ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

زندگی نامه امام رضا (ع)

نام مبارک :  امام على بن موس الرضا (ع)

لقب معروف : رضا

کنیه : ابوالحسن

پدر : امام موسی ابن جعفر

مادر : تکتم

زمان ولادت: 11 ذی القعده 148 هحری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20سال

زمان شهادت : آخرماه صفر

محل شهادت : توس

مرقدشریف: مشهدمقدس (سناباد)

 

امام على بن موس الرضا (ع)بنابر مشهور در تاريخ 11 ذيقعده سال 148  جد بزرگوارشان امام صادق (ع) به فرزندشان ، امام كاظم- عليه السلام- اشاره نموده، فرمودند: "خداوند عز و جل، دادرس و فريادرس اين امت است و نور و فهم و حكم اين امت را كه بهترين مولود است از صلب او بيرون خواهد آورد . . . ."

نام شريف آن حضرت، "على"، كنيه ايشان "ابوالحسن" و القاب شريفش "رضا" ، "صابر"، "فاضل"، "رضى"، و "وفى" بوده است كه "رضا" از همه معروفتر است. مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تكتم، نجمه، سمانه،  و ام البنين.

خلفاى معاصر

مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون‏الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «مأمون» بود.

امام  رضا(ع)تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدينه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسيدن به حكومت، حضرت را به خراسان دعوت كرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد.

1- دوره هارون الرشید‏

از سال 183 هجرى كه پيشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام - در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و از دنيا رفت، امامت پيشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حكومت وى سپرى گرديد.

اين مدت، در آن عصر اختناق و استبداد و خودكامگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعاليت فرهنگى و علمى امام رضا عليه‏السلام - به شمار مى‏رود، زيرا هارون در اين مدت متعرض امام نمى‏شد و حضرت آزادانه فعاليت مى‏نمود، ازينرو شاگردانى كه امام تربيت كرد و علوم و معارف اسلامى و حقايقى از تعليمات قرآن كه حضرت در حوزه اسلام منتشر نمود، عمدتاً در اين مدت صورت گرفت.شايد علت مهم اين كاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل امام موسى بن جعفر عليه‏السلام – بود.

2- دوره امین

هارون در زمان خلافت خود، «محمد امين» را (كه مادرش زبيده بود) وليعهد خود قرار داده از مردم براى او بيعت گرفت و «عبداللّه المأمون» را نيز (كه از مادرى ايرانى تولد يافته بود) وليعهد دوم قرار داد. هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را آرام كند و به اصطلاح - فتنه‏ها را خاموش سازد، اما ديگر نتوانست به بغداد مركز خلافت - برگردد. او در سوم جمادى الاخرى‏ سال 193 هجرى در طوس در گذشت و دو برادر را در صحنه رقابت بر جاى گذاشت . شبى كه هارون در «طوس» در گذشت، مردم با پسر او محمد امين در بغداد بيعت كردند.

از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود كه در صدد برآمد مأمون را از ولايتعهدی خلع كند و آن را به فرزند خود، «موسى»، واگذار كند. او در اين باره با وزرا مشاوره نمود و آنها اين كار را مصلحت نديدند، مگر يك نفر بنام «على بن عيسى بن ماهان» كه اصرار بر خلع مأمون داشت. سرانجام امين، تصميم خود را مبنى بر خلع برادر اعلام كرد.

مأمون نيز در واكنش نسبت به اين عمل، امين را از خلافت خلع كرد و پس از يك سلسله درگيريهاى نظامى سرانجام امين در سال 198 هجرى كشته شد.

در دوران حكومت امين، و سالهايى كه بين مرگ هارون و حكومت مأمون فاصله شد، برخوردى ميان امام و مأموران حكومت عباسى در تاريخ به چشم نمى‏خورد و پيداست كه دستگاه خلافت بنى عباس در اين سالهاى كوتاه كه گرفتار اختلاف داخلى و مناقشات امين و مأمون و خلع مأمون از ولايتعهد ی و واگذارى آن به موسى فرزند امين بود، فرصتى براى   آزار علويان عموماً و امام رضا عليه‏السلام - خصوصاً نيافت و ما مى‏توانيم اين سالها (193-198) را ايام آزادى نسبى امام و فرصت خوبى براى فعاليتهاى فرهنگى آن حضرت بدانيم.

