ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

زندگی نامه امام سجاد (ع)

نام مبارک : علی (ع)

لقب معروف : سجاد - زین العابدین

کنیه : ابومحمد

پدر : امام حسین (ع)

مادر : شهربانو

زمان ولادت : 38 هجری قمری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 

زمان شهادت : 95 هجری قمری

محل شهادت : مدینه منوره

مرقد شریف : بقیع

 

امام سجاد ـ عليه السلام ـ در سال سى و هشت هجری قمرى ديده به جهان گشود  و دوران كودكى خود را در مدينه سپرى كرد. حدود دو سال از خلافت جدش امير مومنان ـ عليه السلام ـ را درك نمود و پس از آن مدت ده سال شاهد حوادث دوران امامت عمومى خويش امام مجتبى ـ عليه السلام ـ بود كه تنها در شش ماه آن عهده دار خلافت اسلامى بود. پس از شهادت امام مجبتى ـ عليه السلام ـ در سال 50هجرى , به مدت ده سال در دوران امامت پدرش حسين بن على ـ عليه السلام ـ كه در اوج قدرت معاويه با او در ستيز و مبارزه بود, در كنار او قرار داشت .

در محرم سال 61هجرى در جريان قيام و شهادت پدرش حسين ـ عليه السلام ـ در سرزمين كربلا حضور داشت . پس از فاجعهء كربلا كه امامت به او رسيد, همراه ديگر اسيران اردوگاه حسينى به اسيرى به كوفه و شام برده شد, و در اين سفر سر پرست و تكيه گاه حسينى به اسيرى به كوفه و شام برده شد, و در اين سفر سر پرست و تكيه گاه اسيران در كوران مصائب و گرفتاريها بود. او در اين سفر با سخنرانيهاى آتشين خود حكومت يزيد را رسوا ساخت و پس از باز گشت از شام , در شهر مدينه اقامت گزيد تا آنكه در سال 94 يا 95 هجرى به شهادت رسيد و در قبرستان معروف <بقيع > در كنار قبر عمويش امام حسن ـ عليه السلام ـ به خاك سپرده شد.

 

خلفاى معاصر 

امام على بن الحسين در دوران امامت خود با زمامداران ياد شده در زير معاصر بوده است: 1- يزيد بن معاويه (61ـ 64ق ) 

2ـ عبد الله بن زبير(61ـ 73) 

3ـ معاويه بن يزيد(چند ماه از سال 64)

4ـ مروان بن حكم (نه ماه از سال 65)

5ـ عبد الملك بن مروان (65ـ 86)

6ـ وليد بن عبد الملك (86ـ 96)

 

بيمارى امام  به مثابه يك مصلحت الهى

متاسفانه بسيارى از  امام چهارم  در كربلا مدت كوتاهى بيمار بوده است و پس از آن بهبود يافته و در حدود 35سال همچون ساير امامان از سلامت جسمى بر خوردار بوده است

بى شك بيمارى موقت آن حضرت در آن حادثه , عنايت خداوندى بوده است تا بدين وسيله از وظيفه دفاع معذور گردد و وجود مقدسش از خطر كشتار مزدوران يزيد محفوظ بماند و از اين رهگذر, رشتهء امامت تداوم يابد. اگر حضرت بيمار نبود مى بايست در جهاد با يزيديان شركت كند و در اين صورت همچون ساير فرزندان و ياران پدرش به شهادت مى رسيد و نور هدايت خاموش مى شد

سبط ابن الجوزى مى نويسد: على بن الحسين چون بيمار بود كشته نشد  

 محمد بن سعد  مى نويسد: آن روز(عاشورا) كه على بن الحسين همراه پدرش بود, بيست و سه يا بيست و چهار سال داشت و هر كس بگويد كه او در آن زمان كوچك بوده و موى بر نياورده بوده , بى اساس است ; بلكه او آن روز بيمار بود به همين جهت در جنگ شركت نكرد 

ابن سعد همچنين گزارش مى دهد كه : پس از كشته شدن حسين بن على , شمر به سوى على بن الحسين آمد و او بيمار بود و در بستر خوابيده بود. شمر گفت : اين را بكشيد. يكى از همراهان وى گفت : سبحان الله ! آيا جوانى را كه بيمار است و در جنگ هم شركت نداشته بكشيم ؟ در اين هنگام  عمر بن سعد  در رسيد و گفت : با اين زنان و اين بيمار كارى نداشته باشيد.

