ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

دیدگاه ها و رفتار های غلط انسان در قرآن

موضوع بسیار مهمی در قرآن کریم است و آن دید سالم و دید انحرافی است.

نگاه انسان در نوع عملکرد او تعیین کننده و بسیار حائز اهمیت است. در قرآن کریم صدها آیه به قصد تصحیح دیدهای غلط نازل شده اند.

قرآن قصد دارد نگاه های ما را نسبت به خدا، معاد، فرشتگان، انبیاء، هستی، نعمات الهی و انسان،  تصحیح کند.

از واژه هایی که در قرآن کریم برای دید غلط به کار رفته حَسب و ظنّ (گمان) است.

در زیارت نامة امام دهم(ع) و امام یازدهم(ع) ، این دعا آمده است: 

خدایا! مخلوقات خود را همانگونه که هستند به من بنمای، تا در نظر و نگاهم خطایی مرتکب نشوم.

اساساً آیاتی از قرآن که با کلمة «یا لیت» به معنای «ای کاش» آمده اند، اشاره به یک «دید غلط» دارند؛ همین طور آیاتی که به این صورت آمده اند:

زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ ...

در قرآن بسیار به این مساله اشاره شده است که  شیطان در نگاه انسان اثر می گذارد و فکر یا عمل نادرست را نزد او زیبا جلوه می دهد.

 

دید انحرافی درباره خدا

مهم‏ترین موضوع اعتقادی در اسلام، وجود «خداوند» و یکتایی او است. حتی برخی از مسلمانان سعی بر این دارند که بگویند اصول دین یکی بیشتر نیست و آن «توحید» است و معاد و نبوت و مابقی اصول و فروع و احکام دین،  انشعاباتی از این اصل بنیادی اند.

باید خیلی مراقب باشیم تا نگاه ما به موضوع «خدا» نگاه درستی باشد.

 

برداشت ها و نگاه های غلط نسبت به وجود خداوند:

نگاه های نادرست در مورد خداوند چگونه است و از چه راهی می توان آن را تشخیص داد؟

1. یکی از نگاه های غلط در مورد خداوند در این آیه ها آمده است:

سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ ﴿الانعام/148 ﴾

كسانى كه شرك آوردند به زودى خواهند گفت اگر خدا مى‏خواست نه ما و نه پدرانمان شرك نمى‏آورديم و چيزى را [خودسرانه] تحريم نمى‏كرديم كسانى هم كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبران خود را] تكذيب كردند تا عقوبت ما را چشيدند؛ بگو آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمى‏كنيد و جز دروغ نمى‏گوييد.

مشرکین تابع گمان و پندارهای خود بودند و آنچه که می‏گفتند بر اساس دانش و علم نبود. آنها به این پندار نادرست باور داشتند که خواست خداوند چنین است که به خدا ایمان نیاورند و اگر خدا می‏خواست آنها و پدران و مادرانشان پیش از آنها نیز ایمان می آوردند. این یعنی اعتقاد به جبر و جبرگرایی. در صورتی که این قولی غلط و تفکری نادرست است.

وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَيْءٍ (النحل/آیه35)

و كسانى كه شرك ورزيدند گفتند اگر خدا مى‏خواست هيچ چيزى را غير از او نمى‏پرستيديم.

اینان نگاهشان به خدا اینطور بود که انسان اختیار ندارد و خداوند از پیش سرنوشت انسان را تعیین کرده است و اگر ما غیر خدا را می‏پرستیم خواست خداست.

***

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَن يَسْبِقُونَا سَاء مَا يَحْكُمُونَ (العنکبوت/آیه4)

آيا كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند مى‏پندارند كه بر ما پيشى خواهند جست چه بد داورى مى‏كنند.

بعضی گناهکاران گمان می کنند که از خداوند سبقت گرفته اند. چون خداوند گفته است که اگر گناه  کنید، کیفر خواهید دید.

گناهکار جرم را مرتکب می شود اما می بیند که کیفری در کار نیست! پس با خود می گوید خدا از ما عقب افتاده است و ما جلوتر از خدا هستیم؛ جرم را مرتکب شدیم و تنبیهی هم در کار نبود. این نوع تفکر در همة روزگاران هست.

***

یکی از فکرهای غلط در مورد خداوند این است که بعضی از چیزهای ما را خداوند نمی داند و می توانیم از او مخفی کنیم. قرآن کریم می فرماید:

وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ (فصلت/آیه22)

و [شما] از اينكه مبادا گوش و ديدگان و پوستتان بر ضد شما گواهى دهند [گناهانتان را] پوشيده نمى‏داشتيد ليكن گمان داشتيد كه خدا بسيارى از آنچه را كه مى‏كنيد نمى‏داند.

بعضی از مردم چون اینگونه فکر می کنند به خود اجازه می دهند هر عملی را انجام دهند.

یک فکر غلط دیگر در مورد خداوند این است که او دارای فرزند است.

وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ (البقرة/آیه116)

و گفتند خداوند فرزندى براى خود اختيار كرده است او منزه است بلكه هر چه در آسمان ها و زمين است از آن اوست [و] همه فرمانپذير اويند.

وقتی به آنان که باور داشتند که خداوند دارای فرزندی است گفته می شد اگر خداوند فرزندی دارد، فرزند او دختر است یا پسر؟ آن ها در جواب می گفتند فرزندان خداوند فرشتگانند و همه دختر هستند.

خداوند در آیه ای با کنایه و طعنه به این افراد می گوید پسرها را برای خودشان برداشتند و دخترها را سهم ما کردند.

در حالی که، خداوند فرزندی ندارد و خود نیز از کسی زاده نشده است.