3- دوره مامون

زندگى مأمون سراسر كوشش و فعاليت و خالى از رفاه و آسايش آنچنانى بود، درست برعكس برادرش امين كه در آغوش زبيده پرورش يافته بود. او از اشتباه هاى امين نيز پند آموخت: مثلاً «فضل» با مشاهده امين كه خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مى‏گفت كه تو پارسايى و ديندارى و رفتار نيكو از خود بروز بده. مأمون نيز همين گونه مى‏كرد، هربار كه امين كارى را با سستى آغاز مى‏كرد، مأمون همان را با جديت در پيش مى‏گرفت.در هرحال مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر يافت و بر امثال خويش، و حتى بر تمام عباسيان، برترى يافت. پدر مأمون نيز خود به برترى وى بر برادرش امين شهادت داده و گفته بود:«...تصميم گرفته‏ام ولايتعهد را تصحيح كنم و به دست كسى بسپارم كه رفتارش را بيشتر مى‏پسندم، خط مشيش را مى‏ستايم، به حسن سياستش اطمينان دارم و از ضعف وسستي اش آسوده خاطرم، و او كسى جز «عبداللّه» نمى‏باشد.  » مربى وى «فضل بن سهل» بود كه به «ذو الرياستين» شهرت داشت و بعد هم وزير خود مأمون گرديد. فرمانده كل قوايش نيز «طاهر بن حسين ذو اليمينين» بود.

با استقرار مأمون بر سرير خلافت، كتاب زندگانى امام عليه‏السلام - ورق خورد و صفحه تازه‏اى در آن گشوده شد؛ صفحه‏اى كه در آن امام على بن موسى الرضا - عليه‏السلام - سالهايى را با اندوه و ناملايمات بسيار به سر برد. غاصبين خلافت - چه آنها كه از بنى اميه بودند و چه بنى عباس - بيشترين وحشت و نگرانى را از جانب خاندان على عليه‏السلام - داشتند؛ كسانى كه جمعیت فراوانی از مردم خلافت را حق مسلّم آنان مى‏دانستند و علاوه بر اين هرگونه فضيلتى را نيز در وجود آنان مى‏يافتند. اين بود كه فرزندان بزرگوار على عليه‏السلام - همواره مورد شكنجه و آزار خلفاى وقت بودند و سرانجام هم به دست آنان به شهادت مى‏رسيدند. اما مامون احيانا اظهار علاقه به تشيع مى كرد و گردانندگان دستگاه خلافتش هم غالبا ايرانيان بودند كه نسبت به آل على و امامان شيعه علاقه و محبتى خاص داشتند و لذا نمى توانست همچون پدران خود ، هارون و منصور ، امام عليه السلام را به زندان بيفكند و مورد شكنجه و آزار قرار دهد . مأمون تصميم گرفت امام عليه السلام را به مرو ، مقر حكومت خود ، بياورد و با آن حضرت طرح دوستى و محبت بريزد و ضمن استفاده از موقعيت علمى و اجتماعى آن حضرت ، كارهاى او را تحت نظارت كامل قرار دهد .

دعوت مامون از امام عليه السلام به خراسان

مامون ابتداً از امام به صورتى محترمانه دعوت كرد كه همراه با بزرگان آل على به مركز خلافت بيايد.امام - عليه‏السلام - از قبول دعوت مأمون خوددارى ورزيد، ولى از سوى مأمون اصرار و تأكيدهاى فراوانى صورت گرفت و مراسلات و نامه‏هاى متعددى رد و بدل شد تا سرانجام امام - عليه‏السلام - همراه با جمعى از آل ابى طالب به طرف مرو حركت فرمود .مأمون به «جلودى» و يا به نقل ديگر «رجأ بن ابى ضحاك» كه مأمور آوردن امام و همراهى كاروان حضرت شده بود، دستور داده بود كه به هيچ وجه از اداى احترام به كاروانيان و بخصوص امام - عليه‏السلام - خوددارى نكند، اما امام - عليه‏السلام - براى آگاهى مردم آشكارا از اين سفر اظهار ناخشنودى مى‏نمود. روزى كه مى‏خواست از مدينه حركت كند خاندان خود را گرد آورد و از آنان خواست براى او گريه كنند و فرمود: من ديگر به ميان خانواده‏ام بر نخواهم گشت . موكب امام - عليه‏السلام - روز دهم شوال به مرو رسيد. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مأمون، فضل بن سهل و گروه كثيرى از امرا و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام شايانى به شهر وارد شد. پس از چند روز كه به عنوان استراحت و رفع خستگى راه گذشت، مذاكراتى بين آن حضرت و مأمون آغاز شد و مأمون پيشنهاد كرد كه خلافت را يكسره به آن حضرت واگذار نمايد. امام - عليه‏السلام - از پذيرفتن اين پيشنهاد بشدت امتناع كرد. سپس از وی خواست تا ولیعهدی را بپذیرد.که باز نپذیرفت . مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت و جمله‏اى را با خشونت و تندى گفت كه خالى از تهديد نبود. او گفت: «عمر بن خطاب وقتى از دنيا مى‏رفت شورا را در ميان 6 نفر قرار داد كه يكى از آنها اميرالمؤمنين على - عليه‏السلام - بود و چنين توصيه كرد كه هر كس مخالفت كند گردنش زده شود!.. شما هم بايد پيشنهاد مرا بپذيرى، زيرا من چاره‏اى جز اين نمى‏بينم»!

