ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

صمیمیت ونفوذوتاثیرگذاری سریع( 17و18 )

 

صمیمیت ونفوذ وتاثیرگذاری سریع ( 17و18)

 

23 - سلسله بندی و اولویت گذاری ارزشها

 

دانستن ارزشهای فکری برای زندگی کردن براساس آنها کافی نیست .

 

گاهی شما احساس می کنید که سر دوراهی مانده اید یا نمی توانید تصمیم گیری کنید .

 

این احساس ، دقیقا زمانی ایجاد می شود که شما دو چیز یا دو کار را ارزشمند احساس کنید اما نتوانید تشخیص دهید که کدامشان برای شما ارزشمند تر است ؟

 

اینجاست که باید به سلسله بندی و اولویت ارزشها در نظام فکری خودتان پی برده باشید تا بتوانید بهترین تصمیم را بگیرید .

 

برای سلسله بندی ارزشها ، شما ابتدا باید یکی از ارزشهایی را که نوشته اید ، انتخاب کنید و بعد از خود بپرسید که : این ارزش را برای چه می خواهم ؟

 

معمولا پاسخ این سئوال ، خود ، ارزش بالاتر شما را مشخص می کند .

 

مثلا اگر ارزشهای کسی چنین باشد : « رشد اخلاقی - موفقیت شغلی - محبوبیت - شهرت - سلامتی - ازدواج موفق - تحصیلات عالیه » ؛ برای تعیین سلسله بندی ارزشهایش باید از خود بپرسید :

 

1- تحصیلات را برای چه می خواهم ؟ - ( مثلا ) برای موفقیت شغلی .

 

2 - موفقیت شغلی را برای چه می خواهم ؟ - شهرت .

 

3 - شهرت را برای چه می خواهم ؟ - محبوبیت .

 

4 - محبوبیت را برای چه می خواهم ؟ - ازدواج موفق .

 

5 - ازدواج موفق را برای چه می خواهم ؟ - سلامتی .

 

6 - سلامتی را برای چه می خواهم ؟ - رشد اخلاقی و معنوی .

 

به این ترتیب ، این شخص نظام ارزشی خود را چنین به دست می آورد :

 

1 - رشد اخلاقی و معنوی 2 - سلامتی 3 - ازدواج موفق 4 - محبوبیت 5 - شهرت 6 - موفقیت شغلی 7 - تحصیلات عالیه .

 

هر نظام ارزشی ، یک پیام دارد : مراقب باش تا در راستای تحقق یک ارزش ، ارزش بالاتر خود را پایمال نکنی .

 

مثلا این دوست ما ، باید مراقب باشد که ضمن اینکه حتما تحصیل می کند ( چون یکی از ارزشهای اوست ) به خاطر تحصیلات ، یک موفقیت شغلی ایده آل را از دست ندهد ( چون ارزش بالاتر او این است )

 

دختر جوانی که هم تحصیلات و هم ازدواج موفق ، جزء ارزشهای اوست ؛ برای آنکه دچار سر در گمی نشود ، باید برای خود مشخص کند که کدامیک از این ارزشها برای او اولویت بالاتری دارد و مثلا اگر در می یابد که ازدواج موفق برایش اولویت بالاتری است ؛ هنگامی که خواستگار خوب و مناسبی برایش می آید ؛ دیگر خود را بین دو راهی احساس نمی کند . ازدواج می کند و به مرور به تحصیلاتش هم ادامه می دهد و مثلا به صورت مکاتبه ای ، در دانشگاه تحصیل می کند . در نتیجه کاملا احساس رضایت و خرسندی می کند .

 

هر لطمه ای که به خودتان می زنید ؛ نشان دهنده آن است که در رعایت اولویت ها مشکل دارید .

 

اطمینان یافتن از صحت اولویتها :

 

کمد لباس شما باید مرتب باشد . لباسهای مناسب هر فصل را جدا بگذارید . پیراهن ها را در یک قسمت و شلوارها را در یک قسمت دیگر بگذارید .

 

اگر کمد لباس شما مرتب باشد ، بهتر و سریعتر می توانید تصمیم بگیرید که : در این زمان ویژه ، باید از کدام لباس استفاده کنید .

 

ارزشهایتان را مرتب کنید . به آنها نظم دهید تا بتوانید در مواقع نیاز ، خیلی سریع بررسی کنید که هر کدام از این کارها یا هدفهایی که دارید ، در راستای کدام ارزشهای فکری شما هستند و کدامشان در راستای ارزش بالاتری هستند تا بتوانید آن دیگری را موقتا رها کنید و یا در راستای این یکی انجام دهید .