چنانكه ملاحظه شد, بيمارى امام چهارم , مصلحتى الهى بود كه موجب حفظ حيات آن حضرت گرديد و هرگز به معناى ضعف روحى و عجز ناتوانى او در برابر دشمن نبود. امام نه تنها در آن شرائط سخت و دشوار اسيرى , ملجاء و پناهگاه اسيران و آرام بخش دلهاى دردمند آنان بود, بكله با دشمن با شجاعت و شهامت بر خورد مى كرد و سخنرانيها و مناظرات پر شور آن حضرت در كوفه و شام گواه اين معناست . چنانكه پس از انتقال اسيران به كوفه , به دنبال گفتگوى تندى كه در مجلس عبيد الله بن زياد بين او و امام صورت گرفت , عبيد الله خشمگين شد و دستور قتل حضرت را صادر كرد, اما امام فرمود:<مرا به كشتن تهديد مى كنى ؟! آيا نمى دانى كه كشته شدن , براى ما يك امر عادى بود و  شهادت براى ما كرامت و فضيلت است  ؟

پيام آور قيام كربلا

چنانكه اشاره شد, امام سجاد در فاجعهء كربلا حضور داشت و پس از شهادت پدرش حسين بن على ـ عليهما السلام ـ در راءس بازماندگان خاندان حسينى , ابلاغ پيام قيام و شهادت سرخ آن حضرت را به عهده گرفت و با سخنرانيها و مناظرات خود, به افشاى چهرهء پليد حكومت اموى و بيدار ساختن افكار عمومى پرداخت .

با توجه به تبليغات بسيار گسترده و دامنه دارى كه حكومت اموى از زمان معاويه به بعد بر ضد خاندان پيامبر(بويژه در منطقهء شام ) به عمل آورده بود, بى شك اگر بازماندگان امام حسين ـ عليه السلام ـ به افشاگرى و بيدار سازى نمى پرداختند, دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهاى وقت , قيام و نهضت بزرگ و جاويد آن حضرت را در طول تاريخ لوث مى كردند و چهرهء آن را وارونه نشان مى دادند, اما تبليغات گستردهء امام سجاد و ديگر باز ماندگان حضرت سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ در دوران اسيرى ـ كه حماقت و كينه توزى يزيد چنين فرصتى را براى آنان پيش آورده بود ـ اجازه ء چنين تحريف و خيانت را به دشمنان امام حسين (ع)نداد

* كوشش سازنده به اميد ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان پيامبر در دراز مدت .

* زمينه سازى براى رسيدن به اين هدف از رهگذر كار فرهنگى و تربيت نيروى انسانى متناسب .

* تبيين تفكر اصيل اسلامى و نشان دادن بدعتها و تحريفها.

حادثهء دلخراش عاشورا(در كوتاه مدت ) ضربت خرد كننده اى بر نهضت شيعه وارد ساخت , و با انعكاس خبر اين حادثه در سراسر كشور اسلامى آن روز, بويژه در عراق و حجاز, رعب و وحشت شديدى بر جامعه حكمفرما گشت , زيرا مسلّم شد كه يزيد كه آماده است تا حد كشتن فرزند پيامبر(كه در همهء جهان اسلام به عظمت و اعتبار و قداست شناخته شده بود) و اسير كردن زنان و فرزندان او حكومت خود را استحكام بخشد, در راه تثبيت (پايه هاى حكومت خويش از هيچ جنايتى دريغ نمى كند  .