دلایل طرح ولی عهدی امام رضا (ع)

1- ناخشنودى عباسيان از مامون

با آنكه به گواهى مورخان , ماءمون در افكار عمومى بمراتب از امين شايسته تر و سزاوارتر به

خلافت بود, اما بنى عباس با وى مخالف بودند و چنانكه نقل كرديم هارون به تفاوت آشكار بين شخصيت اين دو برادر كاملاً توجه داشت و از مخالفت بنى عباس با ماءمون شكوه مى كرد.

شايد راز رو گردانى عباسيان از ماءمون آن بود كه مى ديدند برادرش امين، عباسى اصيل به شمار مى رود: پدرش هارون و مادرش زبيده بود. زبيده خود يك هاشمى و هم نوهء منصور دوانيقى بود, او بزرگترين زن عباسى به شمار مى رفت . امين در دامان فضل بن يحيى برمكى , برادر رضاعى رشيد و متنفذترين مرد دربار وى , پرورش يافته , و فضل بن ربيع نيز متصدى امورش گشته بود; مرد عربى كه جدش آزاد شدهء عثمان بود و در مهر ورزيش نسبت به عباسيان , كسى ترديد نداشت .

اما ماءمون : وى , اولاً, در دامان جعفر بن يحيى پرورش يافت كه نفوذش بمراتب كمتر از برادرش فضل بود. ثانياً مربّى و كسى كه امورش را تصدى مى كرد, مردى بود كه عباسيان به هيچ وجه دل خوشى از او نداشتند, چه , متهم بود به اينكه مايل به علويان است , ضمناً ميان وى و مربى امين , فضل بن ربيع , هم كينهء بسيار سختى وجود داشت . اين شخص همان كسى بود كه بعداً وزير و همه كارهء ماءمون گرديد, يعنى فضل بن سهل ايرانى . عباسيان از ايرانيان مى ترسيدند و از دستشان به ستوه آمده بودند, ازينرو بزودى جاى آنها را در دستگاه خود به تركان و ديگران واگذار كردند.

2- موقعيت برتر امين

امين داراى دار و دسته اى بسيار نيرومند و ياران بسيار قابل اعتمادى بود كه در را ه تثبيت قدرتش

كار مى كردند. اينها عبارت بودند از: داييهايش , فضل بن يحيى برمكى , بيشتر برمكيان (اگر نگويم همه شان ) مادرش زبيده , و بلكه عربها

با توجه به اين نكته كه اينان همان شخصيتهاى با نفوذى بودند كه رشيد را تحت تاءثير خود قرار داده و نقشى بزرگ در تعيين سياست دولت داشتند, ديگر طبيعى مى نمايد كه رشيد در برابر نيروى آنان اظهار ضعف كند و در نتيجه ء اطاعت از آنان مجبور شد كه مقام ولايتعهد را به فرزند كوچكتر خود, يعنى امين , بسپارد و فرزند بزرگتر خود, مامون را به مقام جانشينى بعد از امين گمارد.

شايد حس گروه گرايى و تعصى نژادى بنى عباس و همچنين بزرگى مقام عيسى بن جعفر )دايى امين ) بود كه در پيش انداختن ولايتعهد امين نقش مهمى بازى كرد. در اين ماجرا نقش اصلى در دست زبيده بود كه اين موضوع را به سود فرزند خود تمام كرد.