 

این ، یعنی برخوردار بودن از نظم فکری .

 

تمام رهبران و مدیران موفق جهان را یک ویژگی مشترک ، شایسته رهبری و مدیریت جوامع کوچک و بزرگ ساخته است . این ویژگی مشترک ، تنها و تنها ، نظم فکری است .

 

نظم فکری یعنی سلسله بندی دقیق و مورد اطمینان ارزشها . این رهبران و مدیران ، پیش از آنکه شرایطی خاص ایجاد شود ؛ به نظم فکری رسیده اند و همین موضوع تصمیم گیری را برایشان سریع و آسان نموده است.

 

برخوردار نبودن از نظم فکری ، همان پیامدی را دارد که یک کمد لباس شلوغ و نامرتب . در این شلوغی ، احتمال زیادی وجود دارد که خیلی از لباسها ( ارزشها ) به چشم نیایند و نادیده گرفته شوند .

 

پس ارزشهای فکری خود را بطور دقیق و قابل اطمینانی سلسله بندی کنید . این کار حتی اگر دو ساعت پیوسته از وقت شما را بگیرد ؛ بسیار ارزنده است .

 

اکنون می خواهم روشی را پیشنهاد کنم که با آن ، از دسترسی سلسله بندی ارزشهای خود که در قسمت قبل انجام دادید ، مطمئن شوید اما پیش از آن لازم است که لیست ارزشهای خود را چک نمایید و در صورت لزوم آن را 

 

تکمیل نظام ارزشی : 

 

سلامتی و تندرستی ، یکی از ارزشهای فکری مهم است که معمولا نادیده گرفته می شود تا آنکه به مخاطره بیفتد .

 

گاهی شما آنقدر در کار مهم و حساس!خود غرق می شوید که متوجه گذر زمان نیستید.وقتی که به خود می آیید میبینید که ساعت 4 بعداز ظهر است و شما از ساعت 8 صبح ، مشغول به کار هستید . یعنی : 8 ساعت پیوسته؛ بدون استراحت و بدون صرف ناهار و .....

 

این کار شما نشان می دهد که در عمل ، کار و موفقیت شغلی را مهمتر و ارزشمندتر از سلامتی خود تلقی کرده اید . کسانی که به خودشان علاقه مند هستند ؛ به سلامتی خود بیش از موفقیت شغلی بها می دهند . ساعتی را به استراحت کردن ، غذا خوردن و ..... اختصاص می دهند و در این زمان ، کار را در هر شرایطی که باشد ؛ رها می کنند .

 

باید توجه داشته باشید که عدم توجه به سلامتی ، عملا شما را از پیگیری هدفها و ارزشهایتان باز می دارد .

 

توجه به سلامتی یعنی : دقایقی از روز را به خود اختصاص دادن ، کار را در هر شرایطی رها کردن و به استراحت و آرامش و تغذیه مناسب رسیدن . 

 

شما زمانی را که در بستر بیماری ، ناتوان و افسرده دراز کشیده بودید و هیچ کاری از شما ساخته نبود ، به خاطر بیاورید . آن احساس بد و ناخوشایند را در ذهن خود مرور کنید . ببینید که در آن زمان ، حس می کردید ، ثروت ، فرزندان ، موفقیتهای شغلی و هر چیز دیگر ، در برابر سلامتی شما کوچکترین ارزشی ندارد .

 

پس : اگر سلامتی را در لیست ارزشهای خود نمی بینید ، آن را به نظام ارزشی خود بیفزایید .

 

تفریح :

 

حضرت علی ( ع ) می فرمایند : اوقات شبانه روز خود را به سه قسم کنید . قسمتی را به عبادات ، قسمتی را به کار و کسب حلال و قسمتی را به استراحت و تفریح و لذتهای حلال ، اختصاص بدهید .

 

تفریح را یک ارزش بدانید و مراقب باشید که در لیست ارزشهایتان ، از قلم نیفتاده باشد .

 

و اما روش اطمینان یابی از صحت اولویتها :

 

وقتی ارزشهایتان را اولویت بندی کردید ، باید از خود بپرسید : آیا حاضرم برای رسیدن به اولویت 1 ، اولویت 2 را زیر پا بگذارم و همینطور آیا حاضرم برای رسیدن به اولویت 2 ، اولویت 3 را زیر پا بگذارم ؟الی آخر .