از سوره هایی که در هر شبانه روز به ما توصیه کرده اند که حتماً در نمازمان بخوانیم سورة الإخلاص است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿3﴾ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾

بگو اوست‏خداى يگانه (1) خداى صمد [ثابت متعالى] (2)

[كسى را] نزاده و زاده نشده است (3) و هيچ كس او را همتا نيست (4).

خداوند فرزندی ندارد، چه دختر و چه پسر و این تفکر اشتباه است. فرشتگان یا غیر فرشتگان را نمی توان فرزندان خداوند نامید.

***

یک مورد دیگر آن است که تصور کنیم خداوند در پاره ای اوقات توان انجام کاری را ندارد. 

فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ(الأنبياء/آیه87)

و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم.

و یا اینکه در مورد خداوند اینطور فکر کنیم:

 

وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ (إبراهيم/آیه42)

و خدا را از آنچه ستمكاران مى‏كنند غافل مپندار جز اين نيست كه [كيفر] آنان را براى روزى به تاخير مى‏اندازد كه چشمها در آن خيره مى‏شود.

***

در زمان جنگ، برخی می گفتند: این خدایی که شما می گویید چرا این صدام را که تمام دنیا می دانند ظالم است از جایگاهش پایین نمی آورد؟

این فکر اشتباه است. خداوند ناظر، حاکم و حکیم است. رازی وجود دارد که باعث شده است خداوند این حاکم را نگه دارد.

تمامی اینها اندازه ای دارد؛ ظلم و ستم یزید و صدام. همگی اندازه ای دارد و حکمتی در آن نهفته است.

حتی به شوخی هم نباید بگوییم که خداوند غافل شده یا مثلاً خوابش برده است.

در آیة الکرسی می خوانیم:

لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ (البقرة/آیه255)

نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران!

سِنَةٌ به معنی چُرت زدن است و نَوْمٌ به معنی خواب.

***

فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿ابراهیم/ 47﴾

پس مپندار كه خدا وعده خود را به پيامبرانش خلاف مى‏كند كه خدا شكست‏ناپذير انتقام‏گيرنده است.

خداوند خلاف وعده انجام نمی دهد.

خداوند وعده داد که رزمندگان را در اُحد پیروز کند اما مسلمین شکست خوردند. عده‏ای در ذهنشان این سوال مطرح شد که پس وعده خداوند چه شد؟ مگر خداوند وعده نداده بود که ما پیروز می‏شویم؟ ما که 70 نفر کشته داده ایم و در حال حاضر تمامی حانواده ها عزاداراند.

خداوند در همانجا توضیح داد که من سر وعده خودم هستم، شما از وعده تان عقب نشینی کرده اید. شما نافرمانی کردید و همبستگی خود را از دست دادید. این شما بودید که به جای اهداف والا و ارزشمند به سمت دنیاطلبی رفتید. این ها دلایل شکست شما هستند.

وعده ما همانند جنگ بدر سر جای خودش است. همیشه هم همینطور خواهد بود و وعده های خداوند خلاف ندارد؛ مگر این که شما عوض شوید. در زندگی خودتان اشکالات و ایرادات را بررسی کنید و به سمت خداوند نبرید. این فکر اشتباه است که بگویم خدایا چه کرده ام من که اینگونه شده است.

یک روز عرفه که به دعای عرفه رفته بودیم و بسیار هم آن روز گریه کردیم. دعا که تمام شد قصد کردیم که بازگردیم اما متوجه شدیم که ماشین را دزد برده است.  رو به سمت خدا کردیم و گفتیم ای خدا، این بود مزد این همه گریه ای که ما کردیم؟

در حالی که باید از ماشین مواظبت و درهایش را قفل می کردیم. چرا اهمال کاری خود را به خدا نسبت می دهیم؟ قصور و کوتاهی از خود ما است که خوب تدبیر نکرده ایم.

 

أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ (الزخرف/آیه80)

آيا مى‏پندارند كه ما راز آنها و نجوايشان را نمى‏شنويم چرا و فرشتگان ما پيش آنان [حاضرند و] ثبت مى‏كنند.

همانطور که ذکر شد اینجا حَسِبَ آورده شده است. گاهی انسان خیال می کند اگر آهسته صحبت کند خداوند متوجه نمی شود؛ در حالی که خداوند از راز دل ها و اسرار قلبی همة انسان ها اطلاع دارد.

دید انحرافی دربارة معاد

1. عده ای این طور تصور می کنند:

وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ( الجاثية/آیه24)

و گفتند غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى] نيست مى‏ميريم و زنده مى‏شويم و ما را جز طبيعت هلاك نمى‏كند و[لى] به اين [مطلب] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق] گمان نمى‏سپرند. اما این گمانی بیش نیست و اشتباه است. دید درست این است که این جهان بر اساس هدفی آفریده شده است و با مردن ختم نمی شود و دنیای بزرگتری پیش روی ما هست که حساب و کتابی در آن است.

آیه ای دیگر می گوید:

إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (المؤمنون/آیه37)

جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد.

عده ای نیز می گویند زندگی خلاصه می شود به همین چیزی که می‏ بینید. به دنیا می آییم و مراحل مختلف زندگی از کودکی، نوجوانی و جوانی را طی می کنیم، ازدواج می کنیم، بچه دار می شویم و سپس می میریم و معاد و حساب و کتابی در کار نیست و دوباره زنده نخواهیم شد.

***

أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْيَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (الجاثية/آیه 21)

آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده‏اند پنداشته‏اند كه آنان را مانند كسانى قرار مى‏دهيم كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [به طورى كه] زندگى آنها و مرگشان يكسان باشد چه بد داورى مى‏كنند.