اين رعب و وحشت , كه آثارش در كوفه و مدينه نمايان گرديده بود, با بروز<فاجعهء حره > و سركوب شديد و بيرحمانه ء نهضت مردم مدينه توسط نيروهاى يزيد(ذيحجهء سال 63هـ.ق ) شدت يافت و اختناق شديدى در منطقه نفوذ خاندان پيامبر بويژه مدينه در حجاز و كوفه در عراق , حاكم شد و شيعيان و پيروان امامان , كه دشمنان بنى اميه به شمار مى آمدند, دستخوش ضعف و سستى گرديدند و تشكل و انسجامشان از هم پاشيد. امام سجاد با اشاره به اين وضع ناگوار مى فرمود: در تمام مكه و مدينه بيست نفر نيستند كه ما را دوست بدارند .

 مسعودى  , مورخ نامدار, تصريح مى كند كه :<على بن الحسين , امامت را به صورت مخفى و با تقيهء شديد و در زمانى  دشوار عهده دار گرديد .امام صادق ـ عليه السلام ـ در ترسيم اين وضع تلخ و اندوهبار مى فرمود:<مردم پس از(شهادت ) حسين بن على ـ عليه السلام ـ بر گشتند( از اطراف خاندان پيامبر پراكنده شدند) جز سه نفر:<ابو خالد كابلى , يحيى بن ام الطويل , و جبير بن مطعم.  سپس افرادى به آنان پيوستند و تعدادشان افزون گشت  . يحيى بن ام الطويل به مسجد پيامبر در مدينه مى رفت و خطاب به مردم مى گفت : ما مخالف و منكر شما(و راه و آيين شما) هستيم و ميان ما و شما دشمنى و  خشم و كينهء آشكار و هميشگى هست ...

نا گفته پيدا است كه اينگونه موضعگيرى صريح آشكار در آن شرائط, تنها از معدود افراد جان بر كفى همچون <يحى بن ام الطويل > ساخته بود كه خود را براى تمام عواقب خطرناك آن آماده كرده بودند, به همين دليل <حجاج بن يوسف > به جرم دوستى و پيروى يحيى از امير موءمنان ـ عليه السلام ـ دستها و پاهاى او را قطع كرد و وى را به شهادت رسانيد  . فضل بن شاذان یكى از برجسته ترين دانشمندان و محدثان شيعه در اواسط قرن سوم هجرى و از شاگردان امام جواد و امام هادى و امام عسكرى ـ عليه السلام ـ مى گويد:

در آغاز امامت على بن الحسين ـ عليه السلام ـ جز پنج نفر پيرو او نبودند: سعيد بن جبير, سعيد بن مسيب , محمد بن  جبير بن مطعم , يحيى بن ام الطويل و ابو خالد كابلى .

 

دو راهى دشوار

با توجه به آن‏چه گذشت در مى‏يابيم كه، «امام چهارم پس از حادثه عاشورا بر سر يك دو راهى دشوار قرار گرفته بود: يا مى‏بايست با ايجاد هيجان و احساسات كه كسى چون او بسهولت قادر بود در ميان جمع معتقدان و علاقه‏مندان خود به وجود آورد، به يك حركت تند و عمل متهوارنه دست زند، پرچم مخالفتى برافرازد، و حادثه‏اى شورانگيز بيافريند، ولى بر اثر آماده نبودن شرائط لازم براى پايدارى و اقدام عميق، چون شعله‏اى فرو بخوابد و ميدان را براى تاخت و تازهاى بنى اميه در ميدان فكر و سياست خالى كند.