گذشته از اين , با توجه به نقشى كه مسئلهء نسب در انديشهء عربها دارد, رشيد به احتمال قوى در ترجيح امين بر ماءمون اين جهت را نيز مورد نظر داشته است . برخى از مورخان اين مطلب را به اين عبارت بيان كرده اند: در سال 176رشيد پيمان ولايتعهدی را براى ماءمون پس از برادرش امين بست . مامون از لحاظ سنى  بزرگتر از امين بود, اما امين , زادهء زبيده دختر جعفر از زنان هاشمى بود, در حالى كه ماءمون از كنيزى بنام  مراجل   زاده شده و او نيز در ايام نقاهت پس از زايمان در گذشته بود.

3- موضع علويان  

علويان طبيعى بود كه نه تنها به خلافت ماءمون كه به خلافت هيچ يک از عباسيان تن در نمى دادند,

زيرا خود كسانى را داشتند كه بمراتب سزاوارتر از عباسيان براى تصدى حكومت بودند. بعلاوه ماءمون به دودمانى تعلق داشت كه قلوب خاندان على از دست رجال آن چركين بود, چه , از دست آنان بيش از آنچه از بنى اميه ديده بودند, زجر و آزار كشيده بودند.

تاریخ گواه انستکه بنى عباس چگونه خونهاى علويان را ريخته , اموالشان را ضبط و خودشان را از شهرهايشان آواره كرده و خلاصه انواع آزارها و شكنجه ها را در حقشان پيوسته روا داشته بودند. براى ماءمون همين لكهء ننگ كافى بود كه فرزند رشيد بود; كسى كه درخت خاندان نبوت را از شاخ و برگ برهنه كرد و نهال وجود چند تن از امامان را از ريشه برافكند  .

طرح ولیعهدی، طرح برون رفت از بن بست سیاسی

مامون در يافته بود كه بايد چند كار را انجام دهد:

1ـ فرو نشاندن شورشهاى علويان .

2ـ گرفتن اعتراف از علويان مبنى بر اينكه حكومت عباسيان حكومتى مشروع است .

3ـ از بين بردن محبوبيت و احترامى كه علويان در ميان مردم از آن برخوردار بودند.

4ـ كسب اعتماد و مهر اعراب نسبت به خويش .

5ـ دوام تاييد و مشروع شمرده شدن حكومت وى از طرف اهالى خراسان و تمام ايرانيان .

6ـ راضى نگه داشتن عباسيان و هواخواهانشان .

7ـ تقويت حس اطمينان مردم نسبت به شخص ماءمون ; چه , او بر اثر كشتن برادر, شهرت و حس اعتماد مردم را نسبت به خود سست كرده بود.

8ـ و بالاخره ايجاد مصونيت براى خويشتن در برابر خطرى كه او را از سوى شخصيتى گرانقدر تهديد مى كرد; آرى ماءمون از شخصيت با نفوذ امام رضا ـ عليه السّلام ـ بسيار بيم داشت و مى خواست خود را از اين خطر در امان نگاه دارد.

بدين ترتيب با وليعهدى امام رضا ـ عليه السلام ـ و شركت او در حكومت , اين هدفها تاءمين مى شد, زيرا با شركت آن حضرت ـ كه در راءس علويان قرار داشت ـ در حكومت , علويان خلع سلاح مى شدند و شعارهايشان از دستشان گرفته مى شد و محبوبيتى كه در اثر قيام در بين مردم داشتند, از بين مى رفت .

از سوى ديگر, ماءمون از طرف خراسانيان و عموم ايرانيان كه طرفدار اهل بيت بودند, مورد تاءييد واقع مى شد و نيز چنين وانمود مى كرد كه اگر برادر خويش را كشته , هدفش تفويض حكومت به اهل آن بوده است .

از همهء اينها گذشته , با آوردن امام رضا ـ عليه السّلام ـ به مرو و كنترل فعاليتهاى او, از خطر او ايمن مى شد. تنها اعراب و عباسيان مى ماندند كه ماءمون مى توانست آن خطررا هم به كمک ايرانيان و علويان برطرف نماید.