یک دید غلط دیگر این است که درست کار و بدکار در دنیا تفاوتی ندارند. اما باید گفت اگر در دنیا اینگونه بوده است، بی شک خداوند در آخرت بین درست و نادرست تفاوت قائل خواهدشد

در دنیا ممکن است به این نحو باشد. آن کسی که منظم بوده با آن کسی که نامنظم بوده فرقی نداشته باشد اما در آخرت به این شکل نخواهد بود و این نوع تفکر اشتباه است. به طور قطع خداوند تفاوت قائل خواهد شد و کوچکترین ذره ها را، چه خیر باشد و چه شر محاسبه خواهد کرد. این اشتباه است که فکر کنید همه را به یک چشم خواهند دید و یکسان ارزش خواهند گذاشت.

***

وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَكُم مَّوْعِدًا (الكهف/آیه48)

و ايشان به صف بر پروردگارت عرضه مى‏شوند [و به آنها مى‏فرمايد] به راستى همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم [باز] به سوى ما آمديد بلكه پنداشتيد هرگز براى شما موعدى مقرر قرار نخواهيم داد .

یک فکر غلط دیگر این است که بعضی خیال می کنند هیچ وعده ای با خداوند ندارند، در صورتیکه وعده خداوند با ما در روز قیامت است. آنجا به خداوند خواهیم رسید و دوباره پروندة ما باز خواهد شد و امکان این نیز نیست که به کسی پولی بدهیم تا پروندة ما را آتش بزند.

قرآن کریم می فرماید:

وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ (القصص/آیه39)

و او و سپاهيانش در آن سرزمين به ناحق سركشى كردند و پنداشتند كه به سوى ما بازگردانيده نمى‏شوند.

فرعون کبر می‏ورزید و تصورش این بود که به سوی خداوند باز نمی‏گردد  و از همین روی متکبر بود.         

***

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران/آیه169)

هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند. یک دید غلط در مورد شهدا این است که تصور کنیم آنها مرده اند. ما ظاهر را می بینیم، جسدی را که باقی مانده است. اما باید دید آسمانی داشته باشیم تا حقیقت را ببینیم.

ابوسفیان در بالای کوه ایستاده بود و پیامبر(ص) و کشته ها هم در پایین قرار داشتند. ابوسفیان گفت شما در جنگ بدر هفتاد نفر از یاران ما را کشتید و ما حالا و اینجا همین تعداد را از شما گرفتیم. پیامبر(ص) فرمود این هفتاد نفر با آن هفتاد نفر قابل مقایسه نیست. این هفتاد نفر زنده اند. این هفتاد نفر در بهشت برین اند، اما افراد شما در اعماق جهنم اند. ظاهر جسدها را نگاه نکنید.

بعضی ها نسبت به خانوادة شهدا احساس ترحم می کنند و می گویند جوان شان حیف شد و با اظهار تاسف با مادر شهید صحبت می کنند.

می گویند آن شهید چقدر جوان و خوش اندام و خوش سیما بود. کاش شهید نمی شد و زنده می ماند. شاید اگر زنده بود هم اکنون مقام و منصب مهمی داشت. این نوع نگاه، نگاه مرگ است و به شهید هم همانند یک مرده نگاه می کند. در حالی که شهید مقام بالایی دارد و همه قله هایی را که یک انسان معمولی در زمان حیاتش ممکن است بپیماید توسط او پیموده شده است.

وقتی کاروان اسیران وارد مدینه شدند همه خانواده ها مطلع شدند و مراسم ختم گرفتند. حضرت زینب(س) هم دو فرزندش شهید شده بودند و شوهر او عبدالله بن جعفر به همین منظور مراسمی گرفته بود. فردی به نزد او رفت و گفت: پسرهایتان جوان بودند و چه زود حیف شدند! ای کاش به جنگ نمی رفتند و نزد شما می مانند.

عبدالله بن جعفر گفت: این ماییم که حیف شدیم. ما که نتوانستیم به جنگ در راه خداوند برویم و به مقام والای شهید نایل شویم.

بستگی به نگاه ما به این جریان دارد.

أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ(القيامة/آیه3)

آيا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوان هاى او را جمع نخواهيم كرد.                  

پدر عمروعاص از سفر فلسطین به سمت مکه می آمد. در راه به روستایی قدیمی برخورد که استخوان‏های مردگان از قبرهای قبرستان بیرون آمده بود. حوادث طبیعی مثل باد و باران و سیل و ...  باعث شده بود که سطح خاک کنار برود و این استخوان‏ها پیدا شوند. دستمالی برداشت و یک مشت از این استخوان‏ها را داخل آن گذاشت. وارد مکه که شد یکسره به مسجدالحرام وارد شد. پیامبر(ص) و مسلمانان هم نشسته بودند که او دستمال را باز کرد. گفت چطور ممکن است این استخوان‏های پوسیده و متلاشی شده دوباره زنده و جمع شود.

وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ﴿78﴾

قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (يس/آیه79)

و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مى‏بخشد.

 بگو همان كسى كه نخستين‏بار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشى داناست.

در نظر بگیرید که تکنسین ها همة قطعات هواپیما را باز می کنند و دوباره سر جای خود قرار می دهند. حال اگر به سازنده خود هواپیما بگویند که آیا واقعاً می توانی این قطعات را مونتاژکنی؛ لبخندی می‏زند و می گوید این هواپیما را خودم طراحی کرده و ساخته ام، مگر می شود که نتوانم آن را مونتاژ کنم؟ 

 

دید انحرافی درباره پیامبران

در مورد پیامبران اولین دید غلطی که وجود دارد این است که می‏گویند سرگذشت پیامبران قصه و داستان است و حقیقت ندارد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ(النحل/آیه24)

و چون به آنان گفته شود پروردگارتان چه چيز نازل كرده است مى‏گويند افسانه‏هاى پيشينيان است.

سرگذشت پیامبران همانند قصه رستم و سهراب،  شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون است که شاعران و قصه سرایان در تخیل خود ساخته اند و نوشته اند.