و يا مى‏بايست احساسات سطحى را به وسيله تدبيرى پخته و سنجيده مهار كند، نخست مقدمه لازم كار بزرگ خود را فراهم آورد: انديشه راهنما و نيز عناصر صالح براى شروع به كار اصلى -كار تجديد حيات اسلام و بازافرينى جامعه اسلامى و نظام اسلامى - را تامين كند، عجالتاً جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتكاى خود را حراست نمايد و ميدان را در برابر حريف رها نكند، تا زنده است و تا از چشم جستجوگر و هراسان دستگاه بنى اميه پنهان است، در اين جبهه - جبهه سازندگى افراد صالح و تعليم انديشه راهنما- به مبارزه‏اى بى امان ولى پنهان مشغول باشد و آنگاه ادامه اين راه را كه بيگمان به سرمنزلى مقصود بسى نزديك‏تر بود، به امام پس از خود بسپارد...

شك نيست كه راه نخست، راه فداكاران است، ولى يك رهبر مسلكى كه شعاع تاثير عمل او نه تنها دايره محدود زمان خود، بلكه سراسر عمر تاريخ را در برمى گيرد، كافى نيست كه فداكار باشد، بلكه علاوه بر آن بايد ژرفنگر و دورانديش و پرحوصله وسخت با تدبير نيز باشد، و اين همه شرائطى است كه راه دوم را براى امام چهارم حتمى و قطعى ساخت.»

       

ابعاد مبارزات امام چهارم (ع) با مظالم و مفاسد عصر

بارى امام چهارم با انتخاب راه دوم، يك سلسله برنامه‏هاى ارشادى و فرهنگى و تربيتى و مبارزات غيرمستقيم را آغاز كرد و بدون آن‏كه حساسيت حكومت را برانگيزد، فعاليتهايى انجام داد كه مهمترين آنها را مى‏توان در چند بخش زير خلاصه كرد:

1- زنده نگهداشتن ياد و خاطره عاشورا

از آنجا كه شهادت امام حسين (ع) و ياران آن حضرت در افكار عمومى براى حكومت اموى بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سوال برده بود، براى آنكه اين فاجعه فرموش نشود. امام با گريه بر شهيدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان مبارزه منفى را به صورت گريه ادامه مى‏داد. شك نيست كه اين اشكهاى سوزان وگريه‏هاى پرسوز ريشه عاطفى داشت زيرا عظمت فاجعه و مصيبت كربلا به قدرى بزرگ و دلخراش بود كه هيچ يك از شهود عينى آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمى‏كردند، اما بى شك چگونگى برخورد امام سجاد با اين موضوع اثر و نتيجه سياسى داشت، يادآورى مكرر فاحعه كربلا نمى‏گذاشت ظلم و جنايت حكومت اموى از خاطره‏ها فراموش شود. امام هر وقت مى‏خواست آب بياشامد، تا چشمش به آب مى‏افتاد، اشك از چشمانش سرازير مى‏شد. وقتى علت اين كار را مى‏پرسيدند، مى‏فرمود: چگونه گريه نكنم در حالى كه (يزيديان) آب را براى وحوش و درندگان بيابان آزادگان گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند و او را تشنه كشتند .امام مى‏فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه (س) را به ياد مى‏آورم، گريه گلويم را مى‏گيرد.

روزى خدمتگزار حضرت عرض كرد: آيا عم و اندوه شما تمامى ندارد؟!

حضرت فرمود: واى بر تو، يعقوب پيامبر كه تنها يكى از دوازده پسرش ناپديدشده بود، در فراق فرزند خويش آنقدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالى كه پسرش زنده بود( و كاملاً از يافتن او نا اميد نگشته بود) ولى من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟!(36) «سهل بن شعيب»، يكى از بزرگان مصر، مى‏گويد: روزى به حضور على بن الحسين رسيدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فكر نمى‏كردم شخصيت بزرگى از مصر مثل شما نداند كه حال ما چگونه است؟ اينك اگر وضع ما را نمى‏دانى، برايب توضيح مى‏دهم:

«وضع ما، در ميان قوم خود، مثل وضع بنى اسرائيل در ميان فرعونيان است كه پسرانشان را مى‏كشتند و دخترانشان را زنده نگه مى‏داشتند. امروز وضع بر با به قدرى تنگ و دشوار است كه مردم، با سب و ناسزاگويى به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب مى‏جويند.»

