ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *

قلم مهر

گفتار تربیتی: قرآن برنامه زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

قال اللهُ الحَکیم فی الکتاب الکَریم :

فبَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره/ 25)

به كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، بشارت ده كه باغ‏هايى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زير درختانش جاريست. هر زمان كه ميوه‏اى از آن، به آنان داده شود، مى‏گويند: «اين همان است كه قبلا به ما روزى داده شده بود.(ولى اين‏ها چقدر از آن‏ها بهتر و عالي‏تر است.)» و ميوه‏هايى كه براى آنها آورده مى‏شود، همه (از نظر خوبى و زيبايى) يكسانند. و براى آنان همسرانى پاك و پاكيزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

 

 طبق این آیة کریمه خداوند منّان می‏فرماید:­­ مژده بده به کسانی که عاقل هستند، عبادت می‏کنند، با دقت گوش می‏دهند، بهترین‏ها را برمی‏گزینند و براساس بهترین‏ها زندگی‏شان را بنا می‏نهند و در تربیت خود و خانوده‏شان، بهترین‏ها را الگو قرار می‏دهند. اینان اولأالباب اند.  یعنی خردمندانند، سخن پیام‏آوران را می‏شنوند و بهترین‏ها را انتخاب می‏کنند، این‏ها را خداوند هدایت می‏کند و بهشت را به آنان بشارت می‏دهد.

سئوال این است: اگر خداوند، خود گفته است که همة سخنان را بشنوید؛ آیا ما مجازیم هر آنچه که هرجا گفته می‏شود را بشنویم؟ بعضی‏ها می‏گویند من، نگاه می‏کنم و می‏شنوم اما اثری روی من ندارد و ایمانم را خدشه‏دار نمی‏کند! به زندگی این آدم‏ها که بنگریم، می بینیم به خوبی‏ها علاقه ندارند! به نماز علاقه ندارند و آن را با احساسی از خستگی می‏خوانند، عبادتشان همراه با سختی است و چندان اشتیاقی به مسایل عبادی ندارند اما از تماشای یک سریال 300 قسمتی لذت می‏برد!

 فقط کسانی می‏توانند این کار را بکنند که عبد خدا هستند، مثل پروانه‏اند، فقط روی گل‏ها می‏نشینند و آن‏ها که عبد خدا نیستند مانند مگسا‏نند، روی زباله‏ها می‏نشینند و رغبتی به بوی گل ندارد. اگر می‏خواهید مانند پروانه باشید، باید که با گل‏ها زیاد بشینید تا بر شما اثر کند!

گِلی خوش بوی در حمام روزی          رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مُشکی یا عبیری          که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم                ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد          وگرنه من همان خاکم که هستم

عبد خدا مؤمن است و مؤمن داناست. کسی که ادعای ایمان دارد ولی دانش ندارد، مؤمن نیست. نادان نمی‏تواند مؤمن باشد چرا که ایمان را درست فهم نمی‏کند، دین را به خرافات می‏آلاید و دریافتی جاهلانه از آن دارد. دانایی توانایی می‏آورد و دانستن توانستن است. این که می‏گویند خواستن، توانستن است اشتباه است، خواستن بدون دانستن، توانستن نیست. پس باید بخواهیم و بدانیم تا بتوانیم.

اهمیت و ضرورت آموزش

چهار واژه را یاد بگیرید؟

استدلال در امر آموزش بسیار مهم است و یکی از شیوه‏های مؤثر در فرآیند آموزش و تربیت همین استدلال است. اگر مسأله‏ای دینی را به کسی می‏خواهید بیاموزانید از استدلال برهانی بهره بجویید. با شعار و جملات احساسی نمی‏شود درس دینداری به دیگران داد. یا از روشی استبدادی و به زور و اجبار هم نمی‏شود به کسی قبولاند که نماز بخواند یا روزه بگیرد. مخصوصاً به کودکان خود هرگز از راه اجبار و زور مسائل دینی را آموزش ندهید. آنها بیش از آن که به دین علاقه‏مند شوند از آن گریزان می‏شوند.

صدمات عدم آموزش

1-دوری از هدف.

آموزش هدف را و مسیر رسیدن به هدف را به آدمی می‏شناساند. آن که آموزش ندیده است، هدف را نمی‏داند یا مسیر را اشتباهی می‏رود. سرگردان است و نمی‏داند به کدام سوی باید برود. با هر کسی همراه می‏شود و قدم در هر مسیری می‏گذارد اما نهایتاً سر از بیراهه در می‏آورد!

2-عدم ثبات شخصیت.

کسی که آموزش ندیده و درست تربیت نشده است، بلاتکلیف است و از هر چیزی تأثیر می‏گیرد. چون آموزش ندیده است، شناخت ندارد و چون شناخت ندارد، استقلال فکری ندارد. هر کسی و هر محیطی او را به راحتی می‏تواند دگرگون کند و به رنگ خود درآورد. اثرگذار نیست و به شدت اثرپذیر است. اهل تفکر و اندیشه نیست و مغز منفعلی دارد در عمل نیز این گونه است، استقلال عمل ندارد. بی‏آن که لحظه‏ای تأمل کند، همان سخن را می‏گوید که دیگران می‏گویند و همان کار را می‏کند که دیگران می‏پسندند.