پیامبران اغلب حرفهایشان را به شکل قصه و تمثیل بیان می کردند زیرا قالب قصه برای همه جذاب و گیرا است. 

اما برخی کج اندیشان به همین دلیل پیامبر(ص) و دیگر انبیاء را متهم می کردند که اینها افسانه ای بیش نیست!

قرآن با افسانه تفاوت دارد. قرآن، حقایقی که در گذشته رخ داده و برای ما الهام بخش است را در قالبی جذاب ارائه کرده است.

برخی از کافران و مشرکان باور داشتند که فرعون و موسی واقعاً وجود نداشته اند و داستان زندگی آنان خیالی بیش نیست.

در میان اعراب آن زمان دو شخص بسیار ثروتمند زندگی می کردند. زمانی که حضرت محمد(ص) به پیامبری رسید. مخالفین می گفتند که چرا یکی از این دو نفر پیامبر نشدند؟ یعنی دیدشان این بود که پیامبر باید از میان ثروتمندان انتخاب شود!!

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ (الزخرف/آیه31)

و گفتند چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است.

یکی از ثروتمندان، اهل مکه بود و دیگری اهل مدینه. چرا وحی بر یکی از این دو نازل نشد؟

یک تفکر اشتباه دیگر در مورد پیامبران این است:

ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوا وَّاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (التغابن/آیه6)

اين [بدفرجامى] از آن روى بود كه پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان مى‏آوردند و[لى] آنان [مى]گفتند آيا بشرى ما را هدايت مى‏كند پس كافر شدند و روى گردانيدند و خدا بى‏نيازى نمود و خدا بى‏نياز ستوده‏است.

می‏گفتند چطور یک بشر می‏تواند بقیه انسان‏ها را هدایت کند؟ او هم همانند همة انسان‏ها می‏خورد، می‏خوابد و نیاز او همان نیاز بقیة انسان هاست. اینان تصور می کردند که پیامبر باید از یک جنس دیگری باشد، مانند یک فرشته. در صورتی که چنین چیزی شدنی نیست.

یک بشری که همانند ما است و همین نیازها را دارد که ما داریم، چطور می تواند این رسالت را به عهده بگیرد؟ آیا او که همانند ما در معرض همین آسیب ها قرار دارد آیا می تواند مدل زندگی ما باشد؟

موسی(ع)   وقتی که به پیامبری مبعوث شد، انقلاب کرد و در حین انقلاب هر حادثة تلخی که پیش می آمد می گفتند که تقصیر اوست. به طور مثال زمانی که زلزله می آمد می گفتند

که چندین سال بود چنین اتفاقی پیش نیامده بود و از زمانی که موسی(ع)  پیامبر شده این اتفاق ها می افتد. ربط دادن بعضی از حوادث به بعضی از افراد از نظر عقلی منطقی نیست و اشتباه است.

فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (الأعراف/آیه 131)

پس هنگامى كه نيكى [و نعمت] به آنان روى مى‏آورد مى‏گفتند اين براى [شايستگى] خود ماست و چون گزندى به آنان مى‏رسيد به موسى و همراهانش شگون بد مى‏زدند آگاه باشيد كه [سرچشمه] بدشگونى آنان تنها نزد خداست [كه آنان را به بدى اعمالشان كيفر مى‏دهد] ليكن بيشترشان نمى‏دانستند.

 

یکی دیگر از حرف هایی که در مورد قرآن می زنند این است که چرا این کتاب به صورت کامل و یکجا فرستاده نشده است.

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً

كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا (الفرقان/آیه32)

و كسانى كه كافر شدند گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است اين گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم] تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم.

خداوند پاسخ می دهد که این کتاب در مورد ابعاد و زوایای مختلف زندگی شماست. باید به تناسب ماجراها و حوادث نازل شود. بعد پیامبر(ص) به فرمان ما آن ها را جمع آوری می کند. به پیغمبران می‏گفتند افراد فقیر و بیچاره اطراف شما را گرفته اند، همین نشان می‏دهد که راه شما درست نیست. 

دید انحرافی دربارة اعمال

مسلمانان پس از بعثت پیامبر، سیزده سال در مکه بودند و به سوی بیت المقدس نماز می خواندند. زیرا کعبه مقرِ بت ها شده بود و 360 بت، درون و بیرون ساختمان کعبه را محاصره کرده بودند. و اگر مسلمانان به سمت مکه نماز می خواندند به عبادت بت ها متهم می شدند.

بعد از مهاجرت به مدینه،  قبلة مسلمانان همچنان بیت المقدس بود، تا اینکه یهودیان شروع به طعنه زدن کردند و گفتند دین اسلام شاخه ای از دین یهود است! و استدلالشان این بود که مسلمانان قبلة مستقلی ندارند. پیامبر(ص) از این مساله ناراحت بودند اما چون امر خداوند بر این بود که رو به سوی بیت المقدس نماز بگذارند، نمی توانست قبله را بدون امر خداوند تغییر دهد.

آقای قرائتی به نقل از آیت الله شهید مدنی می گوید:

«من با امام رضا(ع) عهد بسته بودم که هیچ چیز دنیایی از او نخواهم. مدتی بود که عبای من هرگوشه اش به جایی گیر می کرد و پاره می شد و من آن را وصله می کردم. دیگر از این عبا خسته شده بودم و پول هم به اندازه کافی نداشتم تا یک عبا بخرم.

یک بار وارد صحن امام رضا(ع) شدم و به سمت جلوی پنجره های فولادی رفتم وعبارابه سمت پنجره فولادامام رضا(ع) گرفتم واشاره ای کردم اما در این مورد با امام رضا(ع) حرفی نزدم. هنوز از صحن بیرون نیامده بودم که دیدم یک نفر دستش یک عبای تاشده هست و می گوید حاج آقا کجا یید؟ من الآن چند ساعت است که دنبال شما هستم. این عبا برای شما است!