2- پند و ارشاد امت

چون امام چهارم در عصر اختناق زندگى مى‏كرد، نمى‏توانست مفاهيم مورد نظر خود را بصورت آشكار و صريح بيان كند، از اينرو از شيوه موعظه استفاده مى‏كرد و مردم را از طريق موعظه با انديشه درست اسلامى آشنا مى‏كرد و اين انديشه را كه در اثر تبليغات حاكمان جائز در طول زمان به فراموشى سپرده شده يا تحريف گشته بود، به صورت اول و اصيل به ياد مردم مى‏آورد و توده مردم و جامعه اسلامى را تا هر مقدار كه مى‏توانست با حقايق و تعاليم اسلام آشنا مى‏ساخت.

 

صحيفه سجاديه

از آنجا كه در زمان امام چهارم شرائط اختناق‏آميزى حكمفرما بود، امام بسيارى از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا و مناجات بيان مى‏كرد. مجموع دعاهاى امام سجاد به نام «صحيفه سجاديه» معروف است كه پس از قرآن مجيد و نهج البلاغه، بزرگترين و مهمترين گنجينه گرانبهاى حقايق و معارف الهى به شمار مى‏رود، به طورى كه از ادوار پيشين از طرف دانشمندان برجسته ما «اخت القران»، «انجيل اهل بيت (ع)» و «زبور آل محمد (ص)» لقب گرفته است. 

صحيفه سجاديه تنها شامل راز و نياز با خدا و بيان حاجت در پيشگاه وى نيست، بلكه درياى بيكرانى از علوم و معارف اسلامى است كه طى آن مسائل عقيدتى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى و پاره‏اى از قوانين طبيعى و احكام شرعى در قالب دعا مطرح شده است. در سال 1353 ه.ق، مرجع فقيد، مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى قدس سره، نسخه‏اى از صحيفه سجاديه را براى علامه معاصر مولف تفسير طنطاوى (مفتى اسكندريه) به « قاهره» فرستاد. وى پس از تشكر از دريافت اين هديه گرانبها و ستايش فراوان از آن، در پاسخ چنين نوشت:

«اين از بد بختى ماست كه تاكنون بر اين اثر گرانبهاى جاويد كه از مواريث نبوت است، دست نيافته بوديم، من هر چه در آن مى‏نگرم، آن را از گفتار مخلوق برتر و از كلام خالق پايينتر مى‏يابم.» 

 

ابعاد سياسى صحيفه سجاديه‏

چنانكه اشاره كرديم، صحيفه سجاديه تنها شامل راز و نياز و مناجات و عرض حاجت در پيشگاه خدا نيست، بلكه ابعاد سياسى و اجتماعى و فرهنگى و عقيدتى نيز دارد. امام سجاد در ضمن دعاهاى خود در چندين مورد، مباحث سياسى بويژه مسئله «امامت» و رهبرى جامعه اسلامى را مطرح كرده است كه ذيلاً نمونه هايى از آنها را مى‏آوريم:

1 - امام در دعاى بيستم (دعاى مكارم الاخلاق) چنين مى‏گويد:

«خدايا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا بر آن كه بر من ستم كند، دستى(نيرويى)، وبر آن كه با من ستيزه جويد زبانى (برهانى)، و بر كسى كه با من دشمنى و عناد ورزد پيروزى عطا كن، و در برابر آن كس كه نسبت به من، به حيله گرى و بد انديشى بپردازد، راه و تدبير، و در برابر آن كه بر من فشار و آزار رساند، نيرو ده و در خطر تهديد دشمنان، به من امنيت عنايت فرما...»

آيا چه كسانى جز كارگزاران عبدالملك نظير «هشام بن اسماعيل مخزومى» (حاكم مدينه) بودند كه امام مورد ستم، ستيزه جويى، عناد، بد انديشى، فشار، آزار و تهديد آنان قرار داشت؟ بنابراين در واقع اين دعاى امام شكوائيه‏اى در برابر زورگوييهاى حكومت وقت بوده و از اين نظر بار سياسى داشته است .

2- در دعائى كه امام روز عيد قربان و روز جمعه مى‏خوانده چنين آمده است:

«... خدايا اين مقام (خلافت و رهبرى امت اسلامى كه اقامه نماز در روز عيد قربان و روز جمعه وايراد خطبه از شئون آن است) مخصوص جانشينان و برگزيدگان تو، و اين پايگاهها، از آن امناى تو است كه آنان را در رتبه والايى قرار داده‏اى، ولى ستمگران (همچون خلفاى ستمگر اموى) آن را بزور، غصب و تصاحب كرده اند $ تا آنجا كه برگزيدگان و خلفاى تو مغلوب و مقهور گشته‏اند، در حالى كه مى‏بينند احكام تو تغيير يافته، كتاب تو از صحنه عمل دور افتاده، فرائض و واجباتت دستخوش تحريف گشته، و سنت (راه و رسم) پيامبرت متروك گشته است.

خدايا دشمنان بندگان برگزيده ات از اولين و آخرين و همچنين اتباع و پيروانشان و همه كسانى را كه به كارهاى آنان راضى هستند، لعنت كن و از رحمت خود دور ساز...»

در اين دعا امام با صراحت از مسئله امامت و رهبرى امت، كه اختصاص به خاندان پيامبر دارد، و غصب شدن آن توسط ستمگران ياد مى‏كند و بدين ترتيب مشروعيت حكومت بنى اميه را نفى مى‏كند.

3- امام در دعاى عرفه چنين مى‏گويد:

«پروردگارا ! درود فرست به پاكترين افراد خاندان پيامبر كه آنان را براى رهبرى امت و اجراى اوامر خود برگزيده‏اى، و آنان را خزانه داران علمت، نگهبانان دينت، جانشينان خود در زمين و حجتهاى خويش بر بندگانت قرار داده‏اى و به خواست خود، آنان را از هر گونه پليدى يكباره پاك كرده‏اى و آنان را وسيله ارتباط با خود و راه بهشت خويش قرارداده‏اى خدايا،تو در هر زمان دين خود را به وسيله امامى تأييد فرموده‏اى كه او را براى بندگانت رهبر و پرچمدار و در گيتى مشعل هدايت قرار داده‏اى، پس از آنكه او را با ارتباط غيبى، با خود مرتبط ساخته‏اى و او را وسيله خشنودى خود قرار داده‏اى و پيروى از او را واجب كرده‏اى، و مقرر داشته‏اى كه هيچ كس از او سبقت نگيرد، و هيچ كس از پيروى او پس نماند...» حضرت در اين دعا نيز از نقش و موقعيت ويژه رهبران الهى و امامان از خاندان نبوت و امتيازهاى آنان سخن مى‏گويد و اين ، دقيقاً به معناى نفى مشروعيت حكومت زمامداران وقت بود.

4- برخورد و مبارزه با علماى دربارى‏

يكى از شورانگيزترين بخشهاى زندگى امامان، برخورد و مبارزه آنان با سر رشته داران ناشايست فكر و فرهنگ در جامعه اسلامى عصر خويش يعنى فقهأ، محدثان، مفسران، قرأ و قضات دربارى است. ايشان كسانى بودند كه فكر و ذهن مردم را به سود قدرتهاى جور جهت مى‏دادند و آنان را با وضعى كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس مى‏خواستند در جامعه حاكم باشد، عادت مى‏دادند و نسبت به آن وضع، مطيع و تسليم مى‏ساختند و زمينه فكرى و ذهنى را براى پذيرش حكومت آنان فراهم مى‏كردند.

5- نشر احكام و آثار تربيتى و اخلاقى

يكى ديگر از ابعاد مبارزه پيشواى چهارم با مظالم و مفاسد عصر خويش، نشر احكام اسلام و تبيين مباحث تربيتى و اخلاقى بود. امام در اين زمينه گامهاى بلند و بزرگى برداشته بطورى كه دانشمندان را به تحسين و اعجاب واداشته است، چنانكه دانشمند بزرگ جهان تشيع،شيخ «مفيد»، در اين زمينه مى‏نويسد:

« فقهاى اهل تسنن به قدرى علوم از او نقل كرده‏اند كه به شمارش نمى‏گنجد، و موعظ و دعاها و فضائل قران و حلال و حرام به حدى از آن حضرت نقل شده است كه در ميان دانشمندان مشهور است، و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مى‏كشد...»

نمونهاى از تعاليم تربيتى و اخلاقى كه از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه‏اى به نام «رسالة الحقوق» است كه امام طى آن، وظايف گوناگون انسان را، چه در پيشگاه خدا و چه نسبت به خويشتن و ديگران، بيان نموده است. امام اين وظايف را كه بالغ بر پنجاه حق است، ابتدا به صورت اجمالى و سپس به نحو تفصيل به شمرده است . 

6- دستگيرى از درماندگان

يكى از ابعاد درخشان زندگانى امام چهارم، خدمات اجتماعى آن حضرت در آن عصر تاريك است. اين خدمات، چه در ايام بحرانى و پر آشوب مدينه مانند روزهاى «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش كه نيازمندان و تهيدستان در انتظار دست نوازشگرى بودند كه با لطف و كرم به سوى آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاريخ، نمونه‏هاى برجسته‏اى از اين گونه خدمات آن امام را بازگو مى‏كند:

« امام چهارم هزينه زندگى صد خانواده تهيدست مدينه را عهده دار بود.»

7- كانون تربيتى

هنگام ظهور اسلام، بردگى در سراسر جهان آن روز - حتى در مهد تمدن آن زمان يعنى يونان و روم - رواج داشت، و چون لغو چنين پديده گسترده‏اى بيكباره مقدور نبود، اسلام از راههاى مختلفى زمينه لغو تدريجى آن را فراهم ساخت. بدين ترتيب كه از يك طرف راههاى برده‏گيرى را تقليل داده آن را محدود ساخت. از طرف ديگر آزاد سازى بردگان را كفاره بسيارى از گناهان و خطاها و ترك واجبات قرار داد و از اين رهگذر وسائل آزادى آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پيامبر اسلام به مسلمانان توصيه كرد كه با بردگان (همچون عضوى از خانواده) رفتار انسانى داشته باشند و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهايى كه خود مى‏خورند و از لباسهايى كه خود مى‏پوشند، به آنان بدهند.وامام سجاد (ع)بیشترین توجه رابه بردگان ازجهات مخلف داشتند

  سرانجام به تحريك هشام , خليفه اموى , وليد بن عبد الملك , امام زين العابدين و سيد الساجدين علی ابن الحسین ( ع ) را مسموم كرد و در سال 95 هجرى درگذشت و در بقيع مدفون شد .

غمش در نهانخانه ی دل نشيند         به نازي كه ليلي به محمل نشيند

به دنبال محمل چنان زار گريم              كه از گريه ام ناقه در گل نشيند

خلد گر به پا خاري، آسان برآرم      چه سازم به خاري كه در دل نشيند؟

پي ناقه اش رفتم آهسته، ترسم            غباري به دامان محمل نشيند 

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي     ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند 

عجب نيست خندد اگر گل به سروي     كه در اين چمن پاي در گل نشيند 

بنازم به بزم محبت كه آن جا                   گدايي به شاهي مقابل نشيند 

طبيب، از طلب در دو گيتي مياسا       كسي چون ميان دو منزل، نشيند؟