خواهش‌هاي نفساني را از پيکرشان بزداييد، در آني پيوند شهروندي تمام جاذبه خود را از دست مي‌دهد. نه تعصب باقي مي‌ماند و نه شوق کسب شهرت و افتخار و نه....» 
«حضرت مسيح براي استقرار حکومت معنوي و روحاني بر روي زمين ظاهر شد. با ظهور مسيحيت نظام مذهبي از نظام سياسي جدا شد و دولت يکپارچگي خود را از دست داد...» 
فوستل دوکولانژ نيز گفته است:
«مي‌توان گفت که : مسيحيت حکومت را در اساس تغيير داد؛ به خاطر اينکه ابداً به آن توجه نداشت... عيسي مسيح مي‌آموزد که امپراتوري او به اين جهان تعلق ندارد و بدين ترتيب حکومت را از مذهب جدا مي‌کند. چون مذهب زميني نيست ؛ بنابراين تا آنجا که امکان دارد، به ندرت به امور زميني مي‌پردازد:«آنچه به سزار تعلق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلق دارد، به خداوند بر گردانيد». سه قرن تمام مذهب جديد، کاملا خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمايت دولت چشم بپوشد، بلکه حتي بر ضد دولت پيکار کرد. اين سه قرن، شکاف عظيمي ميان قلرو دولت و قلمرو مذهب به وجود آورد». 
گفتگوي يکي از دانشمندان اسلامي معاصر با يک تن از دانشمندان برجسته کاتوليک در اين زمينه خواندني است:
آيت الله امام کاشاني مي‌گويد: در انجيل نوشته است که مسيح، ظهور خواهد کرد. اين يک حقيقت است؛ ولي آنان(مسيحيان) همين بحث را غالباًً به حکومت جهاني تعبير نمي‌کنند. آقاي رات سينگر بزرگترين شخصيت علمي کاتوليک است و پاپ و امثال او نظر علمي را از وي ميگيرند. وقتي با او صحبت کردم، ديدم زير بار حکومت نمي‌رود و حکومت جهاني را نمي‌پذيرد او مي‌گفت: مسيح ظهور خواهد کرد؛ ولي آن را به اسکاتولوژي – که همان عالم آخرت باشد- وصل مي‌کرد. مي‌گفت: در عالم آخرت است که عدل خداوند ظهور تام دارد و حضرت مسيح، مجري عدل خداوند است. آنجا است که همه به کيفر و پاداش مي‌رسند. 
دين اسلام و حکومت واحد جهاني
هر چند همه اديان داعيه دار حکومت واحد جهاني در آخرالزمان هستند، اما در اين ميان اسلام به صورت جدي و بسيار روشن نظريه‌پردازي کرده است. حکومت واحد جهاني را بسيار روشن ترسيم کرده، راه‌هاي رسيدن به آن را بيان کرد، رهبريت قيام، اهداف قيام، سرزمين‌هاي استراتژيک، نشانه‌هاي نزديک شدن و... را کاملاً بيان کرده است.
نظر اجمالي اسلام درباره حکومت واحد جهاني، در اين جا بيان مي‌شود و مشروح آن در بررسي نوع حکومت جهاني بيان خواهد شد.
قرآن و سنت دو منبع اصلي اسلام، درباره حکومت واحد جهاني سخن فراوان دارند، «ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» روايت مي‌گويد اين عباد صالح قائم(علیه السلام) و اصحاب اويند صريح آيه مي‌فرمايد« الارض» يعني همه زمين در قلمرو حکومت صالحان است. چنانکه در آيه ديگر آمده است: «الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلوه و اتو الزکوۀ» و حضرت باقر (علیه السلام) در تفسير آن فرمود: «هذه لآل محمد المهدي و اصحابه يملکهم الله تعالي مشارق الارض و مغاربها» 
در آيه ديگر غلبه جهاني حق طلبان با دين حق همراه شده است ؛ «هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون» 
امام صادق (علیه السلام) مي‌فرمايد: «فوالله يا مفضل ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف و يکون الدين کله واحداَ کما قال جل ذکره« ان الدين عندالله الاسلام» و قال الله تعالي« من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين» 
آيه ديگر علاوه بر تاييد حکومتّ جهاني به برخي از اهداف آن نيز اشاره مي‌کند: «و عدالله الذّين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفّنهم في الارض کما استخلف الذّين من قبلهم و ليمکننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلّنهم من بعد خوفهم امنا يعبدو نني لا يشرکون بي شياء... 
در روايتي از امام صادق(علیه السلام) در تفسير اين آيه معلوم مي‌شود که اين آيه مربوط به حکومت آخرالزمان است که هم جهاني است و هم به دست منجي موعود مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.
«لم يجي تاويل هذه الايه و لو قام قائمنا بعد، سيري من يدرکه ما يکون من تاويل هذه الايه و ليبلغن دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ما بلغ الليل، حتي لا يکون مشرک علي ظهر الارض کما قال الله تعالي: يعبدونني لا يشرکون بي شياءً» 
آيه ديگر حکايت از اراده حتمي خداوند مبني بر امام و پيشوا قرار گرفتن مستضعفان و به ارث رسيدن زمين و تمکن بر زمين دارد.
«ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض» امام باقر (علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه فرمودند: «ان هذه الايه مخصوصه بصاحب الامر الذي يظهر في آخر الزمان و يبيد الجبابره و الفراعنه و يملک الارض شرقا و غرباً، فيملاء ها عدلا کما ملئت جوراً.» 
در اين روايت سخن از نابودي جباران و فرعونها و عدالت جهاني است. 
اسلام براي تثبيت حکومت صالح دستور مي‌دهد و «قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين کله لله» دستور جهادمطلق است، فتنه بدون قيد است و هر دو به مقصد سلطنت بخشيدن به دين الهي است. امام فرمود: « لم يجي تاويل هذه الايه فاذا جاء تاويلها، يقتل المشرکون حتي يوحّد وا الله عزوجل و حتي لا يکون شرک و ذلک في قيام قائمنا». 
مهمترين تاييد براي مفهوم اين آيه و تاييد جهاني بودن حکومت منجي موعود، آيات و روايات متواتري است که خاتميت و جهاني بودن اسلام را اعلام مي‌کند، چون حکومت مهدوي ادامه حکومت نبوي است که هم قابليت‌هاي جهاني شدن را دارد و هم تجربه آنرا.
امام عسکري (علیه السلام) مژده ولادت حضرت مهدي را به مادر او چنين مي‌دهد:
«ابشري بولد يملک الدنيا شرقاً و غرباً و يملاء الارض قسطاً و عدلاً ...» 
امام باقر(علیه السلام) فرمود:«لوقد خرج قائم آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) يفتح الله له الروم و الصين و الترک و السند و الهند و کابل شاه و الخزر...» 
مخاطب پيام و نداء حضرت مهدي(علیه السلام) تمام جهانيان است.« الا يا اهل العالم قد ظهر مهدي آل محمد فاتبعوا» 
ابو داوود به سند خود از ام‌سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مي‌کند:«فيقسّم المال و يعمل في الناس بسنة نبيهم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و يلقي الاسلام بجّرانه في الارض» 
پس از اثبات نقلي و عقلي اين امر که تشکيل حکومت از مباني مشترک اديان است، و نيز پس از اثبات نقلي جهاني بودن و يکي بودن اين حکومت مي‌توان از راه عقل جهاني و واحد بودن چنين حکومتي را اثبات کرد، بدين صورت كه:
«هر چه تاريخ جامعه سياسي به جلو مي‌رود، جهان بيشتر به يک دهکده شباهت پيدا مي‌کند، تدبير يک دهکده تنها با يک سياست و حکومت، کامل مي‌شود.
از طرف ديگر انتظار پيروان اديان از منجي موعود، نجات و کمال و عدالت است، نجات کامل و کمال و عدالت، در صورتي سودمند است که همگاني و فراگير باشد، مثلاً اگر ماشيح تنها در ميان بني‌اسرائيل عدالت برقرار کند اما ديگر امت‌ها در کنار آنها و حتي در ميان آنها، بهره‌اي از عدالت نداشته باشند ناامني ايجاد مي‌شود که عدالت امت ماشيح را هم آرام نمي‌گذارد.
يا مثلاً مهدي موعود(علیه السلام) تنها در ميان مسلمانان ارمغان کمال و عدالت را بياورد و پيروان ديگر اديان که در کنار و حتي در ميان جامعه اسلامي زندگي مي‌کنند از کاستي‌ها و نابرابري‌ها رنج برند، اين رنج به جامعه اسلامي نيز سرايت مي‌کند.»
پس با دو دليل، حکومت منجي موعود، بايد فراگير و جهاني باشد، يکي بخاطر واحد شدن جهان و جهانيان البته به صورت روند طبيعي يا پروسه اي و ديگر بخاطر تحقق کامل اهداف منجي مانند کمال و عدالت و نجات.
«خوشبختانه بعد از جنگ بين الملل دوم، اصلاً وضع افکار دانشمندان جامعه‌شناسان، دگرگوني‌هاي پيدا کرده است که نه تنها مي‌گويند: يک حکومت مي‌تواند دنيا را اداره کند، بلکه پرونده حکومت وحداني الان در سازمان ملل است. بعضي دانشمندان غربي خيلي اوج گرفته و مي‌گويند: الان بشر در سر يک دوراهي است، يک حکومت واحد جهاني و يا نابودي بشر در اثر جنگ!! اين قدر مطلب از نظر علمي نزديک و افکار جامعه‌شناسان متوجه اين امر شده است. 
چشم‌انداز سياستمداران به حکومت واحد جهاني
از زماني که مدنيت و شهر نشيني و زندگي پيچيده اجتماعي به ميان آمد تا امروز، همواره سياستمداران و حاکمان سياسي به فکر گسترش قدرت نظامي و سياسي خود بوده‌اند تا تمام جهان را زير نفوذ و سيطره خود قرار دهند و به ادعاي خود حکومت واحد و يکسان را برقرار کنند و مهم‌ترين انگيزه سياسي آنها در اين کار اين است که، جامعه و بشريت تنها در سايه قانون و حاکم واحد به سعادت مي‌رسند.
کشورگشايي‌هاي شاهان، قيصرها، کسري‌ها، فرعون‌ها و... همه در همين راستا است کوروش، اسکندر مقدوني، ناپلئون بناپارت، تزارهاي روس و در اين اواخر هيتلر و آمريکا در قالب دموکراسي و شوروي سابق در قالب کمونيستي همه و همه در انديشه سيطره برجهان و تشکيل حکومت واحد بودند.
مروري بر پيشينه تاريخي انديشه، حکومت جهاني، اين واقعيت را نشان مي‌دهد که از گذشته‌هاي دور زمامداران براي ايجاد نظام واحد تلاش مي‌کردند، مصر که قديمي‌ترين تمدن جهان است دو مجموعه جدا«مصرعليا» و «مصرسفلي» داشت که در سال‌هاي 3500 ق.م وحدت يافتند و حکومت واحدي را بنياد نهادند.
در بين النهرين دو گروه«سومر» و «آکاد» که از حيث نژاد، مذهب و زبان جدا بودند در اثر وحدت امپراطوري بابل را بوجود آورند. امپراتوري ايران نيز در اثر يکي شدن گروه مادها و ايراني‌ها بوجود آمده بود. 
اين بررسي کوتاه دو مطلب را تاييد مي‌کند:
الف- بدست گرفتن حکومت مهمترين وسيله براي ترويج انديشه و پياده کردن اهداف صاحبان انديشه است، لذا صاحبان انديشه ليبراليستي، کمونيستي، اومانيستي و... در نخستين گام سراغ به دست گرفتن حکومت مي‌روند.
ب- حاکمان و سياستمداران در تلاش هستند تا سيطره خود را جهاني کنند و بسوي حکومت واحد جلو روند.
نتيجه طبيعي اين بحث در مورد منجي موعود اين مي‌شود که نجات و کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که يک انديشه اصيل و برخاسته از فطرت و دين انسان‌ها است حتماً متوجه تصرف حکومت است و اين حکومت را به نحو جهاني آن مي خواهند.
حال که حکومت جهاني از مباني مشترک اديان و منتظران منجي است، پرسش اين است که نوع آن حکومت جهاني چگونه خواهد بود؟ آيا يک حکومت ديکتاتوري و تک راي است؟ يا يک حکومت برخاسته از آراء مردم؟ آيا نحوه حکومت بر اساس جامعه بي‌طبقه کمونيستي است؟ يا بر اساس نظام کاپيتاليستي و سرمايداري و اشرافي؟ آيا در اين حکومت رفاه مادي و حيات حيواني اصل است يا رفاه معنوي و حيات انساني؟
گونه و الگوي حکومت موعود در دين اسلام آنهم در نگاه تشيع بسيار روشن است و در اين بخش تلاش مي‌شود، هيئت و ماهيت حکومت موعود واحد جهاني از ديدگاه شيعه ترسيم و بررسي شود، هر چند پيش از اين تا حدودي ماهيت حکومت واحد جهاني از ديدگاه ديگر اديان بررسي شد و لازم به يادآوري است که نگاه ديگر اديان به حکومت واحد آينده شباهت بسيار به ديدگاه اسلام و شيعه دارد. بنابراين چون صدآيد نودهم نزد ماست با بررسي ماهيت حکومت از ديدگاه شيعه ديدگاه‌هاي ديگر اديان نيز ترسيم و روشن مي‌شود.
ويژگي‌هاي حکومت جهاني
در واقع، دين يا مکتبي مي‌تواند حاکم بر قطعه پاياني تاريخ و نجات دهنده بشريت و فرمانده حکومت واحد جهاني باشد که از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:
توانايي شکوفايي فطرت انسان‌ها را داشته و تعاليم و دستوراتش بر اساس فطرت سليم انسان باشد.
عناصر اصلي فرهنگ‌اش به گونه‌اي باشد که پتانسيل پذيرش از سوي همه افراد بشر، اعم از سياه و سفيد و زرد يا سرخ پوست، هر نوع قوم و نژاد را داشته باشد و با هر موقعيت جغرافيايي و جنسيت سازگاري داشته باشد؛ يعني ملاک‌هاي ارزشي و نوع تعاليم و احکامش فراگير و فرامرزي باشد؛
به دنبال سلطه‌گري، استکبار، جاه طلبي، نژادپرستي، تبعيض و استثمار نباشد؛ يعني هر نوع ظلم و ستم را نفي کند؛
به فکر رستگاري همه بشر باشد، نه اينکه بخواهد يک قوم يا نژاد را برتري دهد؛ 
عدالت اجتماعي را براي همه بشر بخواهد؛
حق را در جهان احياء کند و باطل را بميراند ؛ نه اينکه مروج آن باشد؛
رفاه را براي همة افراد بشر بخواهد نه براي قشري خاص؛
علاوه بر پذيرش مردمي، از پشتيباني خداوند برخوردار باشد؛
روند گرايش به آن دين يا مکتب در دنيا به طور طبيعي زياد باشد؛
قدرت بسيج سياسي و انقلاب در سطح جهاني شدن را داشته باشد؛
در گذشته تاريخ توانايي خود را براي گسترش و فراگيري در مدت زمان کم به اثبات رسانده باشد.
در رأس آن رهبر شايسته (داراي علم و تقوا و عدالت و عصمت) باشد؛
افراد درجه يک و صاحب منصبان آن نيز گوشه‌اي، از فضايل رهبري را داشته باشند و در هر حال مطيع کامل و معتقد رهبري او باشند؛
برنامه‌هاي حکومتي‌اش جامع بعد فردي و اجتماعي و جسماني و معنوي انسان‌ها باشد، جامعه دنيا و آخرت باشد، کارآمد و قابل اجرا باشد، به تکامل و توسعه علمي توجه داشته باشد؛
جستجوي ويژگي‌هاي حکومت واحد جهاني در فرهنگ شيعه
تحليل و بررسي اوصاف، برنامه‌ها، دستاوردها و کارکردهاي حکومت ودولت مهدوي در چشم‌انداز مکتب اسلام و تشيع اين حقيقت را تاييد مي‌کند، که هدف حکومت مهدوي برقراري عدل و انصاف بر اساس دين اسلام است و اين هدف نيز بخاطر زمينه‌سازي عبادت و عبوديت است و تحقق عبادت و مقام عبوديت نيز هدف نهايي خلقت است، بنابراين ظهور دولت مهدوي ريشه در هدف آفرينش دارد، و اين جا است که موعود باوري در اسلام و شيعه بسيار فراتر از دنياي مادي و حيات فردي است، دولت مهدوي حرکت همه انبياء را به نتيجه مي‌رساند. 
توضيح اين که، هر فاعل حکيمي کارش داراي هدف است، و خداوند حکيم نيز از خلقت جهان و انسان هدف داشته است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون» هدف از خلقت جهان خدمت به انسان بوده است «خلق لکم ما في الارض جميعاً» و هدف از خلقت انسان هم رسيدن به مقام عبوديت «و ما خلفت الجن و الانس الا ليعبدون» و برگشت بسوي خدا است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم البنا لا ترجعون» «انا الله وانا اليه راجعون» و اين هدف به شکل عمومي و همگاني اش در دولت مهدوي محقق مي شود و عدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم ... «يعبدونني و لا يشرکون بي شياء» «الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصواۀ ...» عبادت خالصانه خدا و نماز که تجسّم عبادت است در عصر حکومت مهدوي همگاني مي‌شود.
قالب و نمودار کلي حکومت مهدوي بر شيرازه «عدالت» است و همين عامل موجب جهاني شدن و مقبوليت دولت او مي‌شود، جامعه شناسان همواره آرمان شهر و مدينه فاضله خود را بر عدالت پايه گذاري کرده‌اند، افلاطون با طرح مدينه فاضله در صدد آفرينش پيوندي عميق ميان جامعه بشري بود وي وحدت بخشيدن به جوامع متفرق را هدف اوليه خود مي‌دانست و مسلماً چنين ايده بدون استقراء عدالت نشدني است.
جهاني شدن حکومت مهدوي سابقه دارد
حکومت جهاني مهدوي بر گرفته و بر اساس حکومت اسلامي و براساس آرمانشهر مدينه فاضله الهي است، و اسلام از آغاز تا امروز استعداد جهاني شدن خود را بارها نشان داده است و از طرفي حکومت مهدوي دنباله رو حکومت نبوي است «المهدي يقفوا اثري لا يخطي» 
منشور حکومت نوپاي رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تمام نژادها، اديان و ملل را با معيارهاي الهي، فرامليتي دور هم گرد آورد، آوردن شواهد تاريخي اين رساله را طولاني مي‌کند در اين بخش تنها به گوشه از اعترافات دانشمندان غيراسلامي مبني بر توانايي و پتانسيل جهاني شدن اسلاتم بسنده مي‌شود که ؛
خوشتر آن باشد که وصف دليران گفتــه آيـــه در زبــان ديــــگران
پرفسور هرگروئيد مي‌نويسد: اتحاديه مللي که توسط پيامبر اسلام بنا نهاده شد، اصل وحدت بين‌المللي و برادري انسان‌ها را بر چنان پايه‌هاي جهاني قرار داد که چراغ راه ساير ملت‌ها گرديد... حقيقت اين است که هيچ يک از ملل دنيا نتوانسته‌اند چيزي نظير اسلام براي تحقق ايده «اتحاد ملتها» ارائه دهند.
جرج برناردشاو در مورد پيامبر مي‌نويسد: اگر ديني مجال حاکميت بر انگلستان و بلکه کل اروپا را در صد سال آينده داشته باشد اين دين اسلام خواهد بود. من همواره احترام زيادي براي دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دليل پويايي و سرزندگي آن قايل بوده‌ام اين تنها ديني است که به نظر من توانايي تطابق با مرحله تغيير در هستي را دارد تغييري که مي‌تواند در هر دوراني جاذبه داشته باشد... 
سخن دو انديشمند و اسلام شناس در اين بخش بسيار خواندني است، چون جان و زبده نوشته حاضر را در خود گنجانيده است به اين معني که از فطري بودن کمال و اصالت فطرت و فطري بودن تعاليم اسلام و در نهايت به يکي شدن زندگي اجتماعي سياسي انسان‌ها مهر تاييد گذاشته‌اند.
شهيد مطهري و استادش مرحوم علامه طباطبائي با نوآوري‌ها و روشنگريها با بينش جديد به معرفي معارف اسلام ناب پرداخته‌اند.
استاد مطهري مي‌فرمايد:
دين اسلام به عنوان آيين و حياتي مبتني بر فطرت بشري، مسير نهايي حرکت تاريخ را با به هم رسيدن فرهنگ ها و گرايش‌هاي گوناگون در پرتو انديشه‌هاي ديني توضيح ميدهد. بنابراين، بر اساس نظريه اصالت فطرت و اين که وجود اجتماعي انسان زندگي اجتماعي او و بالاخره، روح جمعي جامعه وسيله‌اي است که فطرت نوعي انسان براي وصول به کمال نهايي خود انتخاب کرده است، بايد گفت جوامع و تمدن‌ها و فرهنگ ها به سوي يگانه شدن، متحدالشکل شدن و در نهايت، ادغام شدن سير مي‌کنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني تکامل يافته است که در آن همه ارزش‌هاي امکاني انسانيت به فعليت ميرسد و انسان به کمال حقيقي، سعادت واقعي و انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. 
در طول تاريخ گذشته و آينده نيروهاي انساني به تدريج بيشتر جنبه ايدئولوژيک پيدا کرده و مي‌کند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزش‌هاي انساني به مراحل کمال خود، يعني به مرحله انسان ايده آل و جامعه ايده آل نزديک‌تر مي شود تا آن جا که در نهايت امر حکومت عدالت؛ يعني حکومت کامل ارزش‌هاي انساني که در تعبيرات اسلامي از آن به «حکومت مهدي» تعبير شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نيروهاي باطل و حيوان مأبانه و خود خواهانه و خودگرايانه اثري نخواهد بود... 
علامه طباطبائي مي‌فرمايد: کاوش عميق در اصول کائنات نشان مي‌دهد که انسان نيز بعنوان جزئي از کائنات، در آينده به غايت و کمال خود خواهد رسيد. آنچه در قرآن آمده است که استقرار اسلام در جهان امري شدن ولا بّدمند است، تعبير ديگري است از اين مطلب که انسان به کمال تام خود خواهد رسيد. به حکم ضرورت آينده جهان روزي را در برخواهد داشت که در آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و کمال شوند. البته استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه، منجي جهان بشري و به لسان روايت«مهدي» خواهد بود... 