پیغمبراکرم (ص) با خود می اندیشید که  باید شکایت نزد خداوند ببرد و بخواهد تا با تغییر قبله، او را از آزارومذمت یهودیان در امان بدارد. که آیه زیر نازل شد:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (البقرة/آیه144)

ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى‏بينيم پس [باش تا] تو را به قبله‏اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى‏دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى‏كنند غافل نيست.

 به هنگام یکی از نمازهای ظهر، هنگامی که پیامبر(ص) دو رکعت از نماز را خوانده بود، جبرئیل آمد و شانه‏های پیامبر(ص) را رو به سوی کعبه چرخاند. اتفاق بزرگی افتاده بود و هر کس از دیگری دربارة این واقعة مهم و ناگهانی می پرسید. خبر به سرعت در تمام مدینه پیچید. مسلمان و نصرانی و یهود شگفت زده بودند و کنجکاو بودند تا پاسخی برای این سوال بیابند.

سَيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (البقرة/آیه142)

به زودى مردم كم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‏اى كه بر آن بودند رويگردان كرد بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى‏كند.

 برخی می گفتند چرا قبله عوض شده است؟ قبلة قبلی درست بود و یا قبله جدید؟  اگر قبلة قبلی درست بود، پس چرا عوض شده است و اگر این قبله درست است پس تکلیف نمازهایی که خوانده ایم چه می‏شود؟ در این هنگام آیه ای نازل می شود و  درستی قبلة پیشین را تایید می کند و هم قبله جدید را. مدتی از این واقعه گذشته بود و در میان مردم هنوز اخبار تغییر قبله نقل محافل بود.

آیه زیر نازل شد:

لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (البقرة/آیه177)

نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن] بندگان بدهد و نماز را برپاى دارد و زكات را بدهد و آنان كه چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايانند آنانند كسانى كه راست گفته‏اند و آنان همان پرهيزگارانند

این آیه به مردم آن روزگار این تذکر را می دهد که اگر قصد دارید عمل نیک انجام دهید، به جای تردید و شبهه افکنی در تغییر قبله و به ماه ها صحبت و جدل کردن درباره آن، به فکر آخرت خود باشید و ایمان خود را مستحکم کنید و نماز برپای دارید و زکات دهید و دست مستمندان و یتمیان را بگیرید.

خداوند متعال اینگونه خواسته است و پسندیده نیست که با فرمان الهی درآویزید و آن را به چالش بکشید. راهنما خداست و خداوند هیچ گونه خطایی ندارد. ممکن است زمان مدخلیت داشته باشد.

سوال این است که در مکه به سمت کعبه نماز نمی‏خواندند چون بت‏ها در آنجا بودند، آیا هنگام تغییر قبله که در مدینه اتفاق افتاد، بت ها از کعبه برچیده  شده بودند؟

مسلمانان از مدینه که رو به سوی کعبه نماز می خواندند به پرستش بت ها متهم نمی شدند، زیرا در مکه نماز را باید در صحن کعبه ادا می کردند و چون به بتها بسیار نزدیک بودند، مسلمانان متهم به پرستش بت ها می شدند. بساط بت و بتخانه با فتح مکه برچیده شد و کعبه، خانه امن  مسلمانان گشت.

***

اسلام فرمود بیع یعنی خرید و فروش حلال و ربا حرام است. عده ای می گفتند اینها که شبیه به هم هستند، چرا این حلال و آن حرام است؟

ممکن است جا به جایی به یک شکل درست باشد و به یک شکل دیگر اشتباه باشد. نباید این ها را با هم اشتباه گرفت. باید تسلیم مقررات و احکام الهی باشید.

***

یکی از فکرهای غلط در مورد اعمال این بود که خداوند از ما خواسته است تا فقط او را عبادت کنیم بنابراین ما می توانیم به هر شکلی که می خواهیم این عمل را انجام دهیم.

یک بار در حین صحبت درباره نماز بودم که جوانی آمد و گفت: حاج آقا اگر چیزی بگویم ناراحت نمی شوید؟ من هم گفتم بفرمایید. گفت: نماز من این چیزی است که برایتان می گویم.

نزدیک خانه ما نهر آبی هست. من عصرها به  آنجا می روم، ساز موسیقی ام را هم به همراه می برم، آنجا غزلیات حافظ را می‏خوانم و اشک می ریزم. این نماز من است.

شکل عبادت اگر بنا به خواست ما باشد ممکن است به هر راهی کشیده بشود و حتی ممکن است عبادت ما معصیت به حساب بیاید. مثلاً عده ای به مسجدالحرام می رفتند و سوت و کف می زدند و می گفتند این عبادت ماست.

وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (الأنفال/آیه35)

و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت كشيدن و كف زدن نبود پس به سزاى آنكه كفر مى‏ورزيديد اين عذاب را بچشيد.

چند سال پیش مسابقه ای در تلویزیون برگزار شد تحت عنوان نامه‏ای به خدا. پس از آنکه چندصدهزار جواب آمد و مسابقه به پایان رسید و هیئت داوران نتایج را اعلام کردند؛ قصد آن ها این بود که به نحوی با این مسابقه آسیب شناسی کنند.   

یکی از این آسیب ها این بود که تعدادی زیادی از کسانی که به خدا نامه نوشته بودند خدا را جسم تصور کرده بودند و نوشته بودند: خدایا، جانم فدای آن چشم های زیبایت، خدایا آن روی زیبایت را ببوسم .

شکل عبادت اگر بی قاعده و رها باشد و به خود اجازه می دهیم هر طور که دوست داریم عبادت کنیم و حتی ممکن است برخی از مردم  برقصند و بگویند عبادت ما رقصیدن است! در حالی که رقص از جمله مسایلی است که در آن معصیت است و از نظر شرع مجاز شمرده نمی شود.

در قرآن نیز آمده است که  بسیاری کاملاً برهنه دور خانه خدا طواف می کردند و معتقد بودند که عمل آنها عبادی است و آنها با برهنه کردن خود از لباس و هرچیزی که به دنیا تعلق دارد، رها گشته اند.

***

  1. یکی از افکار غلط در مورد مردم این است که به خود اجازه تمسخر دیگران را بدهیم. برای اینکه تصور می کنیم
  2. ما از آن ها بهتریم.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (الحجرات/آیه11)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند.

کسی را مسخره نکنید؛ چه بسا او از شما بهتر باشد. در این مبحث قرآن خانم ها را جدا نام برده است؛ شاید در این زمینه خانم ها فعال تر هستند. خانم ها، کسی را مسخره نکنید، شاید او بهتر از شما باشد.

اسلام می گوید نسبت به خودتان سوءظن و نسبت به دیگران حسن نیت داشته باشید.

امام رضا(ع)   می فرماید: نشانه انسان عاقل آن است که اعمال خوبِ زیادِ خود را کم و کارِ خوبِ کمِ دیگران را زیاد حساب کند.

 

در ادامه ی مبحث دید سالم و دید انحرافی، لازم به ذکر است که قرآن به تصحیح فکر انسان کمک می کند؛ که اگر فکر ما درست شود، عملیاتی که در پشت آن است به درستی انجام خواهد شد. افکار نادرست درباره خدا، درباره پیامبران، درباره آخرت و برخی افکار غلط در مورد جامعه. امروزه در دنیای دموکراسی نظر اکثریت ملاک محسوب می شود، اما نظر قرآن این است که ممکن است اکثریت حق و یا حتی ممکن است اکثریت ناحق بگویند. قرآن در آیات فراوانی این ملاک اکثریت را نادرست نامیده است. قرآن می فرماید ملاک های حق موارد دیگری است که باید با عقل بخواند.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ

إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (الفرقان/آیه44)

يا گمان دارى كه بيشترشان مى‏شنوند يا مى‏انديشند آنان جز مانند ستوران نيستند بلكه گمراه‏ترند.

 

1. یک تفکر غلط دیگر هم که وجود دارد این است که بعضی از افراد قصد دارند به زور و اجبار خودشان را در جامعه مطرح کنند. به طوریکه از جامعه تقدیر و تشکر را طلب می کنند، در صورتیکه عمل خاصی انجام نداده اند.

آدم ها در جامعه چند دسته هستند:

  • کسانی که خدمت نمی کنند و توقعی هم ندارند.
  • کسانی که خدمت می کنند و توقع سپاس و تشکر هم دارند. اینان افراد منصفی هستند.    
  • کسانی که خدمت می کنند اما توقعی ندارند و باور دارند که ثواب خدمتشان در کارنامه اعمالشان نوشته می شود.
  • کسانی که خدمتی نمی کنند اما توقع سپاس و تشکر دارند. 

 

لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (آل عمران/آیه188)

البته گمان مبر كسانى كه بدانچه كرده‏اند شادمانى مى‏كنند و دوست دارند به آنچه نكرده‏اند مورد ستايش قرار گيرند قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى از عذاب است [كه] عذابى دردناك خواهند داشت.

منافقین در زمان پیامبر(ص)  از آن گروه هایی بودند که در هیجان ها و سروصداها حضور داشتند اما در بحران ها غیبت می کردند. هنگامی که نوبت به تقسیم غنائم می رسید می گفتند سهم ما را هم بدهید اما هنگام رزم و دفاع، خود را کنار می کشیدند.

***

2. یک فکر غلط دیگر این است که فکر نکنید دشمن متحد است، دشمن هم چندشعبه و چندگروه هستند. قرآن می فرماید:

لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ ﴿14

[آنان به صورت] دسته جمعى جز در قريه‏هايى كه داراى استحكاماتند يا از پشت ديوارها با شما نخواهند جنگيد جنگشان ميان خودشان سخت است آنان را متحد مى‏پندارى و[لى] دلهايشان پراكنده است زيرا آنان مردمانى‏اند كه نمى‏انديشند.

هم اکنون تصور می کنید که آمریکایی ها با هم اتحاد دارند؟ ممکن است به ظاهر اتحادی میان آنها وجود داشته باشد ولی هردوحزبی که آنجا هستند و شعباتی که دارند یا یهودی و مسیحی صرف هستند و یا ترکیبی از صهیونیسم- مسیحیت. اگر ما دیدمان این باشد که آنان دربست متحد هستند باعث تضعیف روحیه در ما می شود.

 

وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ (آل عمران/آیه178)

و البته نبايد كسانى كه كافر شده‏اند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مى‏دهيم براى آنان نيكوست ما فقط به ايشان مهلت مى‏دهيم تا بر گناه [خود] بيفزايند و [آنگاه] عذابى خفت‏آور خواهند داشت.

این فکر اشتباه است که کافران تصور کنند این مهلتی که خداوند به آنان می دهد به نفع آنهاست. مهلتی که خداوند به ستمکاران می دهد به نفعشان نیست. آنها به سمت اعماق جهنم حرکت می کنند.

افکار غلطی در مورد اعمال خود انسان وجود دارد، پندارهای نادرستی که تعدادی از آنها را قصد دارم بیان کنم.

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (العنكبوت/آیه2)

آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند

این تصور اشتباه است که کسی فکر کند بدون رنج می تواند به گنج برسد.

فتنه چند معنا دارد و یکی از آنها همان بوته ی آتشی است که زرگرها طلایی که آمیخته با آلیاژهای دیگر است را در آن بوته می گذارند، ناخالصی ها کنار می رود و طلای ناب باقی می ماند.

خداوند در حق بندگان خوب خود این کار را انجام می دهد، یعنی آنها را در دل سختی ها خالص می کند.

این فکر اشتباه است که کسی گمان کند بدون آزمون و بدون رنج می تواند قله هایی را فتح کند و یا در راحتی و تنبلی بتواند سرمایه ای به دست آورد.

زمانی پسرم از من پرسید: موسسه ای هست که سرمایه ای را می گیرد و صدوچهل درصد سود می دهد، آیا این حلال است؟ من در جواب او گفتم خداوند چیزی به ما داده است به نام عقل. عقل ما می گوید سود معمولی در بازار پانزده تا بیست و پنج درصد، اگر تاجر باتجربه ای باشد سی تا سی و پنج درصد، مثلاً اگر با ژاپنی ها قرارداد ببندیم پنجاه یا شصت درصد است؛ مگر آنکه بخواهیم قاچاق کنیم، فرضاً قصد داشته باشیم هروئین را از افغانستان به آلمان ببریم.

هنگامی که سود صدوچهل درصد است یا فرد قصد دارد پول شما را ببرد و یا قصد دارد از راهی غیرمشروع آنرا کسب کند.

این که فرد بدون زحمت صاحب سرمایه هنگفتی بشود چه مادی و چه معنوی، اشتباه است. هرکه می خواهد به درجات بالای بهشت برسد اینجا باید رنج ببرد.

ما می گوییم بلندترین درجه بهشت مربوط می شود به پیامبر اسلام(ص) و امیرالمومنین(ع) . زندگی پیامبر اسلام(ص) تماماً با رنج همراه بوده است. ابونیذر اهل یزدی  که به حضرت علی(ع) در حفر قنات یاری می کرد، می گوید زندگی امیرالمومنین(ع) با رنج و تلاش و کار همراه بود. پسر وی هم یکی از شهدای کربلاست. او می گوید:

هنگام حفر قنات به آب نمی رسیدیم. خود امام(ع) برای حفر قنات لباس های مخصوصی داشتند. کلنگ را به دست گرفتند و به قنات رفتند و به آب رسیدند و به اندازه گردن شتری آب فواره زد. من با شادی فریاد زدم: بشارت باد برشما، دیگر سرمایه دار شدید!

امام(ع)  فرمود: ای ابونیذر قلم و کاغذی بیاور، می خواهم این را برای قیامت خود ذخیره کنی؛ بعد آن چشمه قنات را وقف کرد.

حضرت علی(ع) به اندازه ای بدنش در جنگ اُحد جراحت برداشته بود که از شمارش بیرون بود؛ با رنج، بی خوابی، گرسنگی و خون دل خوردن.

این نوع تفکر اشتباه است که کسی تصور کند بدون هیچ کاری می توان به راحتی وارد بهشت شد.

در همه آیاتی که می خوانیم این کلمه وجود دارد: حَسِبَ،

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَن يَسْبِقُونَا سَاء مَا يَحْكُمُونَ (العنكبوت/آیه4)

آيا كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند مى‏پندارند كه بر ما پيشى خواهند جست چه بد داورى مى‏كنند.

این که گناهکاران تصور کنند می توانند از خدا سبقت بگیرند اشتباه است؛ زیرا خداوند ناظر بر ماست.

أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْيَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (الجاثية/آیه21)

آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده‏اند پنداشته‏اند كه آنان را مانند كسانى قرار مى‏دهيم كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [به طورى كه] زندگى آنها و مرگشان يكسان باشد چه بد داورى مى‏كنند.

این فکر غلط است که تصور شود اگر کسی گناه بکند، صواب بکند، صالح باشد یا نباشد با او به طور یکسان برخورد خواهیم کرد.

 اگر در دنیا گاهی اوقات اینطور باشد اما در دستگاه خداوند به این شکل نخواهد بود و اعمال و نیات ما حساب و کتاب دارد.

مگر ممکن است کسی که السَّيِّئَات انجام می دهد با کسی که الصَّالِحَات انجام می دهد یکسان باشد. بین اینها تفاوت بسیاری وجود دارد.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ (محمد/آیه29)

آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد.

منافقی که در دل خود مرضی دارد، خیال می کند ما او را نمی بینیم و رسوایش نمی کنیم؛ اما سنت خداوند رسواکردن منافقان است. کینه ها و نقشه های آنها را برملا خواهم کرد و اینطور نخواهد بود که پنهان بماند و کسی متوجه آن نشود. این پرونده ها روزی عیان خواهد شد.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ (البقرة/آیه214)

آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى‏شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه  بر [سر] پيشينيان شما آمد بر [سر] شما نيامده است آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند تا جايى كه پيامبر [خدا] و  كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند پيروزى خدا كى خواهد بود؟ هشدار كه پيروزى خدا نزديك است.

این که گمان کنید مشکلات امت های قبلی را نخواهید داشت و به بهشت خواهید رفت اشتباه است.

شما هم مانند دیگران باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنید، بحران ها را باید پشت سر بگذارید تا درهای بهشت به روی شما گشوده شود.

شهیدان اسلام در عصر پیامبر(ص) کتابی است در ششصد صفحه و شرح سرگذشت کل شهدای اسلام در زمان پیامبر(ص) که 370 نفر اند را بیان می کند. این اثر نوشته آقای دکتر محمدابراهیم آیتی است که شهید مطهری از او به عنوان یک مورخ و محقق نادر نام می برد.

حُظَیفه یکی از افرادی است که سرنوشت او در این کتاب آمده است.  در جنگ اُحد که شرایط کمی تغییر کرد و دو لشکر در هم ادغام شدند، در اثر کوتاهی یکی از سربازان اسلام، پدر حُظَیفه به شهادت رسید.