 

اگر پاسخ شما به این سئوالات مثبت بود ؛ اطمینان بیابید که ارزشهایتان را درست اولویت بندی کرده اید . اما اگر پاسخ شما به یک یا چند تا از این سئوالها منفی بود ، ارزشهای خود را درست اولویت بندی نکرده اید و نظام ارزشی شما نیاز به جابجایی دارد . خانمی نظام ارزشی خود را چنین به دست آورده بود :

 

1 - ثروت 2 - تحصیلات عالیه 3 - امنیت 4 - ازدواج موفق 5 - عشق 6 - تندرستی 7 - تفریح .

 

از او پرسیده شد ، آیا حاضری ثروت بیکرانی داشته باشی اما بیسواد باشی ؟ گفت : بله .

 

پرسیده شد : آیا حاضری ثروت بیکرانی داشته باشی ولی در بستر بیماری باشی ؟ گفت : نه .

 

این « نه » نشان می دهد که ارزشهای فکری این خانم ، هنوز منظم نشده اند و در کشوی لباسهای زمستانی اش در فصل سرما ، لباس تابستانی به چشم می خورد .

 

همین که شخصی ، اولویت ارزشهایش از الگوی.«1- ثروت 2- سلامتی» به الگوی : « 1 - سلامتی 2 - ثروت» تغییر کند ؛ دیگر در عمل حاضر نمی شود برای کسب ثروت ، سلامتی اش را به مخاطره بیندازد و هر جا که احساس کرد دارد چنین می کند ؛ کار و تلاش برای کسب ثروت را رها می کند و کمی به خود می پردازد.

 

به محض آنکه یکی از مراجعین من ، اولویتهای ارزشی اش را از الگوی « 1 - دوستی و رفاقت 2 - ادب و احترام» به الگوی : « 1 - ادب و احترام 2 - دوستی و رفاقت » تغییر داد ؛ نظم و آرامش خاطر یافت . در هر رابطه ای با خود می گفت : رفاقت و دوستی را یک ارزش می دانم و در پی آن هم هستم ولی نه به قیمت از دست رفتن احترام و شحصیتم .

 

پس هر جا که احساس می کرد ، پیگیری ارزش رفاقت ، ارزش برتر او را که احترام و ادب است ؛ دارد پایمال می کند ؛ نوع دوستی اش را تغییر می داد و در روابطش تجدید نظر می کرد .

 

اهمیت دادن به پایمال نشدن ارزشها :

 

تا به حال برایتان پیش آمده که از همه چیز این زندگی ، حتی خودتان ، بدتان بیاید ؟

 

این احساس را زمانی پیدا می کنید که برخی از ارزشهایتان را پایمال کرده باشید .

 

اگر دیگران ، ارزشهایی دارند که با ارزشهای شما سازگار نیست ؛ چندان اهمیت ندارد ؛ چرا که شما در پذیرش ارزشهای فکری مختارید .

 

آنچه اهمیت بیشتری دارد و باعث می شود که شما احساس نفرت و گناه کنید . این است که ارزشها - و به ویژه ارزشهای برترتان را - نادیده بگیرید .

 

مدیران و رهبران موفق جهان ، چنان ارزشهای فکری خود را نظم داده اند که در بحرانی ترین شرایط ، خیلی سریع تصمیم می گیرند که چه اقدامی در حال حاضر برای سیستم یا مجموعه آنها اولویت دارد و همینطور چه چیز برای خودشان اولویت دارد .

 

بسیاری از رهبران ، در شرایط بسیار بحرانی که همه به تکاپو و تقلا می افتادند ، به اطاق خودشان می رفتند و ساعتی را به استراحت می پرداختند .

 

اینان به خوبی دریافته بودند که چاره یابی برای یک مشکل و تصمیم گیری درست به آرامش فکری و ارتباط با خود ، نیاز دارد .

 

ضمن اینکه این بحرانها و تنشها به هیچ وجه نباید به سلامتی آنها لطمه وارد کند چرا که رهبری و مدیریت یک مجموعه به یک شخص سالم و تندرست احتیاج دارد و نه به یک بیمار .

 

در کتاب رهبران ، نوشته ریچارد نیکسون ، به وضوح می بینیم که رهبران بزرگ جهان ، همگی نظم فکری و برنامه ذهنی دقیقی برای خود داشته اند .

 

 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است.  (دکتر شریعتی)