منابع
1. آقابخشي، علي و…، فرهنگ علوم سياسي، تهران، مركز اطلاعات و مدارك، چاپ اول، سال 1374ش.
2. رابرت. دال، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان، تهران، نشر مترجم، سال 1364 ش.
3. عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، چاپ ششم، سال 1379ش.
4. كارگر، رحيم، آينده جهان، قم، بنياد فرهنگي امام مهدي موعود(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ اول، سال1383ش.
5. قاضي، ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، سال 1372ش.
6. ناس، جان بي، تاريخ اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، علمي فرهنگي، چاپ سيزدهم، بي‌جا، 1382ش. نشر پيروز، چاپ سوم، تهران، 1354ش.
7. سليمان، كامل، روزگار رهايي، ترجمه علي اكبر مهدي پور، تهران، نشر آفاق، سال 1405ق، دوجلدي.
8. صادقي، محمد، بشارات عهدين، تهران، دارالكتب الاسلاميه، سال1336ش.
9. موحديان عطار، علي، گونه شناسي انديشه مهدويّت ، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
10. جلالي مقدم،مسعود،مقالات و بررسي ها، تهران، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، سال 1381ش، دفتر 71.
11. آلن وين، لئوها واو، پيش‌گويي آينده، ترجمه ناصر موفقيان، تهران، نشر ني، سال 1374ش.
12. لنكستر، لوئيس، ميتريه موعود بودايي، علي اصغر شجاعي، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
13. جندقي، بهروز، مهدويّت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي، انتظار موعود، سال دوم، 1381ش، شماره6، چاپ دوم.
14. مكارم شيرازي، ناصر، مهدي انقلابي بزرگ، قم، انتشارات مطبوعاتي هدف، بي‌تا، بي‌جا.
15. هال سل، گريس، تدارك جنگ بزرگ براساس پيشگويي‌هاي انبياي بني اسرائيل، ترجمه خسرو اسلامي، تهران، نشر رسا، سال 1377ش.
16. جي گولد، استفان و…، سال 2000 (چهار گفتگو دربارة آخرالزمان)، ترجمه حسن مرتضوي، تهران، بهنام، چاپ اول، سال 1378ش.
17. جوويور، مري، درآمدي به مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، قم، مركز مطالعات اديان و مذاهب، چاپ اول، سال 1381ش.
18. آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين مسيح، تهران، نشر نگارش، چاپ دوم، سال 1379 ش.
19. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، تحقيق محمدمهدي خراسان، كاظميه، دارالكتب العراقيه، 1385ق، افست از چاپ استانبول، سال 1302 ه‍.ق.
20. روسو، ژان ژاك، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضي كلانتريان، تهران، نشر آگاه، چاپ دوم، 1380ش.
21. امامي كاشاني، محمد ، نحوه نگرش مسيحيت به موضوع مهدويّت ، رسالت، شماره 5420.
22. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، تصحيح موسوي جزايري، بيروت،دارالسرور، چاپ اول، 1411ق.
23. صافي گلپايگاني، لطف ا...، منتخب الاثر، نشر مؤسسه انتشاراتي حضرت معصومه(علیها السلام)، چاپ اول، قم، سال1419، هـ.ق.
24. عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، تهران، نشر اميركبير، 1377ش.
25. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، نشر دارالكتب اسلاميه، و بحارالانوار 110جلدي مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404ق.
26. طباطبايي، محمدحسين، الميزان، بيروت، مؤسسه اعلمي، چاپ اول، 1411ق و الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر همداني، نشر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
27. بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه بعثت 1417هـ.ق.
28. طوسي، محمدبن الحسن، الغيبة، قم، مؤسسه معارف اسلامي، 1411ق.
29. صدوق، محمدبن علي، كمال الدين و تمام النعمه، تصحيح علي اكبر غفاري، نشر مكتبه الصدوق تهران، سال 1390هـ.ق و كمال الدين و تمام النعمه، دارالكتب الاسلاميه، قم، 1395هـ.ق.
30. نعماني، ابوعبدالله محمدبن ابراهيم، الغيبة، تبريز، 1383ق.
31. فلسفي، محمدتقي، حكومت جهاني امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ دوم، 1379ش.
32. راسل، برتراند، آيا بشر آينده دارد؟ ترجمه: م.منصور، تهران، مرواريد، 1344ش.
33. كويره، الكساندر، سياست از نظر افلاطون، ترجمه حسين جهانبگلو، تهران، خوارزمي، 1360ش.
34. شاملي، پيامبر اعظم از ديدگاه برخي از دانشمندان، ترجمه حسين مسعودي، معارف، شماره35، فروردين1385ش.
35. طوسي، ابوجعفر، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چاپ اول، بي‌تا.
36. مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از ديدگاه فلسفه تاريخ، قم، صدرا، چاپ پانزدهم، 1374ش و مجموعه آثار، نشر صدرا، جلد دوم.
37. طباطبائي، سيدمحمدحسين، شيعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامي سال1374ش.