مواضع امام

1- امام رضا (ع) تا وقتى كه در مدينه بود از پذيرفتن پيشنهاد ماءمون خود دارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مامون به هيچ قيمتى از او دست بردار نمى باشد. حتى برخى از متون تاريخى به اين نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدينه به مرو با اختيار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود. اتخاذ چنين موضع سرسختانه اى براى آن بود كه ديگران بدانند كه امام دستخوش نيرنگ مامون قرار نمى گيرد و بخوبى به توطئه و هدفهاى پنهانيش آگاهى دارد. با اين شيوه امام توانسته بود مردم را پيرامون آن رويداد آگاه نماید.

2- اگرچه ماءمون از امام خواسته بود كه از خانواده اش هركه را كه مى خواهد همراه خويش به مرو بياورد, ولى امام با خود هيچ كس حتى فرزندش جواد ـ عليه السلام ـ را هم نياورد, در حالى كه آن يک سفر كوتاه نبود, بلكه سفر و ماموريتى بس بزرگ و طولانى بود كه مى بايست امام طبق گفتهء ماءمون رهبرى امت اسلامى را به دست بگيرد.

3- در ايستگاه نيشابور, امام با نماياندن چهرهء محبوبش براى دهها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده , روايت زير را خواند:

خداوند متعال مى فرمايد: كلمهء توحيد (لا اِلهَ اِلاّ اللّه) دِژِ من است , و هر كس به دِژِ من داخل شود از كيفرم مصون مى ماند.

 به جاى همهء اينها, امام به عنوان رهبر حقيقى مردم توجه همگان را به مسئله اى معطوف كرد كه مهمترين مسله زندگى حال و آينده بشریت به شمار مى رود امام در آن شرائط حساس فقط بحث  توحيد  را پيش كشيد, چه , توحيد پايهء هر زندگى با فضيلتى است كه ملتها به كمک آن از هر نگونبختى و رنجى , رهايى مى يابند و اگر انسان توحيد را در زندگى خويش گم كند همه چيز را از كف داده است . ضمناً, با توجه به كلامى كه چند لحظه بعد فرمود, مى خواست بفهماند كه جامعهء وسيع و پرتكاپوى اسلامى آن روز, از حقيقت توحيد عارى و خالى است وفرمود :بشرطهاوشروطها وانامن شروطها.

4- امام ـ عليه السلام ـ چون به مرو رسيد ماهها گذشت و او همچنان نه پيشنهاد خلافت و نه پيشنهاد وليعهدى ـ هيچ كدام ـ را نمى پذيرفت تا آنكه ماءمون با تهديدهاى مكرر به قصد جانش برخاست .

5- امام رضا ـ عليه السلام ـ, به اينها نيز بسنده نكرد, بلكه در هر فرصتى تاءكيد مى كرد كه ماءمون او را به اجبار و با تهديد به قتل , به وليعهدى رسانده است . افزون بر اين , مردم را گاه گاه از اين موضوع نيز آگاه مى ساخت كه ماءمون بزودى دست به نيرنگ زده , پيمان خود را خواهد شكست . امام بصراحت مى گفت كه به دست كسى جز ماءمون كشته نخواهد شد و كسى جز ماءمون او را مسموم نخواهد كرد. اين موضوع را حتى در پيش روى ماءمون هم گفته بود.

6- امام ـ عليه السلام ـ از كوچكترين فرصتى كه به دست مى آورد استفاده می کرد  .

7- امام براى پذيرفتن مقام وليعهدى شروطى قائل شد كه طى آنها از ماءمون چنين خواسته بود: امام هرگز نه كسى را بر مقامى گمارد, نه كسى را عزل كند, نه رسم و سنتى را براندازد و نه چيزى از وضع موجود را دگرگون سازد, بلكه از دور مشاور در امر حكومت باشد. ماءمون نيز تمام اين شروط را پذيرفت . بنابراين مى بينيم كه امام بر پاره اى از هدفهاى مامون خط بطلان كشيد, زيرا اتخاذ چنين موضعى دليل گويايى بود براینکه امام هرگز حاضر نبود تصميمهاى قدرت حاكم را اجرا سازد .