نمونة بسیار عالی یک انسان آموزش دیده، حضرت یوسف(ع) است. انسانی بزرگ و تأثیرگذار. در زندان که بود، زندانیانِ در غل وزنجیر را به دانشجویان آزاده تبدیل کرد، در کاخ فرعون، زلیخای فاسد را دگرگون کرد، او را به تعالی رساند و در مرتبت و شایستگی همسری پیامبر قرار داد! یوسف اما که بود؟ برده‏ای که در بازار بردگان خرید و فروش می‏شد، برده‏فروشان او را در چاهی یافته بودند و به کاخ‏نشینان فروختند شد عزیز مصر. یوسف، بزرگ بود و از اهالی ایمان بود. رفتار کاخ‏نشین‏ها را تغییر داد اما خودش خوی کاخ نشینی نگرفت. بر مردم عادی، کارگرها و کشاورزها اثر گذاشت، کوشا و پویاشان کرد و کار و زندگی به آنان آموخت.

شناخت درمانی

شناخت‏درمانی یکی از روش‏های روان‏شناختی برای درمان بیمار است. بر اساس یافته‏ها‏ی دکتر "آرون تی بک" یکی از علت‏های اصلی اختلال روانی این است که فکر یا باور انسان غلط باشد یا دچار اشکال شود. شناخت‏درمانی با اصلاح این باورها به بیمار کمک می‏کند تا رفتار او متناسب با فکر و باور درست تغییر کند و بهبود بیابد. اصلی‏ترین شعار این روش چنین است: « فکرت را عوض کن و رفتارهای غلط را تغییر بده تا حال تو بهتر شود.» شناخت درمانی به ما کمک می‏کند تا هم عیب‏ها را بشناسیم، هم حسن‏ها را و در هر حوزه‏ای کاربرد دارد، مثلاً هر چه شناخت یک مسلمان از دین اسلام  بیشتر باشد، علاقمندی او به دین بیشتر می‏شود. از دین خود مراقبت می‏کند و از ورود هرگونه خرافات به آن جلوگیری می‏کند، یا اگر میکروب خرافات به بدن دین رسوخ کرده، آن‏ها را از بین می‏برد و در سلامت دین و در درستی دینداری خود کوشاتر می‏شود.

  1. وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ (آل عمران/54)
  2. و [دشمنان] مكر ورزيدند و خدا [در پاسخشان] مكر در ميان آورد و خداوند بهترين مكرانگيزان است.
  3. شناخت‏درمانی مانند چراغ نوری است که بسیاری چیزها را برای ما روشن می‏کند.

آرامش بیاموز و بشنو زهر دانشی          بیاویز زهر دانشی رامشی

دگر با خردمند مردم نشین                  که نادان نباشد بر آیین و دین

که دانا اگر دشمن جان بود                 به از دوست مردی که نادان بوَد

  1.  در مورد هر چیزی مثلاً حجاب هرچه شناختتان بیشتر باشد، بیشتر از آن حفاظت می‏کنید، شما هر چه از کفشتان بیشتر مراقبت کنید آن هم از پای شما بیشتر مراقبت می کند!
  2. شناختِ خدا، شناختِ خویشتن، خانواده، خویشان و خلق خدا و شناختِ راه‏های ارتباط با آنان خیلی مهم است زیرا که ما نیازمند به ارتباط با آنان هستیم و برای ایجاد ارتباط درست باید شناخت داشته باشیم.

آلکسی کارل، پژوهشگر بین‏المللی و برندة جایزة نوبل نویسندة کتاب انسان موجودی ناشناخته و کتاب راه و رسم زندگی، می‏گوید:« تو هم مرمری و هم مرمر تراش! مهم این است که از دل مرمر وجودت چه چیزی بیرون می‏کشی!» پیکرتراشی همچون میکل‏آنژ معتقد بود که در دل این سنگ‏ها فرشتگانی در اسارت‏اند که او آن‏ها را آزاد می‏کند. تو نیز در واقع سنگ‏تراشی هستی که مرمر وجودت را می‏تراشی و صیقل می‏دهی، و در نهایت از آن، فرشته یا دیو یا چیزی بی‏شکل می‏سازی! نکتة مهم  در اینجا این است که تو برای این که بتوانی پیکرتراش خوبی باشی، باید آن را خوب آموخته باشی، ابزار کارت را بشناسی و بدانی که جنس سنگی که می‏تراشی از چیست و علاوه بر آن هنرمند و خوش ذوق باشی، فکر وایدة خلاق داشته باشی! این تمثیل به خوبی قواعد روان‏شناختی و مهارت‏های زندگی را نشان می‏دهد.

پدر و مادرها نیز در تربیت فرزندانشان باید سعی کنند، بر مبنای فطرت انسانی به آنها انسانیت و راه درست‏زیستن بیاموزانند.