نظرية حكومت واحد جهاني
روح‌ا... شاكري زواردهي
نظرية حكومت واحد جهاني
 
 
 

بحث حکومت واحد جهاني با موضوعات گوناگوني عجين و مرتبط است، مانند موضوعات جهاني‌‌شدن يا جهاني‌سازي، ‌آينده‌پژوهي از ديد روايت وحي يا درايت عقل، مباحث آخرالزمان، امکان يا عدم امکان پيش‌بيني آينده جهان، فلسفه تاريخ.
پرداختن به موضوعات مذکور، رساله‌اي جداگانه طلب مي‌كند. در اين نوشتار تلاش مي‌شود آينده تاريخ و بشر در قالب يک حکومت واحد جهاني الهي از روزنه سخن و متون اديان ترسيم گردد، يعني يک نوع آينده پژوهي از دريچه تعاليم اديان درباره منجي موعود، بدون اين که به مشروح روش‌هاي ديگر آينده‌پژوهي پرداخته ‌شود. برآيند چنين پژوهشي اثبات و استقرار يک حکومت اخلاقي، کمال خواه، الهي‌، انساني و... است. که بشر امروز را اميدوار و متحرک مي‌سازد.
به نظر مي‌رسد آينده پژوهي بر اساس متون ديني به ويژه آيات و روايات اسلامي، راهي مطمئن و نتيجه‌بخش است، چون اولاً مستند به وحي است و وحي هيچگاه خطا نمي‌کند و ثانياًَ تا امروز برخي از پيش‌گويي‌ها به وقوع پيوسته و اين راه از آزمون موفق به درآمده است. 
بر اين اساس موضوعات مورد بحث به قرار ذيل است:
1- اثبات اين امر که تشکيل حکومت واحد جهاني به رهبري منجي موعود، خواست همه اديان و ملل است البته اثبات اين امر از راه‌هاي گوناگون انجام مي‌شود.
2- تشکيل چنين حکومتي در پرتو برنامه‌هاي امام مهدي(علیه السلام) که مورد ادعاي مسلمانان است ميسر است.
3- ديدگاه سياستمداران و لزوم حکومت واحد جهاني.
4- بيان نوع حکومت جهاني مورد نظر اسلام چيست؟
يکي از مباني مشترک ميان اديان در موضوع مهدويت، باور به يک حکومت واحد جهاني است . اثبات اين امر از دو راه ممکن است.
الف- راه تحليلي
با تحليل و بررسي مباني مشترک اديان، ضرورت حکومت واحد جهاني آشکار مي‌شود اگر از پيروان اديان سوال شود که با اميد به نجات در پرتو موعود و منجي چگونه محقق مي‌شود؟ آيا اين نجات و رهايي از نارسايي‌ها و بيداد و فساد، خودجوش و بدون رهبريت و بدون سازمان است؟ آيا اصولاً چنين چيزي امکان دارد؟
آيا کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که مبناي مشترک اديان و مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است، در فقدان يک تشکيلات و سازمان کارآمد ميسر است؟ آيا کمال و عدالت بدون يک نيروي کمال‌خواه و عدالت‌خواه، ممکن است؟
در همه اين موارد پاسخ منفي است چون اگر بشريت بدون برنامه و رهبر الهي توان نجات کامل و نجات حقيقي را مي‌داشتند تا حالا و يا در اينده نزديک انجام مي‌دادند. اين که نجات کامل را انتظار مي‌کشند و آنرا در سايه منجي موعود جستجو مي‌کنند گواه بر مطلب است.
و نيز منجي موعود بدون استمداد از نيروهاي موفق وکارآمد و بدون ايجاد سازمان و تشکيلات منظم( حکومت) توان برقراري کمال و عدالت را ندارد. چون در هر برهه نيروهاي مخالف، ظالمان و فاسدان حضور دارند، که مقابله با آنان در گرو حکومت و تشکيلات است.
با يک تحليل کوتاه و رويکرد سياسي اجتماعي، ضرورت حکومت آن هم از نوع حکومت واحد و جهاني، براي تحقق آرمان‌هاي موعود اديان، آشکار مي‌شود.
بهبودي حيات اجتماعي و آينده تاريخ و سامان يافتن سرنوشت انسان‌ها از نظر بيشتر فلاسفه و سياستمداران بدست خود انسان‌ها است، روند شکل‌گيري تاريخ و حکومت‌ها يک امر قهري و اجباري نيست بلکه در اختيار و اراده انسان‌ها است، لذا مي‌توان گفت که همه پيروان اديان و مکاتب که در انتظار منجي موعود و تحقق وعده‌ها هستند بايد دست بکار شوند و آغاز کار و تحقق آرمان‌ها در سايه تحقق حکومت قدرتمند است چون:
اولاً: سياست(Politcs) يعني علم و هنر راهبري يک دولت و در معناي عام يعني هر نوع روش اداره يا بهبودي امور شخصي يا اجتماع. 
سياست يکي از حقايق اجتناب‌ناپذير زندگي بشر است، انسان ها در هر لحظه از زمان به نوعي با مسائل سياسي درگير مي‌باشند. 
تنها از راه روند سياسي است که انسان مي‌تواند اميدوار باشد زندگي خود را بر پايه خرد و کمال مطلوب‌ها قرار دهد. 
ثانياً: دولت چهارچوبي از ارزش‌ها است که در درون آن زندگي جريان مي‌يابد. و خود قدرت عمومي را در جهت تحقق آن ارزش‌ها به کار مي‌برد. 
افراد در درون دولت زندگي مي‌کنند و رشد و رفاه آنان بستگي به دولت دارد از نظر علمي مشکل بتوان زندگي را بدون دولت تصور کرد. 
دولت تجلي و نتيجه قدرت ناشي از تشکّل سياسي يک جامعه است که از عناصر مردم (ملت يا امت)، سرزمين (کشور و مملکت)، حکومت(سازمان و تشکيلات) و حاکميت(اقتدار داخلي و خارجي) برخوردار است.
نتيجه اين دو امر يعني، سياست و تدبير حيات انسان‌ها با دولت و حکومت پيوند ناگسستني دارد و نجات و استقرار کمال و عدالت مهم‌ترين ارمغان منجي موعود است که نيازمند برقراري حکومت است.
از اين روي، لازمه رسيدن به نجات فردي و اجتماعي، نجات کامل و نجات همگاني در گرو حضور رهبر و تشکيلات است. و نيز لازمه تحقق کمال و عدالت تشکيل يک نظام کارآمد و جهاني است، چون کمال و عدالت جهاني است.
ب- راه استقرائي
مطالعه روي اهداف، ويژگي‌ها، برنامه‌ها و ديگر مناسبات منجي موعود، در اديان، نشان مي‌دهد که ظهور و پيروزي آن با تشکيل حکومت همراه است. اخبار و نشانه‌ها و اوصافي که براي منجي در اديان حکايت شده است مي‌رساند که تشکيل حکومت و سيطره بر اوضاع سياسي از لوازم کار منجي است.
از اين استقراء و بررسي سيره منجي موعود و برنامه‌هاي او که در اديان و مکاتب نقل شده است، به خوبي مي‌توان نتيجه گرفت که تشکيل حکومت آن هم از نوع واحد و جهاني آن، جزء برنامه‌هاي اصلي منجي است و اين امر مورد پذيرش پيروان اديان موجود است، لذا يکي از مباني مشترک مي‌باشد.
آيين زرتشت و حکومت واحد جهاني 
طبق عقايد اين دين، بعد از زرتشت سه نجات دهنده به صورت پياپي و هر کدام به فاصله يک هزار سال خواهند آمد. نخستين ايشان به نام «اوشيدر» Aushetar درست يک هزار سال بعد از زرتشت پديدار گشت و دومين که اوشيدر ماه ، نام داشت Aushetar mah دوهزار سال بعد از زرتشت به جهان آمد و سرانجام آخرين ايشان که «سوشيان» Saoshyan نام دارد، در راس هزاره سوم که آخرالزمان است مي‌رسيد و روزگار با او پايان مي‌پذيرد. 
سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد.
ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند. 
اين طرح درباره آخرالزمان و حکومت جهاني است که به خوبي گوياي مطالب زير است:
آخرالزمان، يک دوره هزار ساله شکوهمند است، بخلاف نظريه هاي بدبينانه که پايان تاريخ را تيره و تاريک و تباهي مي‌بينند.
آخرالزمان، عصر دين و دين باوري است، چون سوشيانس دين را به جهان رواج مي‌دهد و رواج جهاني بدون فرمان روايي بر تمام جهان و تشکيل حکومت جهاني ممکن نيست.
ارمغان مهم اين حکومت جهاني رفاه عمومي و ريشه کني فقر است و مسلماً چنين موهبتي بدون عدالت و دولت عدالت گستر ممکن نيست.
ارمغان مهم ديگر اين حکومت، برقراري هم فکري و هم سخني و هم دلي است. و اين ارمغان عالي‌ترين کمال براي بشريت است.
آخرالزمان، که عصر دينداري است، دين هم واحد است يعني آنچه سوشيانس شايسته مي‌داند، همان رايج مي‌شود، پس جايي براي سکولاريزم (دين زدايي) و پلوراليزم(اديان متعدد با تعدد صراط‌ها) نيست.
در منابع مربوط به زرتشتيان خبر از پيکار آخرين ميان اهورامزدا و سپاهش با اهريمن و لشکريانش است که به پيروزي اهورامزدا مي‌انجامد مسلم است که جنگ و پيروزي بدون تشکيل سپاه کارآمد و تدبير جامعه، بي‌معني است. حفظ پيروزي در گرو حکومت کارآمد است.
در جاي ديگر آمده است: اداره جهان، حکومت و رهبري آن در دست سوشيانس خواهد بود او که فرمانروايي «خونيره» را بر عهده دارد با ياري شش ياور نزديک خويش. 
آيين هندو و حکومت واحد جهاني
کلکي يا کلکين منجي موعود هندوان چنان توصيف و معرفي شده است که عهده داري حکومت و نوع حکومت جهاني، جزء برنامه‌هاي اصلاحي او است.
دهمين و آخرين تنزل (اوتاره) و يشنو( Vishnu) که کلکي يا کلکين نام دارد، سوار بر اسبي سفيد و با شمشير آخته و شهابگون ظهور مي ‌کند تا شرارت و ظلم را ريشه کن و عدالت و فضيلت را برقرار سازد، اسب سفيد، نماد قدرت و فراگيري است. اويمه(Yama) يا مرگ را در هم مي‌شکند و تار مار مي‌کند و بر همه نيروي مخالف پيروز مي‌شود. 
او کسي است که بر تمام نيروهاي بشر پيروز مي‌شود.... و زمين را به براهمنيان مي‌بخشد ... همه اشقيا جهان نابود خواهند شد. 
از اين اوصاف به خوبي اصل حکومت ونوع آن در منجي موعود هندو نمايان است به رغم ظاهر نژادمدارانه دين هندو، انديشه موعودگرايي هندو به هيچ روي قوم مدار نيست بلکه کاملاًً جهان شمول است. 
در کتاب «باسک» که از کتب آسماني هندوان است آمده است:
دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان که پيشواي ملائکه و پريان و آدميان باشد و حق و راست با او باشد... 
در کتاب شاکموني آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسي باشد که بر کوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و فرمان کند برابرها سوار شود فرشتگان کارکنان او باشند جن و انس در خدمت او باشند از سودان که زير خط استواء است تا سرزمين تسعين که زير قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود و دين خدا يک دين شود... 
آيين بودا و حکومت واحد جهاني
آيين بودا هر چند به آداب و رياضت‌هاي فردي توجه دارد و به مسائل اجتماعي و سياسي کمتر توجه دارد، اما نسبت به پايان تاريخ و برقراري يک حکومت کارآمد، سخن و برنامه دارد.
«در دين بودا يک دور مکرر از انحطاط اخلاقي و باخيزش(Resurgence) وجود دارد. اسطوره با فرمانروايي به نام «دالهانمي» Dalhanemi آغاز مي‌گردد که بدون نياز به زور و خشونت به درستي و عدالت بر جهان حکم مي‌راند. اما در بين وارثان او در نسل سوم، جريان امور به نقص و اشتباه دچار مي‌شود. فرمانرواي اين نسل قانون و نظم را محفوظ نگه مي‌دارد، اما در مورد انتقال ثروت به مستمندان کوتاهي مي‌کند. به دنبال اين امر دزد و دزدي و در پي اعدام دزد، دروغگويي و نهايتاً اعدام‌ها به خشونت متقابل دامن مي‌زند و انحطاط اخلاقي و کاهش طول عمر به وجود مي‌آيد. اين انحطاط تا به آنجا مي‌رسد که طول عمر بشر از هشتاد هزار سال به ده سال خواهد رسيد و طعم‌هاي لذت بخش هم از بين خواهد رفت و نهايتاً حضيض ذلت فرا خواهد رسيد. به مدت يک هفته هر کس براي ديگري به صورت حيواني وحشي در خواهد آمد و با شکستن همديگر دست خواهند زد. در اين ميان عده‌اي که به کوه‌ها و جنگل‌ها پناه برده، مخفي شده و از ريشه گياهان تغذيه کرده‌اند، پس از يک هفته از مخفي‌گاهها بيرون مي آيند و يکديگر را در آغوش مي‌کشند و به هم تبريک گفته، به پاس زنده ماندن نغمه‌هاي شادي سر خواهند داد و به ياد خواهند آورد که بر اثر شرارت و بدکاري دچاراين امر شده بودند. لذا مصمم مي‌شوند که از هر گونه کشتار و تبه کاري خودداري کنند. بدين ترتيب تسلسل جهنمي به جهت مخالف مي‌افتد، مردم دست از بدکاري بر مي‌دارند، طول عمر دوباره به 80 هزار سال قبلي مي‌رسد و سن بلوغ به پانصدسالگي در اين زمان بودايي به نام«مني يه» متولد و به اشراق نايل و پس از سير و سلوک به نيروانا خواهد رسيد، همچنين فرمانرواي بزرگي در هند(بنارس که در آن زمان به «کتوماني» شهرت خواهد داشت) حکومت خواهدکرد. اين فرمانروا را با همان کلمات و عبارات توصيف خواهند کرد که در آغاز، فرمانروايي« دالهانمي» را وصف مي‌کردند». 
در الهيات بودايي او را[ منجي] يا بوداي پنجم و آخرين بودا مي‌دانند که هنوز نيامده و خواهد آمد تا همگان را نجات دهد برخي او را بوداي هفتم نامند. 
نتايجي که از اين بخش عقايد بودايي بدست مي آيد.
آيين بودا هر چند به وظايف و اخلاق فردي توجه دارد، اما اصلاح نهايي را در گرو يک خيزش جمعي و يک حرکت حساب شده اجتماعي مي‌بيند.
اين خيزش ماهيت اصلاحي دارد و پس از فراگيري خشونت وظلم، پا به ميدان مي‌گذارد.
همزمان با اين خيزش و نهضت اصلاحي، فرمان روا و رهبري پا به عرصه وجود مي‌گذارد که مانند همان رهبر اوليه بودايي است(کامل و مطلوب).
يهود و حکومت واحد جهاني
منجي و موعود باوري در فرهنگ ديني يهود و مسيحيت، با موضوع حکومت و پادشاهي و قدرت سياسي عجين شده است.
واژه«مسيحا باوري» از کلمه«مسيح» (Messiah) گرفته شده که ترجمه واژه عبري ماشيح(Mashiah)(تدهين شده) است و در اصل به پادشاهي دلالت مي‌کرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدس اعلام مي‌شد. در کتابهاي مقدس يهودي( عهد عتيق) هميشه براي اشاره به پادشاه وقت بني‌اسرائيل به کار رفته است(طالوت، داود و سليمان). اما در دوره بين دو عهد، اين واژه به پادشاه آينده اطلاق مي‌شد که انتظار مي‌رفت پادشاهي بني‌اسرائيل را اصلاح کند و مردم را از شر تمام شياطين نجات دهد. يکي از اشکال اميد به مسيح موعود در يهوديت اين است:
مسيح فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد. قدرت‌هاي بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم را از قيد حکومت بيگانه رها خواهد ساخت و سلطنتي جهاني وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگي خواهند کرد. 
در جاي ديگر از ميراث بردن منتظران عدل و پيروزي جهاني صالحان سخن مي‌گويد: از وجود شيطان و اشرار دلتنگ مباش که به زودي ريشه ظالمان بريده خواهد شد و منتظران عدل الهي، زمين را به ميراث بردند، و آنان که لعنت شده‌اند، پراکنده شوند و صالحا از مردم همان کساني هستند که زمين را به ميراث برند و تا فرجام حيات جهان، در آن زندگي کنند. 
در کتاب تورات راجع به منجي آخرالزمان آمده است: ... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حکم خواهد کرد و جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخة لب‌هاي خود خواهد کشت.. زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهاي که دريا را مي‌پوشاند. 
از اين عبارت نکات زير بدست مي‌آيد:
داوري کردن به عدالت، بدون در دست داشتن حکومت ممکن نيست،
حکم به راستي کردن شامل مظلومان جهان است، چنانکه جهان را به عصاي خويش مي‌زند و جهان از معرفت خدا پر خواهد شد، يعني کار او و برنامه او جهاني است و عدالت و داوري او همراه با معرفت خدايي است.
در جايي ديگر تورات آمده است: و يهوه(خداوند) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد. 
اين فراز به خوبي دو نکته مهم را مي‌رساند:
دين واحد الهي عالمگير است.
حکومت جهاني از نوع حکومت الهي است جايي براي حکومت اومانيستي، سکولاريستي، ليبراليستي، کمونيستي و... نمي‌گذارد.
در جاي ديگر تورات آمده است: و او[منجي موعود] امت‌ها را دواري خواهد کرد و قوم‌هاي بسياري را تنبيه خواهد کرد.... 
مسلماً داوري امت‌ها و تنبيه اقوام بدون حکومت واحد ممکن نخواهد بود در قسمت‌هاي از تورات حوادث ظهور منجي بسيار جالب بيان شده است:
و بسياري از آناني که در خاک زمين خوابيده‌اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. 
اين فقره به خوبي از رجعت نيکان و بدان و فلسفه رجعت سخن مي‌گويد.در پايان کار منتظران خداوند را وارث زمين معرفي مي‌کند. 
قرآن مجيد نيز از زبان حضرت موسي(علیه السلام) نقل مي‌کند که به متقيان وعده عاقبت بخيري و وراثت زمين را مي‌دهد: «قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبرو ان الارض يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين». 
کتاب اشعياي نبي پس از بشارت بهروزي براي قوم خدا مي‌گويد: زيرا فرزندي براي ما به دنيا آمده است، پسري براي ما بخشيده شده و بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجيب، مشير، خداي قدير، پدر جاوداني و سرور سلامتي خواهد بود.
او بر تخت پادشاهي داود خواهد نشست و بر سرزمين او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پايه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد کرد و گسترش فرمان روايي صلح‌پرور او را انتهايي نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنين اراده فرموده و اين را انجام خواهد داد. 
در زمان ماشيح تمام شهرهاي ويران شده از نو آباد خواهد شد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد حتي شهرهاي سدوم و عمورا نيز آباد خواهد شد. در فصل هفتم کتاب حيقوق نبي آمده است: ... و گرچه تاخير کند، برايش منتظر باش، زيرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد، بلکه جميع است امت‌ها را نزد خود جمع خواهد کرد و تمامي را براي خويش فراهم مي‌سازد. 
در فصل دوم کتاب حکّا نبي آمده است: تمامي امم را به هيجان مي آورم و مرغوب همگي طوايف خواهم آمد و پرکنم اين خانه را از جلال، امر خداي لشکرهاست. 
مسيحيت و حکومت واحد جهاني
نجات عالم، ايجاد عصر با شکوه بدنبال ظهور دوم(second coming) يعني بازگشت عيسي(علیه السلام) از اعتقادات جدي مسيحيان است.
کمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد... مستعد باشيد، زيرا در ساعتي که گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد. 
برخي از مسيحيان باور دارند که، پيش از بازگشت مسيح(علیه السلام) آخرين نبرد تاريخ، جنگ آخرالزمان(آرماگدون يا هارمجدون(Armageddon) اتفاق خواهد افتاد... طبق مباحث کتاب مکاشفه، يوحناي رسول، نبرد عصر ظهور، جنگي بسيار وحشتناک است که برخي آنرا نبرد«هسته اي» تفسير مي‌کنند. 
در يكي از كتب مسيحيان آمده است:
و ديدم آسمان را گشوده و ناگاه آسبي سفيد که سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مي‌نمايد. و چشمانش چون شعله آتشي و برسرش افسرهاي بسيار و اسمي مرقوم دارد که جز خودش هيچ کس آن را نمي‌داند و جامعه خون آلوده در بر دارد و نام او را کلمه خدا مي‌خوانند. و لشکرهايي که در آسمان‌اند بر اسب‌هاي سفيد و به کتان سفيد و پاک مبلس از عقب او مي‌آيند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون مي‌آيد تا به آن امت‌ها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حکمراني خواهد نمود. 
از بررسي اجمالي فرازهاي مذکور، مطالب زير بدست مي‌آيد:
اعلام آمادگي سراسري جهت استقبال از منجي موعود.
اعلام نبرد آخرين و سرنوشت ساز.
رهبر اين قيام امين و حق نام دارد که به عدل داوري و جنگ مي‌کند.
مرحله نهايي حکمراني بر مردمان است.
پس حکومت واحد جهاني از نظر مسيحيت، بار معنوي و عدالت‌منشي دارد در جاي ديگر، انجيل از رجعت و پرستش توحيدي سخن مي‌‌گويد که در حکومت آخرالزمان محقق مي‌شود يعني اصل حکومت، جهاني بودن و الهي بودن آنرا تاييد مي‌کند:
و تخت‌ها ديدم و بر آن‌ها نشستند و به ايشان حکومت داده شد و ديدم نفوس آناني را که به جهت شهادت عيسي و کلام خدا سر بريده شدند و آناني را که به وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پيشاني و دست خود نپذيرفتند، زنده شدند و با مسيح هزار سال سلطنت کردند. 
هنگامي که من، مسيح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه باتمام فرشتگانم بيايم، آن گاه بر تخت با شکوه خواهم نشست سپس تمام قوم‌هاي روي زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را جدا خواهم کرد... 
مورمون‌ها (فرقه‌هاي مذهبي مسيحي) مي‌گفتند: ما اعتقاد داريم که صهيون (حکومت يهود) بر اين قاره(آمريکا) بنا مي‌گردد. عيسي شخصاً بر زمين حکومت خواهد کرد. زمين از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتي خود را باز خواهد يافت. 
عموم مسيحيان براين عقيده اند: در آينده روزي فرا خواهد رسيد که حکومت اخلاقي خداوند، بر سرتاسر زمين جاري گردد. عبارت «حکومت و سلطنت الهي» و «سلطنت آسمانها» و «ملکوت الهي» به طور مکرر در انجيل‌ها به چشم مي‌خورد. واقعيت حکومت نهايي خدا(سلطنت يا ملکوتي الهي) بدو شک مهمترين اعتقاد مسيحيان است.
سلطنت خدا( Kingdom of God)؛ يعني«برقراري حکومت خداي بر زمين و غلبه نيروي الهي بر نيروي شيطان» در برخي از انجيل‌ها(متي) سخن از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» نيز به ميان آمده است؛ اما در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو و دولت خدا است. 
در نوشته‌هاي مسيحي و يهودي- که بين سالهاي 200 ق.م تا 150 م نوشته شده‌اند- دنيا ميدان نبرد بين نيروهاي خير وشر تلقي مي‌شود. نويسندگان درباره عذاب دردناک و بي عدالتي و درباره انتظار طولاني براي مداخله الهي و آوردن عصري جديد- که معمولاً سلطنت خدا ناميده مي‌شودکه در آنجا قوم نيکوي خدا در کمال سعادت زندگي مي‌کنند- مطالب مي‌نويسند. 
تحليل و تطبيق منجي موعود يهود و مسيحيت
در اين مقال چهره منجي موعود در قالب تشکيل حکومت و رهبري سياسي جامعه ترسيم شد و نتيجه گفتار و باور يهود و نصاري پيرامون حکومت آن موعود اين شد که او حکومت واحد جهاني را بر پايه عدل و داد تاسيس مي‌کند، ظالمان و گردن کشان را سرکوب مي‌کند و بشر را به سعادت رهنمون مي‌سازد.
اکنون نوبت اين پرسش است که ايا آن موعود ظهور کرده؟ و آن وعده‌ها محقق شده است؟ اگر آن موعود همان مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باشد چه مشکلي پيش مي‌آيد؟
با تاسف برخي از نظريه‌پردازان يهود و نصاري به جاي جستجوي راه‌حل درست دست به تاويل و توجيه عقيده مسلم دين خود زده‌اند، و از حکومت و سلطنت منجي موعود، عدول کرده‌اند و براي آن تعبيرهاي باطني و خيالي ذکر کرده‌اند.
در طول دو قرن قبل از تولد عيسي، حجم وسيعي از نوشته‌ها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نيروهاي شيطاني موجود بود. تصور رايجي از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان- که تحت سلطه‌ي نيروهاي شيطاني است- جاي درد و رنج‌هاي فراوان است تا اينکه خدا برخيزد و بر سلطنت شيطان غلبه کند.در اين حال بسياري از انديشه‌هاي درباره «مسيحا»، متوجّه فتح و پيروزي نظامي بود. ممکن است که مسيحا خردمند باشد؛ اما بيشتر از هر چيز بايد پادشاهي جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شيطان غلبه کند و عصري از برکت و سعادت را آغاز کند.
اسني‌ها (فرقه‌اي از يهوديان) زندگي خود را در بيابان مي‌گذراندند و براي آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پايان جهان نزديک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسيحايي برروي زمين و پيمان جديدي با آنان است... 
کليسا در آغاز همان سلطنت مسيح و پادشاهي خداوندگار را مطرح مي ساخت؛ همان گونه که در مکاشفه يوحنا به سلطنت هزارساله مسيح اشاره شده است. پس چون قر ن‌هاي متمادي گذشت و از سطلنت مسيح خبري نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثري ظاهر نشده است، با استفاده از تذکر انجيل لوقا، حکومت خدا را يک دولت روحاني تعبير کرد که مقيد به زمان و مکان نيست و دردل مومنان برپا خواهد شد. در انجيل لوقا آمده است:
«روزي بعضي از فريسيان از عيسي پرسيدند: ملکوت خدا کي آغاز خواهد شد؟ عيسي جواب داد: ملکوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد ! و نخواهند گفت که در اين گوشه يا آن گوشه‌ي زمين آغاز شده است؛ زيرا ملکوت خدا در ميان شماست» 
در انجيل متي به صراحت از «دولت آسماني و قلمرو روحاني» سخن گفته مي‌شود؛ نه از پادشاهي خداوند. در انجيل‌هاي ديگر نيز همانگونه که در مرقس ديده مي‌شود؛ اين قلمرو به نحوي توجيه مي‌شود که حاکميت از سلطنت يک فرد شبيه نظام شاهنشاهي و حکومت‌هاي انساني -که در آن خدا فرمانروا و او شاه باشد – نمي‌نمايد؛ بلکه اشاره به يک دوران الهي و روحاني و يک دولت آسماني است. در بيشتر روايات انجيل‌هاي هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و يا قلمرو ودولت خداست.
گفتني است کليسا هيچ گاه اميد آمدن مجدد عيسي را از دست نداد- و هنوز هم به آن اعتقاد دارد- اما رفته رفته تاکيد تعاليم خود را از اين اميدواري برگرفت و به آينده افکند و بيشتر و بيشتر به سوي اين باور رفت که عيسي قادراست اکنون مومنان را رستگاري دهد. 
خود عيسي نيز به صراحت اشاره مي‌کند که براي پادشاهي نيامده است:
«من يک پادشاه دنيوي نيستم. اگر بودم، پيروانم مي‌جنگيدند تادر جنگ سران قوم يهود گرفتار نشوم. پادشاهي من متعلق به اين دنيا نيست». 
اصولاً حضرت عيسي در دوران پيامبري خود، تنها به ابلاغ پيام الهي و ارتباط با مستمدان و نيازمندان بسنده کرد و از در ستيزه‌جويي و پرخاشگري نيامد. از طرفي برخي نشانه‌ها و علامات مورد انتظار يهود در مورد«منجي‌گري» و «مسيحايي» در او متحقق نشد و وضع آنها بهبود نيافت. پس از در مخالفت با او در آمدند و او را به عنوان «مسيحاي موعود» نپذيرفتند. در واقع نيز چنين بود؛ چون بعضي از علايم و معيارهاي مطرح در کتب عهد قديم، در او وجود نداشت؛ به عنوان مثال او جنگ نکرد و پادشاهي تشکيل نداد.
گفتيم که يکي از مطالبي که با حکومت خدا پيوند يافته، بازگشت عيسي مسيح است؛ اما سوال اين است که اين بازگشت براي چيست؟ 1- تشکيل حکومت خدا؛ 2- پادشاهي مسيح؛ 3- نجات‌بخشي و رهايي مومنان؛ 4- داوري بين گناه کاران و مومنان و يا...؛؟!
در اين رابطه توجه به انگاره‌هاي زير ضروري است:
ملکوت خدا(سلطنت الهي) در اين دنيا تحقق خواهد يافت؛ اما چگونگي آن از نظر مسيحيان مبهم است.
پيوند ميان بازگشت مسيح و تحقق سلطنت خدا نيز روشن است و مسيحيان به آن اعتقاد دارند.
خود عيسي بيان کرده است که پادشاهي من در دنيا نيست؛ پس ممکن است اين مطلب به ذهن‌ها برسد که او براي تشکيل دولت نمي‌آيد. حتي از ديدگاه برخي ملکوت خدا در آن جهان است.
«پادشاهي مسيح» تا کنون تحقق نيافته است. و عده‌اي به غلط مي‌پنداشتند بعد از مرگ مسيح، او به زودي براي برپايي حکومت خواهد آمد که چنين نشد و حتي ديدگاه هزاره گرايان نيز نادرست از آب درآمد.
خود عيسي مسيح، هيچ وقت ادعاي پادشاهي نکرده است. تنها در بعضي از متون (مثل مکاشفه) به صورت رمزي به سلطنت هزارساله او اشاره شده که معتبر و روشن به نظر نمي‌رسد و دليل ديگري نيز براي اثبات آن ارائه نشده است.
طبق تفسير رسمي کليسا، مسيح سلطان دل‌ها است و سلطنت او اين دنيايي نمي‌باشد؛ بلکه در ملکوت آسمان‌ها است.
خود عيسي نيز منتظر ظهور قريب الوقوع حکومت خدا بوده است و عباراتي که در اين زمينه بيان مي‌نموده، براي شخص غايب بوده است (نه خودش) ويژگي‌هاي و صفات بر شمرده شده در مورد منجي موعود، با شخص ديگري – به غير از مسيح- تطبيق مي‌يابد و آن کسي جز حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نيست که عيسي(علیه السلام) نيز به ياري او خواهد شتافت و در بازگشت نهايي خود، به عنوان وزير و مشاور او عمل خواهد کرد.
نگاه گذرا به آيات قرآن که درباره حضرت عيسي(علیه السلام) آمده است، اين حقيقت را مي‌رساند که اهل کتاب( يهود و مسيحيت) در همين دنيا به حقيقت عيسي(علیه السلام) ايمان مي‌آورند، يعني يهود به حقانيت عيسي(علیه السلام) پي مي‌برند و مسيحيت نيز از ادعاي الوهيت او دست بر مي‌دارند و به اين ترتيب، زمينه ظهور فراهم مي‌شود.
«و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفي شك منه ما لهم به من علم الااتباع الظن و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه الله اليه وکان الله عزيزاً حكيما. و ان من اهل الکتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيامه يکون عليهم شهيداً». 
چندنکته از اين آيه بدست مي‌آيد:
حضرت عيسي (علیه السلام) کشته نشده است و نمرده است بلکه زنده است.
به آسمان نزد خداوند رفته است.
اهل کتاب(يهود و نصاري ) قبل از مرگ حضرت عيسي، به او ايمان مي‌آورند.
ايمان همه اهل کتاب به حضرت عيسي(علیه السلام) هنوز اتفاق نيفتاده است و اين پديده سترگ قبل مرگ آن حضرت(علیه السلام) محقق مي‌شود و اين يعني يک انتظار و يک تحول و چون از مقام خلافت و زعامت حضرت عيسي(علیه السلام) چيزي نگفته است معلوم مي‌شود او سمت وزير و معاون را خواهد داشت.
امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه مي‌فرمايد: «ان عيسي(علیه السلام) ينزل قبل يوم القيامه الي الدنيا فلايبقي اهل مله يهودي و لاغيره الا امنوا به قبل موتهم و يصلي عيسي خلف المهدي» 
ژان ژاک روسو مي‌نويسد:
« مسيحيت مذهبي کاملا روحاني است که تمام هم و غم آن، مسائلي آسماني است؛ ميهن مسيحي اين جهان نيست. واقعيت اين است که مسيحي وظيفه‌اش را انجام مي‌دهد؛ اما اين کار را با بي‌اعتنايي عميقي به نتيجه خوب و بد آن انجام مي‌دهد به شرط آنکه کاري نکند که پيش وجدانش مستوجب سرزنش باشد.» 
«تمام ناپاکي را از وجود عيسويان پاک کنيد؛ ديگر نه به زمامداري نياز دارند و نه به قوانين. تمام خواهش‌هاي نفساني را از پيکرشان بزداييد، در آني پيوند شهروندي تمام جاذبه خود را از دست مي‌دهد. نه تعصب باقي مي‌ماند و نه شوق کسب شهرت و افتخار و نه....» 
«حضرت مسيح براي استقرار حکومت معنوي و روحاني بر روي زمين ظاهر شد. با ظهور مسيحيت نظام مذهبي از نظام سياسي جدا شد و دولت يکپارچگي خود را از دست داد...» 
فوستل دوکولانژ نيز گفته است:
«مي‌توان گفت که : مسيحيت حکومت را در اساس تغيير داد؛ به خاطر اينکه ابداً به آن توجه نداشت... عيسي مسيح مي‌آموزد که امپراتوري او به اين جهان تعلق ندارد و بدين ترتيب حکومت را از مذهب جدا مي‌کند. چون مذهب زميني نيست ؛ بنابراين تا آنجا که امکان دارد، به ندرت به امور زميني مي‌پردازد:«آنچه به سزار تعلق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلق دارد، به خداوند بر گردانيد». سه قرن تمام مذهب جديد، کاملا خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمايت دولت چشم بپوشد، بلکه حتي بر ضد دولت پيکار کرد. اين سه قرن، شکاف عظيمي ميان قلرو دولت و قلمرو مذهب به وجود آورد». 
گفتگوي يکي از دانشمندان اسلامي معاصر با يک تن از دانشمندان برجسته کاتوليک در اين زمينه خواندني است:
آيت الله امام کاشاني مي‌گويد: در انجيل نوشته است که مسيح، ظهور خواهد کرد. اين يک حقيقت است؛ ولي آنان(مسيحيان) همين بحث را غالباًً به حکومت جهاني تعبير نمي‌کنند. آقاي رات سينگر بزرگترين شخصيت علمي کاتوليک است و پاپ و امثال او نظر علمي را از وي ميگيرند. وقتي با او صحبت کردم، ديدم زير بار حکومت نمي‌رود و حکومت جهاني را نمي‌پذيرد او مي‌گفت: مسيح ظهور خواهد کرد؛ ولي آن را به اسکاتولوژي – که همان عالم آخرت باشد- وصل مي‌کرد. مي‌گفت: در عالم آخرت است که عدل خداوند ظهور تام دارد و حضرت مسيح، مجري عدل خداوند است. آنجا است که همه به کيفر و پاداش مي‌رسند. 
دين اسلام و حکومت واحد جهاني
هر چند همه اديان داعيه دار حکومت واحد جهاني در آخرالزمان هستند، اما در اين ميان اسلام به صورت جدي و بسيار روشن نظريه‌پردازي کرده است. حکومت واحد جهاني را بسيار روشن ترسيم کرده، راه‌هاي رسيدن به آن را بيان کرد، رهبريت قيام، اهداف قيام، سرزمين‌هاي استراتژيک، نشانه‌هاي نزديک شدن و... را کاملاً بيان کرده است.
نظر اجمالي اسلام درباره حکومت واحد جهاني، در اين جا بيان مي‌شود و مشروح آن در بررسي نوع حکومت جهاني بيان خواهد شد.
قرآن و سنت دو منبع اصلي اسلام، درباره حکومت واحد جهاني سخن فراوان دارند، «ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» روايت مي‌گويد اين عباد صالح قائم(علیه السلام) و اصحاب اويند صريح آيه مي‌فرمايد« الارض» يعني همه زمين در قلمرو حکومت صالحان است. چنانکه در آيه ديگر آمده است: «الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلوه و اتو الزکوۀ» و حضرت باقر (علیه السلام) در تفسير آن فرمود: «هذه لآل محمد المهدي و اصحابه يملکهم الله تعالي مشارق الارض و مغاربها» 
در آيه ديگر غلبه جهاني حق طلبان با دين حق همراه شده است ؛ «هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون» 
امام صادق (علیه السلام) مي‌فرمايد: «فوالله يا مفضل ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف و يکون الدين کله واحداَ کما قال جل ذکره« ان الدين عندالله الاسلام» و قال الله تعالي« من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين» 
آيه ديگر علاوه بر تاييد حکومتّ جهاني به برخي از اهداف آن نيز اشاره مي‌کند: «و عدالله الذّين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفّنهم في الارض کما استخلف الذّين من قبلهم و ليمکننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلّنهم من بعد خوفهم امنا يعبدو نني لا يشرکون بي شياء... 
در روايتي از امام صادق(علیه السلام) در تفسير اين آيه معلوم مي‌شود که اين آيه مربوط به حکومت آخرالزمان است که هم جهاني است و هم به دست منجي موعود مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.
«لم يجي تاويل هذه الايه و لو قام قائمنا بعد، سيري من يدرکه ما يکون من تاويل هذه الايه و ليبلغن دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ما بلغ الليل، حتي لا يکون مشرک علي ظهر الارض کما قال الله تعالي: يعبدونني لا يشرکون بي شياءً» 
آيه ديگر حکايت از اراده حتمي خداوند مبني بر امام و پيشوا قرار گرفتن مستضعفان و به ارث رسيدن زمين و تمکن بر زمين دارد.
«ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض» امام باقر (علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه فرمودند: «ان هذه الايه مخصوصه بصاحب الامر الذي يظهر في آخر الزمان و يبيد الجبابره و الفراعنه و يملک الارض شرقا و غرباً، فيملاء ها عدلا کما ملئت جوراً.» 
در اين روايت سخن از نابودي جباران و فرعونها و عدالت جهاني است. 
اسلام براي تثبيت حکومت صالح دستور مي‌دهد و «قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين کله لله» دستور جهادمطلق است، فتنه بدون قيد است و هر دو به مقصد سلطنت بخشيدن به دين الهي است. امام فرمود: « لم يجي تاويل هذه الايه فاذا جاء تاويلها، يقتل المشرکون حتي يوحّد وا الله عزوجل و حتي لا يکون شرک و ذلک في قيام قائمنا». 
مهمترين تاييد براي مفهوم اين آيه و تاييد جهاني بودن حکومت منجي موعود، آيات و روايات متواتري است که خاتميت و جهاني بودن اسلام را اعلام مي‌کند، چون حکومت مهدوي ادامه حکومت نبوي است که هم قابليت‌هاي جهاني شدن را دارد و هم تجربه آنرا.
امام عسکري (علیه السلام) مژده ولادت حضرت مهدي را به مادر او چنين مي‌دهد:
«ابشري بولد يملک الدنيا شرقاً و غرباً و يملاء الارض قسطاً و عدلاً ...» 
امام باقر(علیه السلام) فرمود:«لوقد خرج قائم آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) يفتح الله له الروم و الصين و الترک و السند و الهند و کابل شاه و الخزر...» 
مخاطب پيام و نداء حضرت مهدي(علیه السلام) تمام جهانيان است.« الا يا اهل العالم قد ظهر مهدي آل محمد فاتبعوا» 
ابو داوود به سند خود از ام‌سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مي‌کند:«فيقسّم المال و يعمل في الناس بسنة نبيهم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و يلقي الاسلام بجّرانه في الارض» 
پس از اثبات نقلي و عقلي اين امر که تشکيل حکومت از مباني مشترک اديان است، و نيز پس از اثبات نقلي جهاني بودن و يکي بودن اين حکومت مي‌توان از راه عقل جهاني و واحد بودن چنين حکومتي را اثبات کرد، بدين صورت كه:
«هر چه تاريخ جامعه سياسي به جلو مي‌رود، جهان بيشتر به يک دهکده شباهت پيدا مي‌کند، تدبير يک دهکده تنها با يک سياست و حکومت، کامل مي‌شود.
از طرف ديگر انتظار پيروان اديان از منجي موعود، نجات و کمال و عدالت است، نجات کامل و کمال و عدالت، در صورتي سودمند است که همگاني و فراگير باشد، مثلاً اگر ماشيح تنها در ميان بني‌اسرائيل عدالت برقرار کند اما ديگر امت‌ها در کنار آنها و حتي در ميان آنها، بهره‌اي از عدالت نداشته باشند ناامني ايجاد مي‌شود که عدالت امت ماشيح را هم آرام نمي‌گذارد.
يا مثلاً مهدي موعود(علیه السلام) تنها در ميان مسلمانان ارمغان کمال و عدالت را بياورد و پيروان ديگر اديان که در کنار و حتي در ميان جامعه اسلامي زندگي مي‌کنند از کاستي‌ها و نابرابري‌ها رنج برند، اين رنج به جامعه اسلامي نيز سرايت مي‌کند.»
پس با دو دليل، حکومت منجي موعود، بايد فراگير و جهاني باشد، يکي بخاطر واحد شدن جهان و جهانيان البته به صورت روند طبيعي يا پروسه اي و ديگر بخاطر تحقق کامل اهداف منجي مانند کمال و عدالت و نجات.
«خوشبختانه بعد از جنگ بين الملل دوم، اصلاً وضع افکار دانشمندان جامعه‌شناسان، دگرگوني‌هاي پيدا کرده است که نه تنها مي‌گويند: يک حکومت مي‌تواند دنيا را اداره کند، بلکه پرونده حکومت وحداني الان در سازمان ملل است. بعضي دانشمندان غربي خيلي اوج گرفته و مي‌گويند: الان بشر در سر يک دوراهي است، يک حکومت واحد جهاني و يا نابودي بشر در اثر جنگ!! اين قدر مطلب از نظر علمي نزديک و افکار جامعه‌شناسان متوجه اين امر شده است. 
چشم‌انداز سياستمداران به حکومت واحد جهاني
از زماني که مدنيت و شهر نشيني و زندگي پيچيده اجتماعي به ميان آمد تا امروز، همواره سياستمداران و حاکمان سياسي به فکر گسترش قدرت نظامي و سياسي خود بوده‌اند تا تمام جهان را زير نفوذ و سيطره خود قرار دهند و به ادعاي خود حکومت واحد و يکسان را برقرار کنند و مهم‌ترين انگيزه سياسي آنها در اين کار اين است که، جامعه و بشريت تنها در سايه قانون و حاکم واحد به سعادت مي‌رسند.
کشورگشايي‌هاي شاهان، قيصرها، کسري‌ها، فرعون‌ها و... همه در همين راستا است کوروش، اسکندر مقدوني، ناپلئون بناپارت، تزارهاي روس و در اين اواخر هيتلر و آمريکا در قالب دموکراسي و شوروي سابق در قالب کمونيستي همه و همه در انديشه سيطره برجهان و تشکيل حکومت واحد بودند.
مروري بر پيشينه تاريخي انديشه، حکومت جهاني، اين واقعيت را نشان مي‌دهد که از گذشته‌هاي دور زمامداران براي ايجاد نظام واحد تلاش مي‌کردند، مصر که قديمي‌ترين تمدن جهان است دو مجموعه جدا«مصرعليا» و «مصرسفلي» داشت که در سال‌هاي 3500 ق.م وحدت يافتند و حکومت واحدي را بنياد نهادند.
در بين النهرين دو گروه«سومر» و «آکاد» که از حيث نژاد، مذهب و زبان جدا بودند در اثر وحدت امپراطوري بابل را بوجود آورند. امپراتوري ايران نيز در اثر يکي شدن گروه مادها و ايراني‌ها بوجود آمده بود. 
اين بررسي کوتاه دو مطلب را تاييد مي‌کند:
الف- بدست گرفتن حکومت مهمترين وسيله براي ترويج انديشه و پياده کردن اهداف صاحبان انديشه است، لذا صاحبان انديشه ليبراليستي، کمونيستي، اومانيستي و... در نخستين گام سراغ به دست گرفتن حکومت مي‌روند.
ب- حاکمان و سياستمداران در تلاش هستند تا سيطره خود را جهاني کنند و بسوي حکومت واحد جلو روند.
نتيجه طبيعي اين بحث در مورد منجي موعود اين مي‌شود که نجات و کمال‌خواهي و عدالت‌خواهي که يک انديشه اصيل و برخاسته از فطرت و دين انسان‌ها است حتماً متوجه تصرف حکومت است و اين حکومت را به نحو جهاني آن مي خواهند.
حال که حکومت جهاني از مباني مشترک اديان و منتظران منجي است، پرسش اين است که نوع آن حکومت جهاني چگونه خواهد بود؟ آيا يک حکومت ديکتاتوري و تک راي است؟ يا يک حکومت برخاسته از آراء مردم؟ آيا نحوه حکومت بر اساس جامعه بي‌طبقه کمونيستي است؟ يا بر اساس نظام کاپيتاليستي و سرمايداري و اشرافي؟ آيا در اين حکومت رفاه مادي و حيات حيواني اصل است يا رفاه معنوي و حيات انساني؟
گونه و الگوي حکومت موعود در دين اسلام آنهم در نگاه تشيع بسيار روشن است و در اين بخش تلاش مي‌شود، هيئت و ماهيت حکومت موعود واحد جهاني از ديدگاه شيعه ترسيم و بررسي شود، هر چند پيش از اين تا حدودي ماهيت حکومت واحد جهاني از ديدگاه ديگر اديان بررسي شد و لازم به يادآوري است که نگاه ديگر اديان به حکومت واحد آينده شباهت بسيار به ديدگاه اسلام و شيعه دارد. بنابراين چون صدآيد نودهم نزد ماست با بررسي ماهيت حکومت از ديدگاه شيعه ديدگاه‌هاي ديگر اديان نيز ترسيم و روشن مي‌شود.
ويژگي‌هاي حکومت جهاني
در واقع، دين يا مکتبي مي‌تواند حاکم بر قطعه پاياني تاريخ و نجات دهنده بشريت و فرمانده حکومت واحد جهاني باشد که از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:
توانايي شکوفايي فطرت انسان‌ها را داشته و تعاليم و دستوراتش بر اساس فطرت سليم انسان باشد.
عناصر اصلي فرهنگ‌اش به گونه‌اي باشد که پتانسيل پذيرش از سوي همه افراد بشر، اعم از سياه و سفيد و زرد يا سرخ پوست، هر نوع قوم و نژاد را داشته باشد و با هر موقعيت جغرافيايي و جنسيت سازگاري داشته باشد؛ يعني ملاک‌هاي ارزشي و نوع تعاليم و احکامش فراگير و فرامرزي باشد؛
به دنبال سلطه‌گري، استکبار، جاه طلبي، نژادپرستي، تبعيض و استثمار نباشد؛ يعني هر نوع ظلم و ستم را نفي کند؛
به فکر رستگاري همه بشر باشد، نه اينکه بخواهد يک قوم يا نژاد را برتري دهد؛ 
عدالت اجتماعي را براي همه بشر بخواهد؛
حق را در جهان احياء کند و باطل را بميراند ؛ نه اينکه مروج آن باشد؛
رفاه را براي همة افراد بشر بخواهد نه براي قشري خاص؛
علاوه بر پذيرش مردمي، از پشتيباني خداوند برخوردار باشد؛
روند گرايش به آن دين يا مکتب در دنيا به طور طبيعي زياد باشد؛
قدرت بسيج سياسي و انقلاب در سطح جهاني شدن را داشته باشد؛
در گذشته تاريخ توانايي خود را براي گسترش و فراگيري در مدت زمان کم به اثبات رسانده باشد.
در رأس آن رهبر شايسته (داراي علم و تقوا و عدالت و عصمت) باشد؛
افراد درجه يک و صاحب منصبان آن نيز گوشه‌اي، از فضايل رهبري را داشته باشند و در هر حال مطيع کامل و معتقد رهبري او باشند؛
برنامه‌هاي حکومتي‌اش جامع بعد فردي و اجتماعي و جسماني و معنوي انسان‌ها باشد، جامعه دنيا و آخرت باشد، کارآمد و قابل اجرا باشد، به تکامل و توسعه علمي توجه داشته باشد؛
جستجوي ويژگي‌هاي حکومت واحد جهاني در فرهنگ شيعه
تحليل و بررسي اوصاف، برنامه‌ها، دستاوردها و کارکردهاي حکومت ودولت مهدوي در چشم‌انداز مکتب اسلام و تشيع اين حقيقت را تاييد مي‌کند، که هدف حکومت مهدوي برقراري عدل و انصاف بر اساس دين اسلام است و اين هدف نيز بخاطر زمينه‌سازي عبادت و عبوديت است و تحقق عبادت و مقام عبوديت نيز هدف نهايي خلقت است، بنابراين ظهور دولت مهدوي ريشه در هدف آفرينش دارد، و اين جا است که موعود باوري در اسلام و شيعه بسيار فراتر از دنياي مادي و حيات فردي است، دولت مهدوي حرکت همه انبياء را به نتيجه مي‌رساند. 
توضيح اين که، هر فاعل حکيمي کارش داراي هدف است، و خداوند حکيم نيز از خلقت جهان و انسان هدف داشته است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون» هدف از خلقت جهان خدمت به انسان بوده است «خلق لکم ما في الارض جميعاً» و هدف از خلقت انسان هم رسيدن به مقام عبوديت «و ما خلفت الجن و الانس الا ليعبدون» و برگشت بسوي خدا است «افحبستم انما خلقناکم عبثا و انکم البنا لا ترجعون» «انا الله وانا اليه راجعون» و اين هدف به شکل عمومي و همگاني اش در دولت مهدوي محقق مي شود و عدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم ... «يعبدونني و لا يشرکون بي شياء» «الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصواۀ ...» عبادت خالصانه خدا و نماز که تجسّم عبادت است در عصر حکومت مهدوي همگاني مي‌شود.
قالب و نمودار کلي حکومت مهدوي بر شيرازه «عدالت» است و همين عامل موجب جهاني شدن و مقبوليت دولت او مي‌شود، جامعه شناسان همواره آرمان شهر و مدينه فاضله خود را بر عدالت پايه گذاري کرده‌اند، افلاطون با طرح مدينه فاضله در صدد آفرينش پيوندي عميق ميان جامعه بشري بود وي وحدت بخشيدن به جوامع متفرق را هدف اوليه خود مي‌دانست و مسلماً چنين ايده بدون استقراء عدالت نشدني است.
جهاني شدن حکومت مهدوي سابقه دارد
حکومت جهاني مهدوي بر گرفته و بر اساس حکومت اسلامي و براساس آرمانشهر مدينه فاضله الهي است، و اسلام از آغاز تا امروز استعداد جهاني شدن خود را بارها نشان داده است و از طرفي حکومت مهدوي دنباله رو حکومت نبوي است «المهدي يقفوا اثري لا يخطي» 
منشور حکومت نوپاي رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تمام نژادها، اديان و ملل را با معيارهاي الهي، فرامليتي دور هم گرد آورد، آوردن شواهد تاريخي اين رساله را طولاني مي‌کند در اين بخش تنها به گوشه از اعترافات دانشمندان غيراسلامي مبني بر توانايي و پتانسيل جهاني شدن اسلاتم بسنده مي‌شود که ؛
خوشتر آن باشد که وصف دليران گفتــه آيـــه در زبــان ديــــگران
پرفسور هرگروئيد مي‌نويسد: اتحاديه مللي که توسط پيامبر اسلام بنا نهاده شد، اصل وحدت بين‌المللي و برادري انسان‌ها را بر چنان پايه‌هاي جهاني قرار داد که چراغ راه ساير ملت‌ها گرديد... حقيقت اين است که هيچ يک از ملل دنيا نتوانسته‌اند چيزي نظير اسلام براي تحقق ايده «اتحاد ملتها» ارائه دهند.
جرج برناردشاو در مورد پيامبر مي‌نويسد: اگر ديني مجال حاکميت بر انگلستان و بلکه کل اروپا را در صد سال آينده داشته باشد اين دين اسلام خواهد بود. من همواره احترام زيادي براي دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دليل پويايي و سرزندگي آن قايل بوده‌ام اين تنها ديني است که به نظر من توانايي تطابق با مرحله تغيير در هستي را دارد تغييري که مي‌تواند در هر دوراني جاذبه داشته باشد... 
سخن دو انديشمند و اسلام شناس در اين بخش بسيار خواندني است، چون جان و زبده نوشته حاضر را در خود گنجانيده است به اين معني که از فطري بودن کمال و اصالت فطرت و فطري بودن تعاليم اسلام و در نهايت به يکي شدن زندگي اجتماعي سياسي انسان‌ها مهر تاييد گذاشته‌اند.
شهيد مطهري و استادش مرحوم علامه طباطبائي با نوآوري‌ها و روشنگريها با بينش جديد به معرفي معارف اسلام ناب پرداخته‌اند.
استاد مطهري مي‌فرمايد:
دين اسلام به عنوان آيين و حياتي مبتني بر فطرت بشري، مسير نهايي حرکت تاريخ را با به هم رسيدن فرهنگ ها و گرايش‌هاي گوناگون در پرتو انديشه‌هاي ديني توضيح ميدهد. بنابراين، بر اساس نظريه اصالت فطرت و اين که وجود اجتماعي انسان زندگي اجتماعي او و بالاخره، روح جمعي جامعه وسيله‌اي است که فطرت نوعي انسان براي وصول به کمال نهايي خود انتخاب کرده است، بايد گفت جوامع و تمدن‌ها و فرهنگ ها به سوي يگانه شدن، متحدالشکل شدن و در نهايت، ادغام شدن سير مي‌کنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني تکامل يافته است که در آن همه ارزش‌هاي امکاني انسانيت به فعليت ميرسد و انسان به کمال حقيقي، سعادت واقعي و انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. 
در طول تاريخ گذشته و آينده نيروهاي انساني به تدريج بيشتر جنبه ايدئولوژيک پيدا کرده و مي‌کند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزش‌هاي انساني به مراحل کمال خود، يعني به مرحله انسان ايده آل و جامعه ايده آل نزديک‌تر مي شود تا آن جا که در نهايت امر حکومت عدالت؛ يعني حکومت کامل ارزش‌هاي انساني که در تعبيرات اسلامي از آن به «حکومت مهدي» تعبير شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نيروهاي باطل و حيوان مأبانه و خود خواهانه و خودگرايانه اثري نخواهد بود... 
علامه طباطبائي مي‌فرمايد: کاوش عميق در اصول کائنات نشان مي‌دهد که انسان نيز بعنوان جزئي از کائنات، در آينده به غايت و کمال خود خواهد رسيد. آنچه در قرآن آمده است که استقرار اسلام در جهان امري شدن ولا بّدمند است، تعبير ديگري است از اين مطلب که انسان به کمال تام خود خواهد رسيد. به حکم ضرورت آينده جهان روزي را در برخواهد داشت که در آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و کمال شوند. البته استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه، منجي جهان بشري و به لسان روايت«مهدي» خواهد بود... 


منابع
1. آقابخشي، علي و…، فرهنگ علوم سياسي، تهران، مركز اطلاعات و مدارك، چاپ اول، سال 1374ش.
2. رابرت. دال، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان، تهران، نشر مترجم، سال 1364 ش.
3. عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، چاپ ششم، سال 1379ش.
4. كارگر، رحيم، آينده جهان، قم، بنياد فرهنگي امام مهدي موعود(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ اول، سال1383ش.
5. قاضي، ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، سال 1372ش.
6. ناس، جان بي، تاريخ اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، علمي فرهنگي، چاپ سيزدهم، بي‌جا، 1382ش. نشر پيروز، چاپ سوم، تهران، 1354ش.
7. سليمان، كامل، روزگار رهايي، ترجمه علي اكبر مهدي پور، تهران، نشر آفاق، سال 1405ق، دوجلدي.
8. صادقي، محمد، بشارات عهدين، تهران، دارالكتب الاسلاميه، سال1336ش.
9. موحديان عطار، علي، گونه شناسي انديشه مهدويّت ، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
10. جلالي مقدم،مسعود،مقالات و بررسي ها، تهران، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، سال 1381ش، دفتر 71.
11. آلن وين، لئوها واو، پيش‌گويي آينده، ترجمه ناصر موفقيان، تهران، نشر ني، سال 1374ش.
12. لنكستر، لوئيس، ميتريه موعود بودايي، علي اصغر شجاعي، هفت آسمان، سال ششم، بهار1383، شماره21.
13. جندقي، بهروز، مهدويّت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي، انتظار موعود، سال دوم، 1381ش، شماره6، چاپ دوم.
14. مكارم شيرازي، ناصر، مهدي انقلابي بزرگ، قم، انتشارات مطبوعاتي هدف، بي‌تا، بي‌جا.
15. هال سل، گريس، تدارك جنگ بزرگ براساس پيشگويي‌هاي انبياي بني اسرائيل، ترجمه خسرو اسلامي، تهران، نشر رسا، سال 1377ش.
16. جي گولد، استفان و…، سال 2000 (چهار گفتگو دربارة آخرالزمان)، ترجمه حسن مرتضوي، تهران، بهنام، چاپ اول، سال 1378ش.
17. جوويور، مري، درآمدي به مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، قم، مركز مطالعات اديان و مذاهب، چاپ اول، سال 1381ش.
18. آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين مسيح، تهران، نشر نگارش، چاپ دوم، سال 1379 ش.
19. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، تحقيق محمدمهدي خراسان، كاظميه، دارالكتب العراقيه، 1385ق، افست از چاپ استانبول، سال 1302 ه‍.ق.
20. روسو، ژان ژاك، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضي كلانتريان، تهران، نشر آگاه، چاپ دوم، 1380ش.
21. امامي كاشاني، محمد ، نحوه نگرش مسيحيت به موضوع مهدويّت ، رسالت، شماره 5420.
22. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، تصحيح موسوي جزايري، بيروت،دارالسرور، چاپ اول، 1411ق.
23. صافي گلپايگاني، لطف ا...، منتخب الاثر، نشر مؤسسه انتشاراتي حضرت معصومه(علیها السلام)، چاپ اول، قم، سال1419، هـ.ق.
24. عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، تهران، نشر اميركبير، 1377ش.
25. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، نشر دارالكتب اسلاميه، و بحارالانوار 110جلدي مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404ق.
26. طباطبايي، محمدحسين، الميزان، بيروت، مؤسسه اعلمي، چاپ اول، 1411ق و الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر همداني، نشر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
27. بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه بعثت 1417هـ.ق.
28. طوسي، محمدبن الحسن، الغيبة، قم، مؤسسه معارف اسلامي، 1411ق.
29. صدوق، محمدبن علي، كمال الدين و تمام النعمه، تصحيح علي اكبر غفاري، نشر مكتبه الصدوق تهران، سال 1390هـ.ق و كمال الدين و تمام النعمه، دارالكتب الاسلاميه، قم، 1395هـ.ق.
30. نعماني، ابوعبدالله محمدبن ابراهيم، الغيبة، تبريز، 1383ق.
31. فلسفي، محمدتقي، حكومت جهاني امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ دوم، 1379ش.
32. راسل، برتراند، آيا بشر آينده دارد؟ ترجمه: م.منصور، تهران، مرواريد، 1344ش.
33. كويره، الكساندر، سياست از نظر افلاطون، ترجمه حسين جهانبگلو، تهران، خوارزمي، 1360ش.
34. شاملي، پيامبر اعظم از ديدگاه برخي از دانشمندان، ترجمه حسين مسعودي، معارف، شماره35، فروردين1385ش.
35. طوسي، ابوجعفر، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چاپ اول، بي‌تا.
36. مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از ديدگاه فلسفه تاريخ، قم، صدرا، چاپ پانزدهم، 1374ش و مجموعه آثار، نشر صدرا، جلد دوم.
37. طباطبائي، سيدمحمدحسين، شيعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامي سال1374ش.

بخشی هایی از بیانات و مکتوبات حضرت امام(س) را درباره برداشتهاى غلط از انتظار فرج می خوانید:

 

*** برداشت هایى که از انتظار فرج شده است؛ بعضى اش را من عرض مى کنم. بعضی ها انتظار فرج را به این مى دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام اللّه  علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحى هستند که یک همچو اعتقادى دارند. بلکه بعضى از آنها را که من سابقاً مى شناختم بسیار مرد صالحى بود، یک اسبى هم خریده بود، یک شمشیرى هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام اللّه علیه ـ بود. اینها به تکالیف شرعى خودشان هم عمل مى کردند و نهى از منکر هم مى کردند و امر به معروف هم مى کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کارى ازشان نمى آمد و فکر این مهم که یک کارى بکنند، نبودند.

 

یک دستۀ دیگرى بودند که انتظار فرج را مى گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه مى گذرد، بر ملت ها چه مى گذرد، بر ملت ما چه مى گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف هاى خودمان را عمل مى کنیم، براى جلوگیرى از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءاللّه ، درست مى کنند؛ دیگر ما تکلیفى نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کارى به کار آنچه در دنیا مى گذرد یا در مملکت خودمان مى گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته اى، مردمى بودند که صالح بودند.

 

یک دسته اى مى گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهى از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کارى مى خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.

 

یک دسته اى از این بالاتر بودند، مى گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام اللّه  علیه ـ تشریف بیاورند. این هم یک دسته اى بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایى هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایى هم بودند که براى مقاصدى به این دامن مى زدند.

 

یک دستۀ دیگرى بودند که مى گفتند که هر حکومتى اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایى که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتى که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتى باشد، در صورتى که آن روایات [اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدى، به عنوان «مهدویت» بلند کند، [باطل است.]

 

حالا ما فرض مى کنیم که یک همچو روایاتى باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنى، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب که تشریف مى آورند براى چى مى آیند؟ براى اینکه گسترش بدهند عدالت را، براى اینکه حکومت را تقویت کنند، براى اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفۀ قرآن دست از نهى از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را براى اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه مى کنند؟ حضرت مى آیند، مى خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفى نداریم؟ دیگر بشر تکلیفى ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رأى این جمعیت، که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم، دعا کنیم به ... امریکا ... و ... اذنابشان ... و امثال اینها تا اینکه اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند. بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند؛ همان کارى که ما مى کنیم و ما دعا مى کنیم که ظلم و جور باشد! حضرت مى خواهند همین را برش دارند. ما اگر دستمان مى رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعى ماست، منتها ما نمى توانیم. اینى که هست این است که حضرت عالم را پر مى کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید.

 

ما تکلیف داریم که، اینى که مى گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتى نباشد، نظام در یک مملکتى نباشد، آن طور فساد پر مى کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنى که مى گوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند براى اینکه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟ براى اینکه رفع کند این را. این یک آدم عاقل، یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاست این کار را نکرده باشد که بازى بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کارى مى خواهند انجام بدهند، این باید خیلى آدم نفهمى باشد!

 

اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طورى که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهاى دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزى که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مى خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست امریکا، دست شوروى، دست امثال اینها و آنهایى که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازى دادند و گفتند: شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توى مسجدهایتان بایستید نماز بخوانید! چه کار دارید به این کارها؟

 

اینهایى که مى گویند که هر علمى بلند بشود و هر حکومتى، خیال کردند که هر حکومتى باشد این برخلاف انتظار فرج است. اینها نمى فهمند چى دارند مى گویند. اینها تزریق کرده اند بهشان که این حرفها را بزنند. نمى دانند دارند چى چى مى گویند. حکومت نبودن، یعنى اینکه همۀ مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، برخلاف نص آیات الهى رفتار بکنند. ما اگر فرض مى کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار مى زدیم؛ براى اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتى بیاید که نهى از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل نیست. و این نفهمها نمى دانند چى مى گویند، هر حکومتى باشد حکومت [باطل] است! ... اینها یک چیزهایى است که اگر دست سیاست در کار نبود، ابلهانه بود، لکن آنها مى فهمند دارند چى مى کنند. آنها مى خواهند ما را کنار بزنند.

 

بله، البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمى توانیم [پر] بکنیم. اگر مى توانستیم، مى کردیم، اما چون نمى توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما نمى توانیم بکنیم؛ چون نمى توانیم بکنیم، باید او بیاید تا بکند. اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت ـ سلام اللّه  علیه ـ در هر صورت، این مصیبتهایى که هست که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهاى خارجى دامن بهش زده اند، براى چاپیدن اینها و براى از بین بردن عزت مسلمین [است]. و باورشان هم آمده است خیلیها. شاید الآن هم بسیارى باور بکنند که نه، حکومت نباید باشد، زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت. و هر حکومتى در غیر زمان حضرت صاحب، باطل است؛ یعنى، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند! ما درستش مى کنیم تا حضرت بیاید. (صحیفه امام؛ ج 21، ص 13)

 

*  *  * تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر براى چى مى آید؟ حضرت صاحب مى آید معصیت را بردارد، ما معصیت کنیم که او بیاید؟ (صحیفه امام؛ ج 17، ص 534)

 

*  *  * نگویید بگذار تا امام زمان(ع) بیاید. شما نماز را هیچ وقت مى گذارید تا وقتى امام زمان(ع) آمد بخوانید؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. منطق حاکم خمین را نداشته باشید که مى گفت: باید معاصى را رواج داد تا امام زمان(ع) بیاید! اگر معصیت رواج پیدا نکند حضرت ظهور نمى کند! (ولایت فقیه؛ ص 58)

 

*  *  *

 

 اگر نظر شماها مثل نظر بعض عامیهاى منحرف آن است که براى ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فرا گیرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانّا للّه  و انّا الیه راجعون. (صحیفه امام؛ ج 21، ص 447)

 

*  *  * اگر این جمهورى اسلامى از بین برود، اسلام آنچنان منزوى خواهد شد که تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند کند. لابد شما هم مى گویید که باید ما یک دولت کافر ظالمى پیش بیاوریم تا ظلم زیاد بشود، تا حضرت ظهور کند! خوب، یک طریقه اى است، شما خیال مى کنید نیست همچو افرادى، یک همچو افرادى هستند که معنا ندارد حکومت باشد، یک حکومت عدل اصلاً نباید باشد، باید جلویش را گرفت تا حضرت تشریف بیاورند. (صحیفه امام؛ ج 16، ص 139)

 

*  *  * این نویسندۀ جاهل[1] باز در کتابچه پوسیده حرفهایى نسنجیده به دین و دینداران نسبت مى دهد و از آن نتیجه هاى شگفت آور مى گیرد. مى گوید: دین امروز ما مى گوید هر دولتى که پیش از قیام قائم برپا شود، باطل است. «کُلُّ رایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ القائِمِ فَصاحِبُها طٰاغُوتٌ یَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّه ». ... این نویسنده مطالب را درهم و برهم کرده، و روى هم ریخته [و] بیخردانه به اعتراض برخاسته. این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایى عادلانه که هر خردمند لازم مى داند نیست؛ بلکه ... دو احتمال است: یکى، آنکه راجع به خبرهاى ظهور ولىّ عصر باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید علمهایى که به عنوان «امامت» قبل از قیام قائم برپا مى شود، باطل است چنانچه در ضمن همین روایات علامتهاى ظهور هم ذکر شده است؛ و احتمال دیگر آنکه از قبیل پیشگویى باشد از این حکومتهایى که در جهان تشکیل مى شود تا زمان ظهور، که هیچ کدام به وظیفۀ خود عمل نمى کنند و همین طور هم تاکنون بوده، شما چه حکومتى در جهان از بعد از حکومت على بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش طاغى و برخلاف حق نباشد؟

 

اکنون اگر کسى تکذیب کند از وضع یک حکومتى که این حکومتها جائرانه است و کسى هم تا زمان دولت حق نمى تواند آنها را اصلاح کند چه ربط دارد به اینکه حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؟ بلکه اگر کسى جزئى اطلاع از اخبار ما داشته باشد مى بیند که همیشه امامان شیعه با آنکه حکومتهاى زمان خود را حکومت ظالمانه مى دانستند و با آنها آنطورها که مى دانید سلوک مى کردند در راهنمایى براى حفظ کشور اسلامى و در کمکهاى فکرى و عملى کوتاهى نمى کردند و در جنگهاى اسلامى در زمان خلیفۀ جور باز شیعیان(ع) پیشقدم بودند. جنگهاى مهم و فتحهاى شایانى که نصیب لشکر اسلام شده، مطّلعین مى گویند و تاریخ نشان مى دهد که یا به دست شیعیان على(ع) یا به کمکهاى شایان تقدیر آنها بوده.

 

شما همه مى دانید که سلطنت بنى امیه در اسلام بدترین و ظالمانه ترین سلطنتها بوده، و دشمنى و رفتارشان را با آل پیغمبر و فرزندان على بن ابیطالب، همه مى دانید؛ و در میان همه بنى هاشم، بدسلوکى و ظلمشان نسبت به على بن الحسین زین العابدین بیشتر و بالاتر بود، به همین سلطنت وحشیانه جائرانه ببینید على بن الحسین چقدر اظهار علاقه مى کند. در کتاب صحیفه سجادیه مى گوید: «اللّٰهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أیَّد حُماتِها بِقُوَّتِکَ، وَ أسْبِغْ عَطایا هُم مِنْ جِدَتِک، ... و کَثِّر عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ اَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أمْرَهُمْ، وَ واتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفایَةِ مُؤَنَتِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَأَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِى الْمَکرِ.»[2] تا آخر این دعا که قریب هشت صفحه است و در آن براى لشکریان دستورهایى است که شرح آن یک کتابچه مى خواهد. (کشف اسرار؛ ص 225)

 

*  *  * اکنون که دوران غیبت امام ـ علیه السلام ـ پیش آمده و بناست احکام حکومتى اسلام باقى بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم مى آید. عقل هم به ما حکم مى کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانیم جلوگیرى کنیم، اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند دفاع کنیم. شرع مقدس هم دستور داده که باید همیشه در برابر اشخاصى که مى خواهند به شما تجاوز کنند براى دفاع آماده باشید. براى جلوگیرى از تعدیّات افراد نسبت به یکدیگر هم، حکومت و دستگاه قضایى و اجرایى لازم است. چون این امور به خودى خود صورت نمى گیرد، باید حکومت تشکیل داد. ...

 

اکنون که شخص معیّنى از طرف خداى تبارک و تعالى براى احراز امر حکومت در دورۀ غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمى خواهیم؟ اسلام فقط براى دویست سال بود؟ یا اینکه اسلام تکلیف را معین کرده است؛ ولى تکلیف حکومتى نداریم؟

 

معناى نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود، و ما با بى حالى دست روى دست بگذاریم که هر کارى مى خواهند بکنند؟ و ما اگر کارهاى آنها را امضا نکنیم رد نمى کنیم. آیا باید اینطور باشد؟ یا اینکه حکومت لازم است و اگر خدا شخص معیّنى را براى حکومت در دورۀ غیبت تعیین نکرده است لکن آن خاصیت حکومتى را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب(ع) موجود بود براى بعد از غیبت هم قرار داده است. (ولایت فقیه؛ ص 39)

 

منبع: گزیده ‏اى از آثار و سیرۀ امام خمینى(س)، امام زمان(عج)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)، ص 19-28

 

 

 

[1] مراد، نویسندۀ کتاب «اسرار هزار ساله» است.

 

[2] بار خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، و مرزهاى مسلمانان را به غلبه و تسلط خود استوار ساز، و نگهدارندگان آن مرزها را به نیروى خویش توانایى ده، و بخش هاى ایشان را از توانگرى‏ات فراوان گردان. بار خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، و عده و شمارش (جماعت و گروه) ایشان را بسیار فرما، و سلاح ها (و ابزار جنگ مانند شمشیر و نیزه و تیر) آنان را تیز و برّا نما، و حدود و اطراف ایشان را نگهدارى کن، و دور و برشان را محکم گردان، و گروهشان را پیوند و آشنایى ده، و کارشان را شایسته فرما، و آذوقه ‏هاشان را پى در پى برسان، و سختی هاشان را به تنهایى کارگزارى کن، و ایشان را به یارى کردن و کمک و به شکیبایى همراهى و در مکر و فریب (ایشان به دشمنانشان) دقت نظر عطا فرما (که دشمن مکر و فریبشان را در نیابد، یا آنها را از مکر و فریب دشمنانشان ایمن بدار که زیانى به آنان نرسد.)؛ صحیفه سجادیه؛ دعاى 27. 

 

*پرتال امام خمینی

 

   

 

 

 

 

 

مسبّحات و دستورى بسیار بسیار گران قدر و ارزش مند

 

حهفت آیه اوّل سوره مبارکه حدید : بسم الله الرحمن الرحیم . سبح لله ما فى السموات و الارض - الى قوله سبحانه - و هو علیم بذات الصّدور.

تبصره : ثقه الاسلام کُلِینى در باب نسبت از ((اصول کافى )) ج 1/ معرب / ص 72 ؛ به اسنادش از عاصم بن حمید روایت کرده است که قَالَ : سُئِلَ عَلِىِّ بنِ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلاَمُ عَنِ التَّوحِید؟ فَقَالَ : اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ عَلِمَ اَنَّهُ یَکُونُ فِى آخِرِ الزَّمَانِ اَقوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأنزَلَ اللهُ تَعَالَى : قُل هُوَ اللهُ اَحَد، وَ الآیَاتٍ مِن سُورَهِ الحَدِید اِلَى قَولِهِ : وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ. فَمَن رَامَ وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَد هَلَکَ .

یعنى : چون خداوند مى دانست در آخر الزّمان اقوامى متعمّق خواهد آمد، سوره قل هو الله احد و اوائل سوره حدید را نازل فرمود براى این که عجز عرب بیابانى مانع بود از این که آیه هو الاوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن را بفهمد.

امّا مثل آخوند ملاّصدرا معنى این آیه را ادراک مى کند چنان که خود گوید که من پیوسته در این آیات تفکّر مى کردم تا وقتى این حدیث را دیدم از شوق گریه کردم .

 

تبصره : این تبصره دستورى در مسبّحات ستّه است . این سُوَر مسبّحات ششگانه سُوَرى اند که در ابتداى آنان بعد از تسمیه ، یُسَبِّحُ و سَبَّحَ است که عبارت از سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن و اعلى است . 

آنچه که باید اینجا درباره مسبّحات ست بگویم در نکته 754 ((هزار و یک نکته )) آورده ام رجوع بفرمایید. خداوند سبحان توفیق یَقظه و مراقبت و حضور و ذکر و دعا و مناجات مرحمت فرماید.

در اینجا شایسته است دستورى بسیار بسیار گران قدر و ارزش مند به رسم بهترین تحفه و عطیه به حضور گوهرشناس قدردان تقدیم بدارم . و آن این که قاضى قضاعى در ((دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشّیم من کلام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه الصّلوه و السّلام )) بدین صورت نقل روایت کرده است که :

براء بن عازب گوید: بر امیرالمؤمنین علیه السّلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمایى که خداوند رحمن جبرئیل را به ارسال آن مخصوص‍داشت و وى رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم را و آن حضرت شما را، مخصوص گردان . فرمود: اگر سؤال تو نمى بود من اراده داشتم که آن را تا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم .

هر گاه خواهى خدا را به اسم اعظم وى بخوانى ، شش آیه اوّل حدید ( بعد از بسم الله الرّحمن الرّحیم تا و هو علیم بذات الصّدور) و آخر حشر از هو الله الّذى لا اله الاّ هو تا آخر سوره را بخوان و پس از آن بگو اى کسى که چنانى با من چنین کن (یعنى حاجت خود را بخواه ) که سوگند به خداوند اگر بر شقى بخوانى سعید مى گردد. براء گفت : قسم به خدا من آن را براى دنیا نمى خوانم . امام علیه السّلام فرمود : همین صواب است ، رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم مرا هم این چنین وصیّت فرمود جز این که مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهاى بزرگ و دشوار روزگار بخوانم.

و بدان که هیچ حاجتى براى انسان شریف تر و عزیزتر از قرب الى الله نیست که لقاء الله است و ((رساله لقاءالله )) ما در وصول بدان زاد راه است .

 

حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله

 

 

Tags: 

 

دستورالعمل

 

 

هرگز نگوييد که آرزو داريد وضعي متفاوت داشته باشيد، هرگز نخواهيدکه زندگي ديگران متعلق به شما باشد، زندگي خودتان را به عنوان نقط شروع براي خودتان بپذيريد، آن گاه هر آنچه که شما را خرسند مي سازد تغيير دهيد. هميشه به خاطر بسپاريد که در اين دنيا تنها خودتان سازند سرنوشت خود هستيد، کسي که از شخصيتي والا برخوردار است از خداوند خويش هميشه سپاس گزار است  به او پناه مي برد  و از تلاش مداوم غفلت نمي ورزد پس به خداوند توکل کنيد، آنچه در توان داريد به کار گيريد و افتخار موفقيت را از آن خود سازيد. 

همه را می‏توان برای مدتی فریب داد و عده‏ای را می‏توان برای همیشه فریفت، اما همه را نمی‏توان برای همیشه فریب داد

وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

      خدایم را دوست دارم و باوقارتر از او سراغ ندارم

      به رسم همین وفاداریست که عزیزانم را به او می سپارم...

قشنگ ترین عشق نگاه خداوند بر بندگان است.تو را به همان نگاه میسپارم

چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی مثل من رفتار کن

" سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل به خواب رفته باشد، به مجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می کند "      آندره تواید