در اثر یک کوتاهی، یکی از سرابازن لشکر اسلام پدر حُظَیفه را کشت. پیامبر(ص) فرمود باید دیه بدهید. اگر قتل غیرعمد هم حساب می کردید باید دیه بدهد. حُظَیفه حتی همان دیه را هم قبول نکرد.

حُظَیفه یکی از چند نفری بود که بسیار به پیامبر(ص) نزدیک بود و معتقد بود این ها آزمونهای سختی است؛ این که یکی از افراد خودمان پدر مرا بکشد.

داستان دیگری در همین جنگ اُحد هست. دونفر قبل از آنکه مسلمان بشوند یکی از آنها پدر دیگری را کشته بود. هردو نفر هم بعدها مسلمان شدند، قانون هم این است که پرونده های قبل از اسلام پاک است، چون در زمان جاهلیت هرچه انجام داده شده است کنار می رود و پرونده ی فرد از ابتدا آغاز می شود.

پسر مقتول دچار هوس شد و در تاریکی جنگ اُحد قاتل پدر خود را کشت. او پیش خود تصور می کرد که کسی متوجه او نخواهد شد، و با این انتقام دل او آرام خواهد گرفت.

جبرئیل برای پیامبر(ص) خبر آورد که باید پس از جنگ یک محکمه تشکیل بدهد. پیامبر(ص) هم همه را گرچه داغدیده و عزادار بودند گرد هم جمع کرد و دادگاهی برپا کرد. این ها آزمونهایی سخت هستند.

پیامبر(ص)  این مرد را صدا کرد و گفت: تو فلانی را به قتل رسانده ای و حکم تو قصاص است! او هم تعجب کرد که خبر از کجا درز کرده است. هرچه التماس کرد فایده ای نداشت، حتی به نزد حضرت علی(ع) رفت و او را با خود به محکمه آورد. پیامبر(ص) نپذیرفت زیرا معتقد بود اگر این رسم و عادت شود و هرکس بخواهد به خود اجازه دهد که در شلوغی هرکاری که دوست دارد انجام دهد قانون و نظمی پابرجا نخواهد ماند.

پیامبر(ص) شخصی را برای مذاکره فرستاده بود و فرمودکه این مذاکرات را مخفی نگه دار، نباید به جایی درز پیدا کند، اما او به دوستان نزدیکش مطالب را گفته بود. پیامبر(ص) برای او دادگاه تشکیل داد. ایشان فرمود: چرا چیزی را که گفته بودم نباید علنی شود علنی کرده ای؟ آن شخص جواب داد: گمان می کردم آن که به او این راز را می گویم، فردی رازدار است و می تواند این راز را نزد خود نگه دارد.

این ها آزمون هایی بزرگ هستند. هرکس که بخواهد به بهشت برود باید خود را برای آزمون های سخت آماده کند.

***

وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (النور/آیه39)

و كسانى كه كفر ورزيدند كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه آن را آبى مى‏پندارد تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است.

کافران به اشتباه تصور می کنند که در خوشی زندگی می کنند و حقیقت همین زندگی دنیایی است، در صورتیکه زندگی در این دنیا مجازی بیش نیست و حقیقت روح انسان است که جاودانه است و پس از مرگ جسمانی انسان در جهان دیگر به حیات ابدی خود ادامه می دهد. هرکس برای روح خود کاری انجام دهد او خوشبخت است. در صورتی که آسایش و آرامش دنیا سرابی است که او خیال می کند لذت و سعادت است.

***

قرآن در سوره همزه می فرماید:

وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ﴿1

 الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ﴿2 

يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿3

واى بر هر بدگوى عيبجويى

كه مالى گرد آورد و برشمردش

پندارد كه مالش او را جاويد كرده

کسی که ثروت و سرمایة مادی بیشتری دارد و بدان دلبسته است، دیگران را مورد تحقیر قرار می دهد. او خیال می کند که مال و دارایی اش او را جاویدان خواهد کرد. در صورتی که اینطور نخواهد بود و یک بیماری کوچک می تواند چنان او را از پای در اندازد که هر چقدر هم که از توان مالی اش بهره جوید، هیچ ثمری به همراه نخواهد داشت.

وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (آل عمران/آیه180)

و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده بخل مى‏ورزند هرگز تصور نكنند كه آن [بخل] براى آنان خوب است بلكه برايشان بد است به زودى آنچه كه به آن بخل ورزيده‏اند روز قيامت طوق گردنشان مى‏شود ميراث آسمانها و زمين از آن خداست و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است.

آدم های خسیس و طماع به خیال خود تصور می کنند جمع کردن مال و انباشتن ثروت به نفع آنان است و آدم های رباخوار خیال می کنند که رباخوردن به سودشان خواهد بود در حالی که اینگونه نیست.

دو کلمه در قرآن وجود دارند که هردو معنای رشد می دهد. یکی کلمهزکاة و دیگری کلمه ربا است و هر دو به معنای زیاد شدن است. یک زیاد شدن مورد نظر و پسند خداوند است که آن زکاة است، و خداوند فرموده است که هرکس زکاة بدهد من مال او را زیاد خواهم کرد.

مثالی هم که پیامبر(ص) آورده است؛ هرس کردن درخت انگور است؛ شاخه ها کوتاه می شوند اما بار میوه  انگور بیشتر می شود.

هم زکاة و هم ربا هردو به معنای زیاد شدن است. یک نوع زیاد شدن پشتوانه اش خداوند است و یکی دیگر پشتوانه اش خیال است.

 

السلام علیکم و رحمةالله و برکاة

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود          نی نام  زما  و نی ‌نشان خواهد بود 

زین  پیش   نبودیم و   نبد هیچ   خلل          زین پس چو نباشیم همان خواهد بود