تعریف تربیت

فرآیندی که طی آن نیروهای بالقوه و فطری انسان به فعلیت در بیایند. نیروهای درونی کودک عینیت پیدا بکند. به عنوان نمونه، کودک انسان ذاتاً و بالقوه کمال‏گرا است، اما بالفعل شدن و عینیت یافتن آن نیازمند تربیت و آموزش است. باتری را مثال می‏آورم تا بیشتر متوجه شوید: باتری را تا زمانی که در یک چراغ قوه یا وسیله‏ای که با باتری کار می‏کند قرار ندهی، معلوم نمی‏شود که مولد نیروی الکتریسته است. یعنی، جریان برق در او به صورت بالقوه وجود دارد، اما تا هنگامی که از ان استفاده نکنی بالفعل نشده است و عینیت نیافته است. اما همین که عینیت یافت چراغ قوه را روشن می‏کند، نور  وروشنایی می‏دهد و وسیله را به کار می‏اندازد.

اگر فطرت انسان نیز که به صورت بالقوه درون او وجود دارد، به فعلیت در بیاید منفعت‏های فراوانی دارد و مولد بسیاری کارهای نیک و اخلاق نیکو در انسان می‏شود. فطرت چیست و راه شناهت آن کدام است؟ فطرت دقیقاً همان چیزی است که خداوند بدان امر فرموده و راه شناخت آن قرآن است. قرآن همان فرقان است، "روشن‏بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل می‏توان شناخت"‏ و فرقان همان برهان است و برهان همان فطرت انسان است. پس، راه شناخت فطرت نیز در فطرت انسان نهفته است. و این فطرت در کتابی آسمانی به نام قرآن به کلمه در آمده است. در حدیثی از پیامبر آمده است: «تمام انسان‏ها با فطرت پاک به دنیا می‏آیند یعنی  همه مسلمان پا به این دنیا می‏گذارند. این پدران و مادران هستند که بعضی را نصرانی بار می‏آورند و بعضی دیگر را یهودی!» دلیل اینکه پیامبر فقط از نصرانی‏ها و یهودیان نام می‏برد و نه گروهی دیگر، این است:

  1. روحانیون نصرانی‏ها (کشیش‏های مسیحی‏ها) تارک دنیا هستند، ازدواج نمی‏کنند و فرزندی به دنیا نمی‏آورند. مدعای این هستند که فقط خواهان عشق خداوند هستند و به کمتر از او دل نمی‏بندند. این نوع دینداری منشاء فساد و بر خلاف فطرت انسانی است و این رهبانیت غیرعقلانی، و تندروی در مذهب کاتولیک را می‏شود به انسان‏هایی با اعتقاد غیرمسیحی و ملحدان و حتی برخی از مسلمانان نیز تعمیم داد. گروه‏هایی مثل طالبان و القاعده را می‏شود در دستة همین کاتولیک‏های خشکه مقدس جای داد. برداشتی جاهلانه و خودسرانه از دین که جز تباهی و وحشت چیزی در بر ندارد.
  2. یهودی‏ها برخلاف مسیحی‏ها، مردمانی اهل دنیا و مالِ دنیا هستند. قومی پول‏پرست و مال‏اندوز. این خصلت قوم یهود را نیز می‏شود به گروه بسیاری از انسان‏های دیندار و بی‏دین تعمیم داد.

معنای کلام حضرت رسول اینچنین است که پدرها و مادرها فرزندانشان را یا تارک دنیا تربیت می‏کنند یا شیفتة دنیا. نهیلیسیم، بودیسم، آنارشیسم و همة ایسم‏های دوران جدید، جزء این دو دسته قرار می‏گیرند. منش نحله‏های فکری جدیدی مثل هیپی‏ها و پانکی‏ها، فرقی با مرام کشیشان کاتولیک ندارد. به دنیا بی‏اعتنایند، ریش و موی خود را رها می‏کنند و این را نشانی از رهایی و آزادی از قید و بند دنیا تلقی می‏کنند. کلمة پانک به معنای آشغال و زباله است. پانکی‏ها کسانی بودند که لباس خود را از در میان زباله‏ها می‏یافتند و اصلاً این اعتراضی بود به جامعه‏ای که در آن سرمایه‏داری سلطه پیدا کرده بود. بعدترها در میان جوانان کشورهای دیگر از جمله ایران نیز مد شد، اما کسی به معنای پانک و علت رفتار آنها توجهی نداشت، و بیشتر به عنوان مد از آنان پیروی می‏کردند.

علامه امینی می گفت پول نداشتیم کتاب بخریم کتابدار می گفت آقا برو خانه می خواهم ببندم می گفت در را روی من ببند و برو قفل کن صاحب الغدیر که یک صندوق کتاب نوشته از دیدگاه اهل سنت مقام و منزلت امیرالمومنین را بحث کرده راجع به او در را روی او قفل می کردند آن جا غذا نبود فضا نبود ... فقط کمی نان خشکی با خودش می برد شد علامه امینی ماندگار شد تمام علما دارند از کتاب هایش استفاده می کنند تنها کتابی است که از اهل سنت در مورد امام علی اینگونه بحث کرده است .

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد                  حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد