ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

زندگی نامه امام کاظم (ع)

نام مبارک : امام موسی کاظم

لقب معروف : کاظم

کنیه : ابوالحسن

پدر : امام صادق (ع)

مادر : حمیده

زمان ولادت: هفتم صفر 128هجری

محل ولادت : ابواء

مدت امامت :

زمان شهادت : ششم رجب 183

محل شهادت : بغداد

مرقد شریف : کاظمیی

 

کی بود با خبر از حال دل زندانی

آنکه با خاطر شاد از در زندان گذرد

دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون الرشید كه سختترين دوران عمر آن حضرت به شمار می رود . امام موسى كاظم ( ع ) از حدود 21 سالگى به مقام رفیع امامت رسيد , و  امامت آن حضرت سى و پنج سال و چندماه طول کشید و مدت امامت آن حضرت  از همه ائمه (ع) غیرازحضرت ولی عصر(عج)بيشتر بوده است

 

دوره های زندگی امام موسی کاظم (ع)

1- ازولادت تا امامت

2- امامت تا شهادت

 

ولادت تا امامت

پيشواى هفتم; حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام در روز هفتم ماه صفرسال صد و بيست و هشت هجرى در «ابواء» ديده به جهان گشود. پدر گرامى‏اش امام‏صادق عليه‏السلام و مادر ارجمندش «حميده‏» يكى از زنان با فضيلت‏ می باشد

نامى كه‏براى اين كودك انتخاب گرديد، موسى بود كه تا آن روز در خاندان رسالت و امامت‏سابقه نداشت و يادآور مجاهدت‏هاى موسى بن عمران (ع) بود. آن حضرت با القاب‏كاظم; عبد صالح و باب الحوائج و ... نيز ياد مى‏شد و مشهورترين كنيه‏اش ابوالحسن‏و ابو ابراهيم بود. امام كاظم (ع) در دوران كودكى تحت مراقبت و تربيت پدر ومادر گرامى‏اش، مراحل رشد و كمال را پيمود و مدت بيست‏سال از دوران زندگى خودرا در محضر پرفيض و مكتب سازنده پدر سپرى كرد.

آن حضرت در اين مدت از سيره و عمل عالى و ارزنده پدر بزرگوارش الهام مى‏گرفت واز علوم و دانش او بهره مى‏جست; به طورى كه امام صادق عليه‏السلام دستور داد زنان‏مسلمان، براى فراگيرى مسايل دينى به او مراجعه كنند.

 

امامت تا شهادت امام

امام موسى كاظم عليه‏السلام در سال صد و چهل و هشت هجرى كه پدر بزرگوارش امام صادق(ع) توسط منصور، مسموم شد و به شهادت رسيد به  به منصب پرافتخارامامت نايل آمد.

الف ) تحكيم امامت

در زمان امام صادق عليه‏السلام عده‏اى از ياران آن حضرت، اسماعيل،فرزند بزرگ ايشان را امام آينده خود مى‏پنداشتند. اما آنگاه كه اسماعيل در سنين‏جوانى از دنيا رفت امام ششم از مرگ او خبر داد و حتى امام جنازه فرزندش را به‏بزرگان قوم، نشان داد تا علت ريشه عقيده پيشوايى اسماعيل را بخشكاند.

على بن جعفر مى‏گويد: پدرم امام صادق (ع) به گروهى از اصحابش فرمود:

«سفارش مرا درباره فرزندم موسى بپذيريد; زيرا او از همه فرزندانم و از كسانى‏كه از من به يادگار مى‏مانند، برتر است و جانشينم پس از من و حجت‏خدا بربندگانش خواهد بود.»

ب) دوران امامت

دوران امامت امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام) از سال صد و چهل و هشت‏شروع شد و تا سال صد و هشتاد و سه هجرى به طول انجاميد.

در مدت سى و پنج‏سال امامت‏با خليفه‏هاى وقت :

  1. منصور دوانیقی (158-136)
  2. مهدی بن منصور (169-158)
  3. هادی بن مهدی (170-169)
  4. هارون بن مهدی (170-193)

هم دوره بودند .

حضرت، پس از رحلت پدر، رهبرى و ارشاد علمى و فكرى را به عهده گرفت و گروه‏زيادى از دانشمندان، محدثان، مفسران، فقها و متكلمان را پرورش داد. شرايط سياسى و حكومت منصور ايجاب مى‏كرد كه امام (عليه‏السلام) مبارزه خود را ازابعاد علمى آغاز كند و از طريق نشر معارف به جلوگيرى از شيوع عقايد منحرف‏بپردازد.

در همين راستا داستان ذيل را مى‏خوانيم: منصور دوانيقى پس از اين كه امام صادق(عليه‏السلام) را مسموم كرد، زمينه را براى از ميان برداشتن ديگر مخالفان مناسب‏ديد; از اين‏رو به فرماندار مدينه، محمد بن سليمان نوشت: «اگر جعفر بن محمدشخصى را جانشين خود قرار داده، او را احضار كن و گردنش را بزن‏» فرماندار درپاسخ نوشت: جعفر بن محمد در وصيت نامه‏اش 5 نفر را جانشين خود قرار داده است;منصور دوانيقى، محمد بن سليمان فرماندار مدينه عبدالله بن جعفر، موسى بن‏جعفر و حميده همسر آن حضرت. در پايان نامه فرماندار، از خليفه كسب تكليف كردكه كدام يك را گردن بزند.

منصور كه هرگز تصور نمى‏كرد با چنين وضعى روبه رو شود، به شدت خشمگين شد و گفت:

اينها را نمى‏توان كشت. البته مخفى نماند كه امام صادق (عليه‏السلام) با تنظيم‏چنين وصيت نامه سياسى توانست از قتل امام موسى (ع) جلوگيرى كند و اين‏گونه وصيت‏از باب تقيه بود; زيرا نزد شيعه لياقت نداشتن چند نفرى كه در وصيت نامه حضرت‏ذكر شده‏اند، واضح و روشن بود.

آن امام مظلوم به خاطر حق گويى و افشاگرى بر ضد خلفاى بنى عباس; مخصوصا هارون‏الرشيد همواره زندانى بود و بين چهار تا هفت‏سال از عمر شريفش را در زندانهاى‏مخوف به سر برد.

در اين راستا دو ماجراى ذيل مورد توجه تاريخ نگاران قرار گرفته است.

مهدى عباسى، سومين خليفه عباسى براى سرپوش گذاشتن بر جنايات خود، روزى‏اعلام كرد، مى‏خواهم مظالم مردم و حقوقى را كه مردم بر گردنم دارند، به‏صاحبانشان بدهم.

امام كاظم (عليه‏السلام) اين مطلب را شنيد و نزد مهدى عباسى رفت.

مهدى ظاهرا به اداى حقوق مردم اشتغال داشت، به او فرمود: چرا حقوق از دست‏رفته ما باز نمى‏گردد؟

مهدى عباسى گفت: حقوق شما چيست؟ امام فرمود: «فدك‏». مهدى گفت: حدود فدك رامشخص كن تا به شما بازگردانم. امام (ع) فرمود: حد اول آن كوه احد، حد دوم عريش‏مصر، حد سوم «سيف البحر» حدود شام و سوريه و حد چهارمش «دومه الجندل‏» (بين‏شام و عراق) است.

مهدى پرسيد همه اينها از حدود فدك است؟

امام كاظم (ع) پاسخ داد: آرى. به يكباره آثار خشم در چهره مهدى عباسى آشكارشد، چرا كه امام فهماند حكومت همه دنياى اسلام بايد در دست ائمه باشد. پس خليفه‏از جا برخاست و از آنجا رفت در حالى كه مى‏گفت: «اين حدود بسيار است، بايدپيرامون آن بينديشم‏».

2 روزى ديگر هارون از امام كاظم (ع) فدك را تقاضاكرد و گفت: فدك را بگير تا رسما آن را به تو واگذار كنم. امام كاظم (ع) هيچ‏عكس‏العملى نشان نداد.

هارون اصرار زيادى نمود تا اينكه حدود آن چه اندازه است؟

امام فرمود: اگر آن را مشخص كنم، در اختيار من نخواهى گذاشت.

هارون اظهار داشت: به حق جدت قطعا آن را در اختيار تو مى‏گذارم.

امام (ع) فرمود: حد اول آن، «عدن‏» (قسمتى از يمن). چهره هارون عوض شد امام‏ادامه داد: حد دوم آن «سمرقند» است; رنگ چهره هارون بيشتر تغيير كرد. امام‏اضافه كرد: حد سوم آن، «آفريقا» است. هارون از اين سخن به قدرى ناراحت‏شد كه‏رنگش سياه گشت امام فرمود: حد چهارم آن، «سيف البحر» است.

هارون گفت: «فلم يبق لنا شى‏ء»; بنابراين چيزى براى ما باقى نمى‏ماند.

امام فرمود: من گفتم كه تو آن را در اختيار من نخواهى گذاشت.

هارون در همين هنگام تصميم كشتن آن حضرت را گرفت.

شيوه مبارزاتى

امام‏عليه‏السلام به روشهاى مختلف در برابر حكومت عباسى موضع‏گيرى مى‏كرد و يارانش رادر اين زمينه راهنمايى مى‏فرمود. براى نمونه به دو مورد اشاره مى‏كنيم:

امام (ع) به صفوان فرمود: همه ويژگيهاى تو جز يك مورد پسنديده است چراشترهاى خود را به هارون كرايه مى‏دهى.

عرض كرد: براى سفر حج كرايه مى‏دهم و خودم هم به دنبال شترها نمى‏روم.

فرمود: آيا دوست ندارى، هارون حداقل تا بازگشت از مكه زنده بماند تا كرايه‏ات‏را بپردازد؟

گفت: چرا.

حضرت فرمود: «من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان ورد النار; كسى كه‏دوست دار بقاى ستمگران باشد، از آنان بشمار مى‏آيد و هر كس با آنان باشد، جايش‏در آتش است.»

به زياد بن سلمه فرمود: اى زياد; اگر از پرتگاه بلندى فروافتم و پاره پاره گردم، برايم بهتر است از اين كه در دستگاه جور منصبى‏رابپذيريم; يا بر بساط يكى از آنان قدم بگذارم.

امام كاظم (ع) با بر حذرداشتن ياران از پذيرفتن منصب دولتى كه تقويت‏حاكمان ظالم را در پى داشت و ضمن‏اين كه خط بطلانى بر مشروعيت دستگاه خلافت عباسى مى‏كشيد، زمامداران غاصب را به‏انزوا كشانده، از داشتن پايگاه مردمى نيز محروم مى‏ساخت.

البته امام (ع)با حضور اشخاص شایسته ومورداعتمادجهت مناصب مهم مخالفت‏نمى‏كرد; زيرا كسب اين موقعيت از يك سو موجب نفوذ در دستگاه حكومتى مى‏شد و ازسوى ديگر باعث مى‏شد مردم تحت‏حمايت كارگزاران نفوذى امام قرار بگيرند. به قدرت‏رسيدن «على به يقطين‏» در دستگاه خلافت در همين راستا بود. وى كه از شاگردان‏برجسته امام و شخصيتى مورد اعتماد بود; از طرف هارون به وزارت برگزيده شد. على‏بن يقطين در تمام مدت وزارت، دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى شيعيان محسوب‏مى‏شد و در آن شرايط دشوار براى تامين اعتبارات لازم به منظور حفظ حيات واستقلال اقتصادى ياران امام (ع) نقش مؤثرى ايفا مى‏كرد. جالب اين كه وى چندين‏بار خواست از پست‏خود استعفا دهد، كه امام (ع) او را از تصميمش برگرداند.

 

سيره عملى و اخلاقى

الف) عبادت

شناخت ويژه امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع)از خداوند، او را به عبادتى افزون و راز و نيازى عاشقانه با پروردگار سوق‏مى‏داد. از اين رو به محض فراغت از كارهاى اجتماعى، به عبادت و نيايش مى‏پرداخت.

هنگامى كه امام به دستور هارون به زندان افتاد، عرض كرد: «پروردگارا! مدتهابود از تو مى‏خواستم فراغت‏براى عبادت به من عطا فرمايى، اينك خواسته‏ام رابرآورده ساختى، تو را بر اين نعمت‏سپاس مى‏گويم.» در عبادت آن بزرگوار همين بس‏كه در زيارتش مى‏خوانيم: «... الذى كان يحيى الليل بالسهر الى السحر بمواصله‏الاستغفار حليف السجده الطويله و الدموع الغزيره و المناجات الكثيره و الضراعات‏المتصله‏» آن بزرگوارى كه شب تا صبح به استغفار بيدار و شب زنده‏دار بود و درسجده طولانى با چشم اشك‏بار با خدا به مناجات و راز و نياز و زارى به درگاه خدامشغول بود و اين دعا را بسيار مى‏خواند: «اللهم انى اسئلك الراحه عند الموت‏و العفو عند الحساب‏» خدايا! آسايش هنگام مرگ و بخشايش هنگام حساب را از تومى‏خواهم.

ب) گذشت و بردبارى

لقب «كاظم‏» براى حضرت گوياى همين خصلت و شهرت ايشان به‏فرو خوردن خشم و غضب است. ابن حجر عسقلانى; دانشمند و محدث اهل سنت مى‏نويسد:

«موسى كاظم، وارث علوم پدر و داراى فضل و كمال او بود. در پرتو گذشت وبردبارى فوق‏العاده‏اى كه در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، كاظم لقب‏يافت...»

ج) کاروتلاش

موسى بن جعفر (ع) زمين زراعت داشت و خود به كشاورزى مى‏پرداخت.

حسن بن على; يكى از ياران و شاگردان آن حضرت از قول پدرش اينگونه نقل مى‏كند:

«موسى بن جعفر (ع) را در مزرعه‏اش در حالى كه در اثر شدت تلاش و فعاليت، عرق تاقدمهايش رسيده بود، ملاقات كردم. پرسيدم: فدايت‏شوم مردان كجاهستند كه خود اين گونه مشغول كار هستيد؟

فرمود: اى على، بزرگوارتر از من و پدرم با دست‏خودشان در امر زراعت كارمى‏كردند. عرض كردم آنان كيستند؟

فرمود: جدم رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين و پدران بزرگوارم سپس فرمود: كشاورزى‏از كارهاى پيامبران و فرستادگان الهى و نيكوكاران است.»

د) سخاوت و كرم

جود و سخاوت، از بارزترين صفات پيشواى هفتم (ع) بود. امام امكانات مالى خود را كه‏از راه زراعت و كشاورزى بدست آورده بود، در اختيار نيازمندان مى‏گذاشت. اين‏جمله كه «تعجب از كسى است كه كيسه بخشش موسى به جعفر (ع) به او رسيده باشدولى باز اظهار تنگ‏دستى كند.» در مدينه به صورت ضرب‏المثل درآمده بود.

آن بزرگوار، مواد غذايى و ديگر نيازمندى‏هاى ضرورى را به خانه مستمندان مدينه‏مى‏برد بى‏آنكه حتى خود مستمندان بدانند اين نعمتها از كجا رسيده است.

 

شهادت

موضع گيريهاى امام (ع) در برابر حكومت هارون، موجب شد كه هارون حضرت رازير نظر بگيرد و رابطه ايشان را با مردم قطع كند. از اين‏رو آن بزرگوار رادستگير و روانه زندان ساخت. اولين زندان حضرت در بصره بود كه مدت يك سال طول‏كشيد.

عيسى بن جعفر; نوه منصور دوانيقى در نامه‏اى كه براى هارون مى‏نويسد وضعيت امام‏را در اين زندان بازگو مى‏كند و مى‏نويسد: «مدتى است كه موسى بن جعفر (ع) درزندان من است. در اين مدت او را آزمودم و جاسوسانى بر او گماشتم. چيزى جزعبادت و دعا از او ديده نشد. كسى را مامور كردم تا دعاهاى او را بشنود. شنيده‏نشد كه بر تو يا من نفرين كند. براى خود نيز جز به آمرزش و رحمت، دعايى نمى‏كندبنابراين كسى را بفرست تا موسى بن جعفر را به او تحويل دهم و گرنه او را آزادمى‏كنم‏» پس از وصول نامه عيسى، هارون مامورى فرستاد تاامام را از بصره به‏بغداد نزد فضل بن ربيع; يكى از وزراى هارون ببرد. امام مدت طولانى در زندان فضل‏به سر برد تا اينكه هارون از فضل خواست تا امام را بكشد.

ولى فضل چنين نكرد. هارون براى فضل نامه نوشت و خواست امام كاظم(ع) را به فضل‏بن يحى برمكى بسپارد. او حضرت راتحويل گرفت و در يكى از اطاقهاى خانه‏اش تحت‏نظر قرار داد و ديده‏بانانى بر او گماشت، آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بودو بيشتر روزها را روزه مى‏گرفت; هارون از فضل بن يحيى برمكى نيز خواست‏حضرت رابه قتل برساند. ولى او دست‏به چنين اقدامى نزد. هارون امام را به سندى بن شاهك‏سپرد. حضرت مخوفترين و تاريكترين دوران حبس را در اين زندان سپرى كرد وسرانجام به دستور هارون روز بيست و پنجم رجب سال صد و هشتاد و سه هجرى درزندان «سندى بن شاهك‏» مسموم گردید و پس از سه روز هفتمين ستاره فروزان آسمان ولايت چشم ازجهان فرو بست.  

سعادت دیگران بش مهمی از خوشبختی ماست