نقش امام رضا (ع) به عنوان ولیعهد

1- مناظرات امام با پيروان اديان و مكاتب

گرچه مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ فراوان است , ولى از همه مهمتر هفت مناظره است كه ذيلاً فهرست وار از نظر مى گذرد.اين مناظرات را عالم بزرگوار, مرحوم شيخ صدوق , در كتاب عيون اخبار ـ الرضا آورده و مرحوم علامهء مجلسى نيز در جلد 49بحار الانوار از كتاب عيون نقل كرده و در كتاب مسند الامام الرضا جلد 2نيز آمده است . اين مناظرات عبارتند از:

1ـ مناظره با جاثليق 

2ـ مناظره با راس الجالوت 

3ـ مناظره با هربز اكبر

4ـ مناظره با عمران صابى 

اين چهار مناظره در يك مجلس و با حضور ماءمون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت

5ـ مناظره با سليمان مروزى كه مستقلاً در يك مجلس با حضور ماءمون و اطرافيانش صورت گرفت

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم 

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر يك از اين مناظرات داراى محتواى عميق و جالبى است كه امروزه هم با گذشت حدود هزار و دويست سال از آن تاريخ رهگشا و بسيار آموزنده و پر بار است , هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها.

نماز عید فطر

پس از اتمام ماه مبارك رمضان، مأمون تصميم گرفت كه نماز عيد فطر را امام رضا- عليه السلام- برگزار كنند. لذا درخواست خود را مطرح كرد. حضرت فرمودند: "من ولايتعهدى را قبول كردم بشرط آنكه در امور مداخله نكنم.   " اما مأمون پاسخ داد: "غرض من آن است كه مردم، فضل شما را بشناسند و ولايتعهديتان مستحكم شود."  اصرار امام سودى نداشت، زيرا مردم نيز خواهان اقامه نماز توسط حضرت شدند، لذا امام فرمودند: "نماز عيد را به همان روشى خواهم خواند كه جدم رسول خدا و اميرالمؤمنين مىخواندند." مأمون نيز پذيرفت . حضرت غسل كردند، و عمامه اى سفيد بر سر بستند، درحالى كه يك طرف آن را در ميان سينه خود و طرف ديگر را بين دو كتف انداخته بودند، عطر استعمال كردند و با عصا به راه افتادند و به غلامان امر كردند كه هر عملى را كه ايشان انجام مىدهند، تكرار كنند. امام جامه هاى خود را تا نصف ساق بالا زده، با پاى برهنه به راه افتادند و پس از اندكى حركت ، سر به سوى آسمان بلند كردند و تكبير گفتند و به دنبال آن همگان نيز چنين كردند.

امراى لشكر كه اين حالت معنوى را مشاهده كردند، از اسبها پياده شده، با پاى برهنه به دنبال حضرت حركت كردند. كار به جايى رسيد كه تمام مردم شهر در حالى كه مىگريستند به دنبال فرزند پيامبر (ص) به راه افتادند. اين كار، يك اقبال عمومى به طرف امام- عليه السلام- و ضربهاى خطرناك بر پيكر مأمون بود. او سخت به وحشت افتاد و با بهانه جويى و عذرتراشى، امام را از بين راه بازگرداند و امامت را شخص ديگرى عهده دار شد.

نفوذ معنوى امام چنان عظيم بود كه نقشه هاى شوم مأمون نقش بر آب شد و نتوانست نتيجه اى مطلوب از عمل خود بگيرد. لذا تصميم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. امام هنگام ورود به خراسان به منزل "حميد بن قحطبه" وارد شدند و محل قبر خود را مشخص ساختند. حضرت به "اباصلت"- يكى از اصحاب خود- فرمودند: "مأمون مرا شهيد خواهد كرد و میخواهد قبر پدرش را قبله قبر من قرار دهد (يعنى مرا طورى دفن كند كه روى من به طرف قبر او باشد)، ولى سنگ بزرگى در آن محل است كه كسى نخواهد توانست آن را بشكند . . ." آنگاه كيفيت حفر قبر خود را براى وى توضيح دادند.

مأمون آن حضرت را با انگور مسموم وبنا به روايتى، با انار مسموم كرده، به شهادت رساند. در تاريخ شهادت آن حضرت اختلاف است. بعضى 14 و بعضى 17 ماه صفروبرخی 23ذی القعده و بعضى روز آخر ماه صفر سال 203  را تاريخ شهادت ان حضرت دانسته اند.

افراد فروتن همانند گلهای قالی اند،نه انتظار باران را دارند نه دلهره چیده شدن،دایمی اند و ماندگار.    (علی یاری)